به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: به نظر شما این تاپیک میتونه برای افرادهدف تاپیک کمک �

رأی دهندگان
18. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • بلی زیاد

    17 94.44%
  • خیر اصلا

    0 0%
  • شاید -تا حدودی

    1 5.56%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 35

Threaded View

  1. #29
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سلام
    چرا این تاپیک خاک میخوره ؟ یعنی هیچ کسی نیست که خودش با خودش خاطیره بسازه

    همیشه برام سوال بود که ما خواهرا اخلاق و رفتارمون نه شباهتی به پدرم داره و نه به مادرم ، پس ما به کی رفتیم ؟ نکنه هممون با هم سر راهی هستیم
    چند سال پیش در مجلسی حضور داشتیم که یه فامیل دور و قدیمی رو که مدتها ندیده بودیم زیارت کردیم ، اون خانوم و همسرشون با عشق بهمون نگاه میکردن و تعریف میکردن ، از گذشته ها از بچه گی هامون
    از اینکه عمه ما ، (تنها عمه مون) ، چقدر عاشقمون بودن و حواس عمه جونم چقدر بهمون بوده ، و اینکه چقدر از بعضی رفتارها و طرز فکرمون شبیه عمه مون هستش .

    جدا چقدر ماها میتونیم در نقش عمه خاله دایی عمو روی بچه ها و دلبندای فامیل اثرگذار باشیم ،

    یاد خواهر زاده های عشقم افتادم ، زنگ زدم به خواهرم که برم خونشون ، صدای خواهرزادم میومد که داد میزد خاله تو رو خدا زودتر بیا خاله ساعت چند میایی ،
    رفتم خونشون ، زنگو که زدم هر سه تاشون از پله ها با سرعت و ذوق میومدن پایین استقبال ، همیشه همین کارو میکنن و مثل جوجه دورم جیک جیک میکنن خواهر زادم زنگ زده بود خونه ی 2تا خواهر دیگم و بچه های اون دو تا رو هم خبر کرده بود که بیان تا شب
    باهاشون بخوایم

    شب خواهرم مونده بود چهطوری جامونو بندازه که دعوا نشه ، هر سه میخواستن کنارم بخوابن ، نهایتا ناچار شدم سه تاشونو کنار هم بخوابونم و خودم بالای سر سه تاشون دراز بکشم ، با موهاشون بازی کنم و براشون قصه بگم
    قصه ی دخترای جیغ جیغو .. فهمیدن 3تا نقش اصلی قصه خودشون هستن ،به نظرتون از کجا فهمیدن ،وقتی اشتباهاشونو توی قصه میگفتم ریسه میرفتنو میگفتن خاله یه بار دیگه اینجاشو بگو .
    صبح زود بیدار شدم برم سرکار ، شوهر خواهر عزیزم برام تخم مرغ زده بود و نون تازه خریده بود (ساعت 6صبح )

    آماده شدم ، وقت بیدار کردن بچه ها بود ،کم کم داشت دیرم میشد ولی بیدارشون کردم
    خیلی منظم تر رفتار میکردن، قصه دیشب رو یادشون میومد میخندیدن و بهمدیگه یادآوری میکردن که خاله دیشب چی میگفت اینطوری پرت نکن اون کارو نکن دیدی خاله میگفت وسایلت یادت میره و... یه قصه همین اندازه اثر کرده بود .
    بعدش خودم دونه دونه رسوندمشون مدرسه هاشون خیلی حس خوبی بود ، میگفتن خاله خیلی خوش گذشت بازم بیا ، چقدر اصرار میکردن ، چقدر روزشونو خوب شروع کرده بودن

    حسابی دیرم شده بود ولی دوست نداشتم اینهمه شیرینی رو با عجله کردن و استرس گرفتن فراموش کنم ، یه ایمیل مرخصی زدم و با آرامش توی ترافیک سنگین همت ، شیشه هامو زدم بالا تا با آرامش تمام این شیرینی ها رو مرور کنم و هی مرور کنم

    چقد نعمت بزرگیه این خانواده.
    ای خواجه درد نیست... وگرنه طبیب هست

    ای بی خبر.. از خورشیدِ پشتِ ابر !



  2. 12 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    2JZ-Engine (سه شنبه 25 مهر 96), Eram (دوشنبه 24 مهر 96), mohamad.reza164 (سه شنبه 25 مهر 96), sia518 (سه شنبه 25 مهر 96), میس بیوتی (دوشنبه 24 مهر 96), میشل (پنجشنبه 23 آذر 96), مسافر زمان (پنجشنبه 27 مهر 96), آنیتا123 (دوشنبه 24 مهر 96), اركیده (دوشنبه 24 مهر 96), بارن (سه شنبه 25 مهر 96), شیدا. (دوشنبه 24 مهر 96), صبا_2009 (دوشنبه 24 مهر 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وقتی ناراحتم به سختی می تونم حرف بزنم(دوستان قدیمی لطفا باهام صحبت کنید)
    توسط ستاره آشنا در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 مهر 97, 23:46
  2. وقتی فهمیدم دوستای صمیمیم اختلال اسکیزوئيد دارن ...
    توسط atre sobh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 مهر 92, 00:02
  3. دوستان عزیزم تا مدتی خدا نگهدار
    توسط homa_59_25 در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 اردیبهشت 88, 09:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.