به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 17 نخستنخست 12345678910111213141516 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 162
  1. #51
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    خانم اویژه دوست خوب و قدیمیم...از دیدن اسمت نمیدونی چقدر خوشحال شدم و چقدر پستت حالم رو بهتر کرد...میدونی الان که گذشته رو مرور میکنم( زندگی قبلیمو) خیلی خودمو سرزنش میکنم که چرا انقدر غصه میخوردم...خب دستپختمو نمی خورد به درک...بغلم نمیکرد به درک...سرکار نمیرفت به درک...از دانشگاه کشیدم بیرون به درک...نمیذاشت برم بیرون به درک.....قهر میکرد به درک....و هزار تا از این به درک ها....دلم میخواد غصه نخورم اما نمیتونم.نمیتونم راحت بگم به درک...ولی دوست دارم بتونم بگم به درک که این مریضی اومده سراغم...یه لحظه ته دلم انگار شاد میشم و فکر میکنم چند وقت دیگه با تولد بچه ام کاملا خودمم خوب میشم اما وای از لحظه ای که فکرهای بد هجوم میاره تو ذهنم....میگم نکنه حتی وقت نشه ببینمش.دکتر به همسرم گفته اگر بیهوش بشه با این وضعیتش و خونریزی داشته باشه امکان نداره به هوش بیاد.قطعا میمیره.

    اقای یه دوست عزیز
    ممنون که اومدین به تاپیکم.همین دو جمله تون هم برام عالی بود.خداروشکر که الان خوبین.
    ضمنا دوست خوبم اویژه و اقای یه دوست، نمیدونم چرا دکمه تشکر و لایکم فعال نیست.به محض فعال شدن ازتون هرچند کوچیک، اما قدردانی میکنم.
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.

    ویرایش توسط maryam123 : چهارشنبه 08 آذر 96 در ساعت 00:24

  2. 12 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    ammin (چهارشنبه 08 آذر 96), deljoo_deltang (چهارشنبه 08 آذر 96), Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), nazaninIT (یکشنبه 12 آذر 96), paiize (چهارشنبه 08 آذر 96), Pooh (چهارشنبه 08 آذر 96), فکور (چهارشنبه 08 آذر 96), نیلوفر:-) (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  3. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    117
    Array
    ممنونم ازت که نوشتی، دقیقا اون لحظه‌هایی که می‌گیم «به درک» ... دقیقا همینا.... دیدی گفتم خودت هم اینها رو فهمیدی، خوشحالم که این شجاعت رد شدن رو داری. هیچ رنجی نمی‌تونه اراده آدم برای زندگی رو متوقف کنه، مگر اینکه خودت بهش پر و بال بدی.
    در مورد بچه، گمان کنم بهتر باشه اجازه بدی تیم درمانت تصمیم بگیره، اصلا شاید اون فسقلی دلش نخواد الان بیاد، دلش بخواد یه کم صبر کنه. هوم؟! گمان می‌کنم اوایل بارداریت هم باشه، اون چیزی که الان بهش می‌گیم بچه، حتی سیستم عصبی هم هنوز نداره. بنابراین به خودت سخت نگیر برای تصمیم. اولویت ، الان زندگی توئه. به خاطر بچه هیچ تصمیمی نگیر،فقط و فقط به خاطر خودت بگیر.( بهت می‌خوره از اون مامانا بشی که گلومپ گلومپ می‌کوبن تخت سینشون که این بچه قدر زحمتای منو نمی‌دونه، والا:) )
    خودت چی فکر می‌کنی؟
    هر چیز که در جُستن آنی، آنی

    مولانا

  4. 10 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 08 آذر 96), Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), nazaninIT (یکشنبه 12 آذر 96), paiize (چهارشنبه 08 آذر 96), اثر راشومون (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  5. #53
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 05 [ 11:17]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    2,013
    امتیاز
    37,353
    سطح
    100
    Points: 37,353, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 35.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,467

    تشکرشده 6,549 در 1,838 پست

    Rep Power
    0
    Array

    سلام

    خیلی متاسف و ناراحت شدم از شنیدن خبر بیماریتون
    احساسی که به ما دست میده مطمئنا با احساس خودت فرق داره من جای شما نیستم و نمیتونم با عمق وجودم بفهمم چه حسی دارید.

    این که هنوز دارید مقاومت میکنید بچه رو سقط نکنید به نظرم تا حدودی طبیعیه.هم نکته مثبتی داره هم یه نکته نگران کننده .نکته مثبتش اینه که امید قوی ای دارید و این جای تحسین داره.تا یه نیروی نجات بخشی در وجود شما نباشه این روزنه امید در شما ایجاد نمیشه.اما بالاخره سعی کنید در آینده تصمیم منطقی رو بگیرید.

    اگه بتونی تمام نگرانی های دیگه و افکار ذهن سطحیتون رو کنار بذارید کمک زیادی به خودت کردی مطمئنا با تجاربی که اینجا ودر زندگیتون داشتید میتونید این کار انجام بدید.نیاز نیست شما کامل باشید و به همه چی در حال حاضر رسیده باشید.کافی بودن شما مهمتره.

    الان نیازه یه بار دیگه ریست کنی همه دغدغه هات رو کنار بزن .بذار خودت بمونی و خودت اجازه بده روحت یه هوای تازه بخوره.با استرسهات مبارزه نکن بذار به ارامی از جلو چشمت عبور کنن و فقط رفتنشون رو مشاهده کن.

    به این فکر کن از وقتی اینو شنیدی چقدر حالت بدتر شده ذهن به سرعت دست به کار میشه و هجم زیادی از نگرانی و استرس و پیش بینی های عجیب و عجولانه وارد میکنه.

    میتونی در موردش با هر کی دوست داری حرف بزنی.یا پزشکی پیدا کنی که جواب همه سوالاتت رو بدهد تا بتونی آمادگی برای درمان موثر پیدا کنی.
    همه راههایی که در بحرانهای گذشته ت کارساز بوده الان میتونه کمکت کنه.

    براتون دعا میکنم هر چه زودتر شفا پیدا کنید

    ای بامن وپنهان چودل ،از دل سلامت میکنم.
    ویرایش توسط ammin : چهارشنبه 08 آذر 96 در ساعت 02:00

  6. 13 کاربر از پست مفید ammin تشکرکرده اند .

    deljoo_deltang (چهارشنبه 08 آذر 96), Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), lord.hamed (جمعه 06 بهمن 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), nazaninIT (یکشنبه 12 آذر 96), paiize (چهارشنبه 08 آذر 96), Pooh (چهارشنبه 08 آذر 96), فکور (چهارشنبه 08 آذر 96), نیلوفر:-) (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  7. #54
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    امضات رو دوست دارم.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  8. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96)

  9. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 آبان 98 [ 14:41]
    تاریخ عضویت
    1393-10-05
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    13,113
    سطح
    74
    Points: 13,113, Level: 74
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,148

    تشکرشده 151 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    چند روز پیش برنامه ای در تلویزیون دیدم که راجع به زنبور عسل بود و شهد انگبین(ژل رویال)
    مثل اینکه برای سیستم ایمنی بدن مفیده(ضد سرطانی:ماده (HAD10) به ژل رویال خاصیت ضد سرطانی بخشیده است. همچنین از طریق خاصیت ضد فعالیت استروژن، این ژل مانع رشد سلولهای سرطانی در سرطان پستان میشود. این ماده میتواند سلول های ایمنی را وادار به تولید مواد و عوامل ضد تومور در بدن کند. از جمله این مواد می توان به عامل نکروز دهنده تومور و اینترفرون گاما اشاره کرد. در مشاهدات آزمایشگاهی افزایش مواد فوق در کشت سلول همراه با ژل رویال تایید شده است.
    این ماده بسیار مغذی، تاثیر خوبی بر بهبود بیماران سرطانی بعد از پرتو درمانی و شیمی درمانی دارد و باعث افزایش سرعت تولید گلبولهای سفید (WBC) در خون میشود.)

    آشنایی با خواص ژل رویال

  10. 6 کاربر از پست مفید بارن تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), Pooh (چهارشنبه 08 آذر 96), گیسو کمند (یکشنبه 12 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96)

  11. #56
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    با سلام
    مریم جان من احساس شما رو درک می کنم
    اینکه جنبه های مثبت مادر شدن اونقدر برات جاذبه دارن که نمیخوای و نمی تونی ازش چشم پوشی کنی
    راستش خودم سر اولین بارداری به دلیل یک آزمایش که البته اشتباه شده بود یه مدت احتمال نیاز به سقط رو می دادم و حال روحی الان شما رو درک می کنم
    احساس می کردم دنیا روی سرم خراب شده
    ولی باز هم با خودم تصمیم گرفته بودم که اگر همه شواهد اون نقص رو تایید کرد من هم تسلیم بشم و مقاومت نکنم و حال روحی همسرم هم که بهتر از من نبود ولی هر دو منتظر تصمیم پزشکان بودیم و البته مطمئن بودم که اگر پزشک خودم هر نظری بده فقط به نظر همین یک نفر بسنده نکنم و نظر چندین متخصص دیگه رو هم جویا بشم ولی اگر نظر همه بر سقط بود مقاومت نکنم
    ولی خوب بعدا مشخص شد آزمایشگاه اشتباه کرده و اون فاکتور خونی رو اشتباه زده و دیگه اون موضوع ادامه پیدا نکرد

    اولا در نظر داشته باش که اون بچه الان طبق نظر دین ما روح نداره و یک انسان نشده
    دوم اینکه باید دید آیا شما میتونی محیط مناسبی برای رشد اون جنین فراهم کنی

    من یک بار در مطب یک پزشک با خانمی هم صحبت شدم می گفت کم خونی شدید داره و دقیقا به همین دلیل بچش انواع مشکلات رو داشت از مشکل قلبی تا مشکل ذهنی
    اینکه شما دقیقا میتونی محیط مناسبی برای رشد و نمو اون بچه فراهم کنی یا خیر خودش یه بحث حائز اهمیت هست
    جدا از اینکه ممکن هست جان خودت در خطر باشه
    با چندین متخصص علاوه بر این تیم پزشکی مشورت کن
    ولی خیلی زود
    واجازه بده اونها تصمیم بگیرن

    اگر گفتن امکان داشتن یه بارداری سالم هست که ادامه میدی ولی اگر گفتن امکانش نیست سعی نکن خودت رو درگیر احساس کنی
    ذهنت رو درگیر نکن بهش فکر نکن ذهنت رو منحرف کن
    ضمن اینکه پزشکان توی کشور ما زیر نظر مراجع تقلید کار می کنن اگر قانونا امکان سقط بچه ای فراهم هست یعنی اینکه شرعا هم مراجع تقلید به دلایل مختلف اجازش رو دادن و شما گناهی رو مرتکب نشدی

    امیدوارم هرچی صلاحه برات پیش بیاد
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند

  12. 12 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), nazaninIT (یکشنبه 12 آذر 96), Pooh (چهارشنبه 08 آذر 96), tavalode arezoo (چهارشنبه 08 آذر 96), گیسو کمند (یکشنبه 12 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), زن ایرانی (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  13. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 خرداد 97 [ 10:51]
    تاریخ عضویت
    1392-9-10
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    4,906
    سطح
    44
    Points: 4,906, Level: 44
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 48.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    122

    تشکرشده 156 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مریم جان من فکر میکنم خودخواهیه که شما با وجودی که میدونی مادرشدنت دراین مقطع میتونه به قیمت جونت تموم بشه به حرف دکترت گوش نمیدی. یه لحظه خودتو بزار جای شوهرت که انقدر نگرانته. واقعا حالشو خوب درک میکنم . خیییلی شرایطش سخته.
    حتی اگه اونجور که خودت میگی انقدر برات خطرناک باشه که نتونی بچه ات و ببینی در حق فرزندت هم ظلم کردی که هیچ وقت نمیتونه لذت داشتن مادر رو بچشه.
    خواااهش میکنم به حرف دکترت اعتماد کن و بچه دار شدن رو بزار برای وقتی که روند بهبودت کامل شد انشالله.
    راستی پروفسور نصرت الله فیروزیان بهترین دکتر متخصص آنکولوژی ایرانه که فقط یک هفته در ماه برای ویزیت بیماراش از آلمان به ایران میاد. مطبش پر از آدماییه که سالها پیش پزشکای دیگه ازشون قطع امید کرده بودن اما الان حالشون خوبه خدا رو شکر.
    پروفسور فیروزیان - فوق تخصص خون و آنکولوژی - سایت اون با من

  14. 12 کاربر از پست مفید S.H.I.D.E.H تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), nazaninIT (یکشنبه 12 آذر 96), Pooh (چهارشنبه 08 آذر 96), tavalode arezoo (چهارشنبه 08 آذر 96), فکور (چهارشنبه 08 آذر 96), نیلوفر:-) (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  15. #58
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    مریم جان

    پست قبلیم از روی احساسات بود و اینکه خیلی این قضیه بر خلاف خودت موجب خوشحالی ام شده بود.

    اینکه بتونی احساس مادر شدن رو درک کنی و این قضیه تو رو مصمم تر و امیدوار تر کنه برای ادامه درمان .

    حتما حتما پیگیری کن درمانت را و از این جریان یک انگیزه بگیر برای ادامه مبارزه ، اینکه تو بیشترین استحقاق رو داری که مادر بشی .

    هر چه پزشکت می گه همون کار رو انجام بده.

    خودت را بسپار به خدا ، یه کلی هم دعا پشت سرت هست دلت رو قرص و محکم کن.

    - - - Updated - - -


    یکی ازهمراهان تالار همدردی هم این پیام رو برای شما داشتند.

    سلام

    من تو يه NGO حمايت از كودكان مبتلا به سرطان كار ميكنم. درك حرفتون برام خيلي راحت بود چون آدم هاي زيادي ميبينم كه چنين اتفاقي براشون ميافته. اشك مادر هايي رو ميبينم كه دلبندشون بايد درد آمپول هاي سخت رو تحمل كنه. پدر هايي رو ميبنم كه بچه هاشون با كوچكترين سرمايي مريض ميشن، از درون داغون ميشن ولي خم به ابرو نميارن. حالا متاسفانه اكثرشون با مشكل مالي هم دست و پنجه نرم ميكنن.
    خانم مريم نميدونم با همه اين چيزهايي كه ميبينم، اتفاق شما خيلي برام دردناك بود. چون من شما رو اصلا نميشناختم. روز قبل از اينكه تاپيك شما رو بخونم تو حرم امام رضا بودم، داشتم براي بچه هاي همدردي دونه دونه دعا ميكردم، آخرش يهويي گفتم يه خانومي هم بود مريم 123 ، ايضا دعا براي ايشان. فرداش اومدم شهرمون همدردي رو باز كردم، ولي يخ كردم.

    چند روز پيش دوستم ميگفت يكي از فاميل هاي ما، سي سال پيش كه 3 ماهه بوده تب ميكنه، ولي مادر و پدرش توجه نميكنن، و بچه فلج ميشه. دوست من نگران بچه خودش كه 2 ماهه است، بود. من بهش گفتم نگران نباش، اون بايد فلج ميشد چون خواست خدا بود، ميدوني چند نفر ديگه بعد از ماجراي فاميلتون بچه هاشون ديگه از تب و بي توجهي فلج نشدن؟
    شما هم از اين فرصت استفاده كنيد و براي بيان تجارب و آموزش هايي كه تو اين راه ميبينيد كوشا باشيد. مثل مديرعامل NGO ما كه بعد از شكست دادن سرطان بچه اش، تصميم ميگيره از كار و زندگي اش بزنه و براي حمايت از كودكان ديگه تلاش كنه، براي پيشگيري بچه هايي كه سالم ان ولي در خطرن، تلاش كنه.

    براتون خيلي دعا ميكنم.

  16. 10 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), فکور (چهارشنبه 08 آذر 96), گیسو کمند (یکشنبه 12 آذر 96), نیلوفر:-) (چهارشنبه 08 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), زن ایرانی (چهارشنبه 08 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  17. #59
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    من امروز تاپیکتون رو دیدم و خیلی متاثر شدم.
    پست های شما همیشه به من امید داده و در نظرم شما آنسان قوی و با اراده ای هستید.
    نمیدونم حرفایی که من با این همه گناه و بدی و ضعف بنویسم چقدر بتونه براتون قابل قبول باشه.
    دیشب داشتم یه آواز از همایون شجریان گوش میکردم. شاید روزی حداقل چهار پنج بار گوشش میکنم. شعر سعدیه. آلبوم نقش خیال.
    حالا اگه شما موسی هستید و من شبان به بزرگی خودتون ببخشید. ولی من اینجوری درک و حس کردم این شعرو:
    سعدی توی این غزلش، داره با خدای خودش عاشقانه حرف میزنه و از غم عشقش به خدا به خود خدا میگه ....
    وه که جدا نمی شود یاد تو از خیال من
    تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
    ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان
    بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من

    بعدش غمش حالت شکوه پیدا میکنه. میگه خداا پس کی درد من تموم میشه؟ کی تو خودتو بهم نشون میدی؟
    نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو....
    دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
    پرتوی نور روی تو هر نفسی به هر کسی
    می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من

    با این حال بازم بیان میکنه خدایا من عاشقتم. اگه خواسته ی تو اینه، من راضی ام به رضای تو:
    خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند
    هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

    باز یه حالت ناامیدی پیدا میکنه. میگه انگار ناله من و اشکام د تو رو نمیخواد به رحم بیاره:
    دیده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
    چون که اثر نمی کند در تو زبان قال من

    باز هم در اوج اون ناامیدیش، التماس میکنه به خدا... باز نگر... و هوامو داشته باش تا این سختی ها رو طی کنم:
    بر گذری و ننگری. باز نگر که بگذرد
    فقر من و غنای تو، جور تو احتمال من

    تا حالا سعدی داشت حرف میزد و ناله و التماس میکرد. ولی اینجا زندگی یا خود خدا جوابشو میده. خیلی مهربانانه جوابشو میده. سعدی اینجا مژده میگیره به اینکه ناله تو رو شنیدیم. دلداریش میدن که سعدی ننال. ناله نکن. غم و آه تو با جمال و رحم من نمیخونه. تیره نکن خلقت و هستی پرجمال منو. عیب نذار روی من. من جمال و زیبایی محضم.
    چرخ شنید ناله.. گفت منال سعدیا
    کاه تو تیره می کند آینه جمال من
    -----------------------------------------------------
    میدونم هیچ کسی جای کسی دیگه نیست و هیچ کسی نمیتونه کاملا خودش رو بگذاره جای کسی دیگه و غم و دردش رو حس کنه. ولی فکر کنم اگه آدم به یه مرحله ای برسه که عاشق خدا باشه و تسلیم خدا باشه ، هر نقشی خدا بهش بده رو با رضایت قبول و اجرا خواهد کرد. بدون اعتراض، بدون شک و تردید به خدا.
    گاهی فکر میکنم زندگی و خلقت مثل یه رود بزرگه. و هر کدوم از خلایق مثل شاید هر مولکول یا هر قطره آب این رود هستن. این رود توی مسیرش کاهی به صخره هایی میرسه. یک سری از اون مولکولها یا اون قطره ها به اون صخره برخورد میکنند و اونهایی که اون صخره اون لحظه مقابلشون نبوده راحت عبور میکنند. و ممکنه جایی دیگه و وقت دیگه با صخره ای که سهم خودشونه برخورد کنند. ولی همشون آخرش میگذرن. با شوق و بدون شکایت میذارن جریان رود اونا رو هر جا میخواد ببره و بزنه. چون اونها خودشون رو بخشی از یک جریان بزرگ میدونن که باید حرکت کنه و تا وقتی اون جریان رود داره حرکت میکنه و زندگی زنده است و حیات داره، و اگر برای ادامه ی این حیات صلاح مسیر زندگی اینه که گاهی به صخره بخورن، میپذیرن و با رضایت نقشی که زندگی ازشون میخواد رو اجرا میکنن.

    یا مثلا... یه برگ درخت... به نظرت هیچ وقت شاکیه که زرد میشه و خشک ممیشه و می افته؟ فکر نکنم. احتمالا راضیه از اینکه یه سهمی که توی این خلقت وسیع خدا براش تعیین شده و نقشش رو انجام داده و با جریان زندگی یکی شده.

    خدا نه طرفدار کسیه نه ضد کسی. خدا خلقت خودش رو آفریده و هوای اون جریان زندگی رو که خلق کرده داره. به نظر من معنی اینکه میگیم خدا خیر محضه همینه. زندگی با تمام بالا و پایین هاش تعادل خودش رو حفظ میکنه. و شاید برای حفظ تعادل و خیر برای زندگی، لازمه گاهی ما به صخره بخوریم. و اگر خودمون رو بخشی از اون کل بدونیم شاید پذیرش رنج ها برامون راحت تر باشه.
    من اینها رو قبل از هر کسی باید به خودم بگم. باید یاد بگیرم و بفهمم که تسلیم باشم در برابر خواست خدا.
    و فکر میکنم اگه هر کسی به این مرحله برسه یعنی به بالاترین سطح ممکن رسیده. و شاید خود خدا هم این چیزا رو یذاره مقابلمون که به همین جا برسیم.
    منظورم وا دادن نیست. منظورم پذیرفتن و شکوه نکردن و قضاوت نکردنه.

    ما آیه انا لله و انا الیه راجعون رو برای زبونم لال فقط اونهایی که فوت کردن میخونیم. در صورتی که توی قران نوشته آنهایی که وقتی بهشون سختی میرسه میگن انا لله و انا الیه راجعون. خب به نطر من یعنی همین که بگیم ما از خود خداییم. ما با خود خدا زندگی یکی هستیم و این سختی هم با آگاهی به این یکی بودن میتونه معنی متفاوت و شیرینی پیدا کنه.

    نمیدونم حرفام بیشتر رنجتون داد و به قولی نمک پاشید رو زخمتون یا اینکه تونستم حداقل یکم آرومتون کنم.
    امیدوارم اگر حرفام ناراحتتون کرد ببخشید.
    و امیدوارم این صخره زندگی رو به زودی طی کنید و مسیر بی نهایت و روان و زیبایی مقابلتون باشه.


  18. 11 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), tavalode arezoo (چهارشنبه 08 آذر 96), فکور (چهارشنبه 08 آذر 96), نیلوفر:-) (چهارشنبه 08 آذر 96), محیا ناز (چهارشنبه 08 آذر 96), بی نهایت (چهارشنبه 08 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)

  19. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    مریم جان.یکی از عزیزانم چندسال پیش به سرطان معده دچارشد حتماخودت بهترمیدونی ازکشنده ترین هاست ولی به لطف خداتونست اون دوره رو پشت سر بذاره وبعدازاون صاحب یه دخمل خوشگل شد که الان ده سالشه.بعداز ده سال سرطان خون گرفت که دوبار تاحالا پیوند مغزاستخوان انجام داده وهنوز که هنوزه شکرخدا ازمن سرحالتره.او سرطان رو موهبتی از جانب خدامیدونه.میگه: ماآدما مرگ رو قبول داریم ولی باورنداریم چقدر بهمون نزدیکه ولی بااین بیماری من دارم از لحظه لحظه زندگیم لذت میبرم وتاجاییکه امکان داره سعی میکنم گناه نکنم دلی رو نشکنم.مطمئنم اگه زندگی عادی داشتم هیچوقت این روش زندگیم نمیشد

  20. 6 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    Erica (پنجشنبه 09 آذر 96), m.reza91 (پنجشنبه 09 آذر 96), maryam123 (چهارشنبه 08 آذر 96), بارن (پنجشنبه 09 آذر 96), زندگی خوب (شنبه 11 آذر 96), صبا_2009 (چهارشنبه 08 آذر 96)


 
صفحه 6 از 17 نخستنخست 12345678910111213141516 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رابطه نامشروع (موضوع فراگیر، راه حلی هست؟)
    توسط رامتین 777 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 اردیبهشت 97, 00:08
  2. پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 تیر 93, 04:32
  3. شروع یک زندگی با شک و تردید؟
    توسط fariborz در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 91, 15:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.