با تشکر از خانم دانه.
بله بارها ما هم رو تهدید به طلاق کردیم تا جایی که صحبت کردن و فکر کردن به اون برامون عادی شده. به نظر من میرسه طلاق هدف نهایی همسرم نیست و پای پاش که برسه جا میزنه و میگه اشتباه کردم منو ببخش و الی آخر (همانطور که تا بحال اتفاق افتاده). اما اخیرا که در رابطه با طلاق حرف میزنیم ازش استقبال می کنه و حتی بهم گفت تا تو دادخواست بدی من سریع امضا میکنم و میرم پی بختم. شاید این بار دیگه دوستم نداره اما من فکر میکنم اون هم ته دلش من رو میخاد. تابحال در اوقاتی که از هم جدا بودیم می فهمم که خیلی برای من دلتنگ میشه یعنی در یک جمله برداشت من اینه که ایشون من رو دوست داره اما با تصور غلط و با یک روش غلط میخاد هر چه بیشتر از من امتیاز بگیره و تسلط بیشتری روی من و زندگیمون داشته باشه و متاسفانه میخاد برای من یک مرد باشه و من برای اون یک زن. البته مشکل بزرگ من اینه که ایشون حرفای من رو اصلا نمی فهمه و اهل گفتگوی دو طرفه نیست و به عبارتی دیگه ما با هم اصلا دیالوگ نداریم.
یکی از مشکلات عمده من مساله بچه هاست. الان هنوز نمی دونه دارم دادخواست طلاق دادم و فکر میکنه یعد از چند وقت دیگه با معذرت خواهی برمیگردم سر خونه زندگی. شاید زمانی که دادخواست طلاق دستش برسه خونه رو ول کنه و بره پیش مادرش (چند بار این رو بهم گفته) و من بمونم و نگهداری دو تا بچه ناز و البته باید سر کار هم بروم و مدیریت این وضع برای من تا حدی غیر ممکنه. آخه ما شهرستانی هستیم و از پشت کوه آمده ایم و فامیل نزدیک هم در تهران نداریم.
در رابطه با مهریه هم تصمیم گرفتم تمام و کمال اون رو پرداخت کنم و همه حق و حقوقشو بدم که هم پیش وجدان خودم از این لحاظ سرافکنده نباشم و هم بعدا بچه هام خیلی بهم گیر ندن.
در رابطه با ریش سفید نگو که دلم ریشه. ایشون تک فرزنده، پدرش قبل از تولد ایشون شهید شدن، مادرش یک سیب زمینی تمام عیاره، پدر بزرگ پدریش هم که سرپرست قانونیش محسوب میشد و تازه فامیل ما هم هست نمی خواد تازه قیافه منو ببینه و حرف اول و آخرش طلاقه. وقتی هم که من مسافرخونه نشین شده بودم یکبار بهم زنگ زد (پس از سالها) و منو تهدید کرد که فلانت میکنم و پدرت رو در میارم و الی آخر که البته من هم داغ کردم و بدون ملاحظه کوچکتر بزرگ تر هر چه به زبانم اومد نثار ایشون کردم. این هم از وضعیت ریش سفیدی ما...
در رابطه با اینکه دعوا ها بر سر چيست؟! باید خدمتتون عرض کنم سر هر چیز بی ارزش که شما تصورش رو بکنی. از بحث کردن سر چیزهای حقیر خسته شده ام.








علاقه مندی ها (Bookmarks)