سلام
حس های خوب بادلتنگی های فراوان برگشتن
همسرم حالا که مشغول کارشده خیلی به بنده لطف داره!
هرجامیره توفکراینه که یه چیزی واسم بیاره.
چندروزپیش هم یه جایی رفته بودکه اصلا چیزمناسبی واسه هدیه دادن به خانوم نداشت.
بعدش که اومد یک کرم آرایشی خیلی کوچیک دستش بودوگفت اینقدرگشتم تااینوپیداکردم واست بیارم
خیلی خیلی ذوق کردم ازاین که این همه به یادم بودوکلی جستجوکردتایه چیزی پیداکنه.
چندروزپیش هم یهوبهم زنگ زدوگفت دروبازکن پشت درم.بدوبدو اومدبالا.گفتم چیشده؟
گفت هیچی یه کوچولووقت آزادداشتم اومدم ببینمتون وبرم.منم بوسیدمش وازش تشکرکردم.سریع واسش میوه پوست گرفتم واونم داشت باپسرمون بازی میکرد.بعدازخوردن میوه هم باعجله رفت.
منم کلی انرژی گرفتم
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
علاقه مندی ها (Bookmarks)