نميخوام ديگه منت بكشم.هميشه از ترس آبروم باهاش حرف زدم كه جلوي فاميل و خانوادم آبروم نره و اونم هميشه بل گرفته.حتي يه روز قبل از بعله برونمون دعوامون شد تهديدم كرد كه نمياد تا آبروم بره.واقعا ديگه حسي بهش ندارم.نميگم من مقصر نيستم اما اشتباهات شوهر من هر روز بيشتر شده و هيچ وقت پشيمون نبوده.هميشه مطمئنه من موندني هستم.رابطمون خيلي خرابه و خيلي حرفا زده شده كه ديگه نميشه جمعش كرد.واقعا هميشه زنها بايد از خونه برن و بعد واسه طلاق يا مهربه اقدام كنند؟من فقط تو خونه خودم راحتم و شوهرمم كه شب دير مياد و اصلا بودنش مهم نيست.دوست دارم با بچم تو خونه خودم باشم.درسته خونه اول آدم خونه پدر و مادرش بوده اما بعد از ازدواج به نظرم آدم يجور سرباره.من بچم تو خونه خودم با وسايلش بازي ميكنه و اتاق خودشه و ميدونم خونه خودمه و راحتم.به نظرتون چيكار ميشه كرد كه تكليف رابطمون معلوم شه.مشاوره هم زياد رفتيم و يه مدت كوتاه شوهرم خوب ميشه اما بازم شروع دوباره.البته آخرين بار يكسال و نيم پيش رفتيم كه بي نتيجه بود و اكثرا شوهرم جلوي مشاور اشتباهات خودش و خانوادش رو قبول ميكنه اما بازم يادش ميره،








علاقه مندی ها (Bookmarks)