سلام.خوبیدشما؟چقداخلاقای صورتی دارین شما،حتی بعضی وقتا یاسیه کمرنگ.واقعا میخوایین که رفتار همسرتون باخانوادتون تغییر کنه؟خوب بسم الله اول از خودتون شروع کنید.شما چقدبه خانوادتون احترام میذارید؟جایی از تاپیک قبلیتون گفتیدکه سریه معامله که بین دونفر دیگه بوده شمابخاطر خانومتون باخواهرتون۲سال قطع رابطه کردین.این دیگه چه جورخاطرخواهیه؟میخواستین بهش چیوثابت کنید ؟اینکه دوسش دارین؟ من به عنوان یه خانوم همچین حسی بهم دست نمیده.بیشتر فکرمیکنم شما یه ادم ضعیف هستین که برای اثبات کردن خودتون به دیگران هر راهی رو که دم دست باشه ولو غلط میرید.چرا انقد تو مسائل کوچک وزنونه باخانومتون همراهی میکنید؟شما حریف زبون زنها نمیشید پس بهتره مثل خیلی مردهای دیگه زیادجدیش نگیرید.اخرشم بجز اعصاب خوردی چیزی نسیبتون نمیشه.تواین تالار به خیلی از خانوم هاتوصیه میشه که دوز زنانگیشون رو زیاد کنن تا موفق شن.به شما هم توصیه میکنم کمی رفتارهای مردونه وپخته تری داشته باشید.محکم ومقتدر باشید.انقدر راحت از مسائل ساده وپیش پاافتاده ای که حقتونه کوتاه نیایید.حق شما وخانوادتونه که بچه تون رو دوسش داشته باشن ودراغوشش بگیرن.اگه خانومتون ناراحت میشه ناراحتیش بی دلیله ومنطقی توش نیست ونبایدشما هم همراهیش کنید ومقابل خانوادتون بایستید.باید بهش بازبون خوش ونرم بگید که عزیزم همونطور که تو برام مهمی خانوادم هم برام مهمن.وخودتون این احترام رو بهشون بذارید.چرا انقدر در لفافه وتعارف باخانومتون حرف میزنید.چرا انقدر توی تفکرات غلطتش همراهیش میکنید که این تصورو کنه که شماهم کاملا راضی هستید واون در عقایدش مصمم تر بشه.من نمیخوام بگم شماباید به جون زندگیتون بیوفتید ولی طبیعت وسرشت زن ومرد کاملا باهم متفاوته.مردها دوست دارن قدرتشون وسلطه شون رو به زندگی ابراز کنن.ولی شما دارید این حس طبیعی تون رو سرکوب میکنید.حتی به نظرم خانومتون رو دارید از این موهبت محروم میکنید( یه مرد قوی ومقتدر).با از تهران رفتنتون هم دارید بیشتردارید مثل یه شکست خورده فرارمیکنید.بایستید ومشکلاتتون رو حل کنید.لطفا تحصیلات وسن خودتونو همسرتون رو هم بگید.میشه از پدرتون ورفتارش در خونه هم بگید؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)