به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام غبار غم عزیز، فقط پست اولت رو خوندم.

    از نظر من داری راه رو اشتباه می ری. و تاکید می کنم که داری راه رو اشتباه میری.

    باید فضای زندگیت (شامل پدرت) رو دقیقا همونطور که هست بپذیری. و تمرکزت رو روی ارتقاء زندگی فردیت بگذاری.

    از ابعاد مختلف خودت رو بهبود بده، و انرژیت رو جای دیگه ای سرمایه گذاری نکن.

    مسئولیت خودت (در قبال خودت) رو درست انجام بده، و کاری به بقیه ی مخلوقات خدا نداشته باش.

    در مورد ازدواج هم نگران نباش. درخششت توسط انسان هایی دیده می شه و ارج نهاده می شه. و لازم نیست همه تو رو بخوان، چون فقط قراره با یک نفر ازدواج کنی. یک نفر کافیه.

    با اطمینان دارم برات می نویسم، بخاطر اینکه مثال هاش رو دارم. خونواده ای رو می شناسم که نمی شد با پدرشون توی یک اتاق دووم آورد. البته بعضی ها می تونستن، من نمی تونسم و سردرد می گرفتم. هر سه دختر اون خونواده ازدواج های خوبی دارن. من اونجا بودم وقتی اون پدر با زیپ شلوار باز خونه ی دخترش بود، و اون دختر جلوی مادرشوهرش خجالت نکشید (یا من ندیدم) و حتی به پدرش گوشزد نکرد که زیپ شلوارش بازه. سراغ ندارم شوهر یکیشون بخاطر پدرشون کنایه ای زده باشه. شاید چون خود بچه ها اون مرد رو همونطور که بود پذیرفته بودند. و براش ارزش و احترام قائل بودند.

    وقتی اون مرد از دنیا رفت، آدم های خیلی زیادی غمگین شدند (البته غیر از من! چون در آخرین روزهای حیاتش متوجه شدم دلبستگی ای به دنیا نداشت و آماده ی مرگ بود. این خیلی در چشم های من زیبا اومد و نتونستم براش ناراحت بشم). و من فکر می کنم هرچند حموم نمی رفت و پاهاش مثل پاهای فیل شده بود، ولی حتما خوب بود که چنان بچه های با اخلاق و با عزت نفسی داشت که علی رغم تفاوت های شخصیتی ای که با پدرشون داشتند، تا آخر عمرش احترامش رو داشتند. و دیگران هم احترام اونها رو داشتند.

    منظورم اینه که تو خوب زندگی کن، دیگران نه تنها خوبی های تو رو می بینن، بلکه پدرت رو هم با دید مثبت نگاه می کنن.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : جمعه 14 مهر 96 در ساعت 22:51

  2. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    میس بیوتی (شنبه 15 مهر 96), غبار غم (سه شنبه 25 مهر 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با مخفی کاری های شوهرم و رمز روی گوشیش چه برخوردی کنم؟!
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: شنبه 05 اردیبهشت 94, 10:24
  2. ایستگاه کنجکاوی ( در مورد نفر قبلیت کنجکاوی کن)
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 شهریور 89, 10:23
  3. عرفان داروی دردهای بی‌درمان
    توسط پندار در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 آذر 88, 00:02
  4. تاثیر بیماری‌های روانی بر الگوی خرید
    توسط Niloo55 در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 12 تیر 88, 09:17

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.