سلام دوستان عزیزم
مدت هاست که نتونستم چیزی بنویسم و به قول آقای نفیسی دلم به درس و نوشتن نمی رود ...روال زندگی من به قبل برگشته ...و تازه تازه دارم متوجه میشم که در یک سال گذشته چه به روز من امد و من چه قدر دیر فهمیدم ... همسرم مثل روزهای قبله...منظورم مثل روزهاییه که من خیانتش رو نمی دونستم ...البته از تماس های مشکوک خبری نیست ولی چون من یک بار خیلی ناگهانی همه چیز رو متوجه شدم یعنی دقیقا در دورانی که فکر میکردم مشکلاتم کم شده اندبا خیانت روبرو شدم ، اصلا و ابدا نمی تونم به ایشون اعتماد کنم ...از طرفی اون خانم چند وقت قبل ازدواج کردند ...عکسهای مراسم عقدشون رو آشنای من ( که یه خانم دکتر ددر همون درمانگاه هستند) دیدند و نامزدشون هم در خارج از ایران زندگی میکنه و احتمالا این خانم به زودی باید برند و به همسرشون ملحق بشند البته دیگه درمانگاه نمی رند و به اصطلاح در حال جمع و جور کردن زندگیشون هستند که برند خارج از کشور...خودم خیلی بهترم منظورم روحیه و حس و حالمه ...احساس امنیت بیشتری میکنم اما باز هم نمی تونم به روزهای قبل از این موضوع برگردم ...هنوز نمی تونم به همسرم اطمینان کنم چند مورد هم دیدم که همچنان بر بی اعتمادی من دامن زد ...مثلا تقریبا دو هفته قبل یه گلدون کاکتوس خیلی زیبا اوردن خونه ازشون پرسیدم از کجا گرفتید گفتن بچه های درمانگاه بهم گلدون رو دادن چون می دونن که من خیلی گل دوست دارم ...ازشون نپرسیدم کدوم بچه ها ؟ چون تقریبا مطمئنم که خواهر های اون خانم رو می گند...یا چند وقت قبل یکی از دوستانم جراحی سرپایی داشتن که با همسرم هماهنگ کردند که تو مطب خود همسرم( که قبلا گفتم جای دیگه ایه و با دوستشون شریکن) روز تعطیل براشون جراحی کنند ...صبح روز تعطیل بود همسرم داشتند صبحانه میخوردند که برند من تو اتاق خودمون بودم که براشون تو تلگرام از طرف خواهر اون خانم پیام اومد: آقای دکتر آماده بشم بیاین دنبالم؟....خیلی ناراحت شدم فهمیدم چون همسرم اون روز دستیار خودشون نمی تونسته بیاد با خواهر این خانم هماهنگ کرده که بره دنبالشون و از خونه برشون داره و ببره و بعد هم طبیعتا با توجه به مسافت و دوری راه با هم برگشتند ...به روی همسرم نیاوردم چون واقعا واقعا از طرح این موضوع خسته هستم ....دو روز قبل هم دیدم که تو تلگرام کلی با خواهر های این خانم چت کردند و ظاهرا به خواهر بزرگ اون خانم پول قرض دادند چون خواهر بزرگشون یه سری پیام تشکر و دستتون درد نکنه و ایشالا به زودی پول رو تسویه میکنم براشون فرستاده بود....اما از خود این خانم ظاهرا که خبری نیست یا اگر هم ارتباطی باشه از من سفت و سخت پنهان میشه ...من دارم سر خودم رو با دخترم و خونه داری گرم میکنم ....زیاد به همسرم توجه نمی کنم و این موضوع اوائل کمی عمدی بود ولی الان گاهی با خودم فکر میکنم از صبح تا شب من حتی یک بار هم ازشون نمی پرسم خوبی؟ روبراهی؟ یا از کلمات محبت آمیز مثل عزیزم استفاده نمی کنم ...و این ها کاملا غیر ارادی و ناخودآگاهه....دلم بدجور شکست و زمان میبره که بتونم فراموش کنم یا ببخشمشون ...علاوه بر این که ایشون هم تلاش کمی برای بهبود وضعیت میکنه ...یعنی شاید برای همسرم هم علی السویه است که مثلا روابط گرمی داشته باشیم یا خیر ...... میس بیوتی عزیزم...ممنونم از این همه محبت و دلسوزی ای که داری ...من واقعا دارم سعی میکنم به خودم برسم ...برای خودم بیشتر وقت میذارم و دلم نمی خواد از جسمم ( که متاسفانه نحیف و نزار شده ) بیشتر از این ها کار بکشم ....میخوام بدنم رو قوی کنم تا سال های بیشتری بتونم سلامت زندگی کنم ...و همه این ها برای دخترمه ...میخوام وابستگیم رو کمتر کنم وابستگی ای که به همسرم داشتم منو نابود کرد ...روزگارم رو سیاه کرد ...من داغون و متلاشی شدم در حالی که اگر قوی بودم اگر اینقدر وابسته و عاطفی نبودم تا این اندازه ضربه نمی خوردم ....









علاقه مندی ها (Bookmarks)