سلام دوستان امروز خیییییییلی حالم بده دیشب بازم دعوامون شد اونم جلوی مادر شوهرم کلی بهم بدو بیراه گفت دقیقا دوساعت و نیم کشش داد آخرشم منو مقصر کرد که مسبب این دعوا شدم و آرامش رو از خودش و بچه اش گرفتم البته بعدش آروم شد شام هم بردمون بیرون منم سعی کردم به رو خودم نیارم ولی تو دلم آشوب بود از حرفهاش و کاراش خودشم تو لاک خودش بود دلم برا خودمون میسوزه که بلد نیستیم زندگی کنیم دلم برا پسرم هم میسوزه که هی میامد میگفت بابا با مامانم دعوا نکن بعد میگه تو منو از چشم بچه میندازی خیلی خسته ام همش تو دعوا میگه برو خونه بابات برو ببین چه میکنم برو ببینم کی نگهت میداره میدونه نمیرم این حرفارو میزنه بعد میبرمون شام و به روی خودش نمیاره چه کنم میدونم دوستم داره منم دوسش دارم ولی حرفاش یادم نمیره که از ازدواجم پشیمونم و از این حرفا . حرفهایی که خانما تو دعوا میزنن این آقای ما میگه میبینین توروخدا.








علاقه مندی ها (Bookmarks)