به روی چشم. فیلم خیلی دوس دارم، این فیلمی هم که پیشنهاد کردین و حتما می بینم
میس بیوتی عزیز خیلی ازتون ممنونم که اسمم یادتونه. خیلی از لطفتون ممنونم. منم دوستانی مثل شما و عزیزانی که اینجا هستن رو واقعا دوس دارم. اسم این روابط برا هرکی مجازی باشه برا من نیس. ممنونم به خاطر دعای قشنگتون. میس بیوتی جان منم خیلی وقته به این نتیجه ای شما رسیدی رسیدم. حتی از وقتی اومدم این سایت و رفتار منفعل رو شناختم دیگه در مقابل زورگوئی کسی سر تعظیم فرود نمیارم، البته صدا رو بالا بردن یا بی ادبی منظورم نیس. یاد گرفتم حقمو در نهایت آرامش بگیرم. فقط این یه مورد در مقابل پدرم کارساز نیس. اولا به خاطر اینکه چون من از بچگی شاهد کتک زدنای مامانمو و خودمون بودم یه جور ترس دائمی دارم، دوما به شخصه حتی اگه از داد و بیداداش نترسم باز بچه های کوچیکتر هستن و بهشون استرس شدید وارد میشه. نمونه ش اینه که یکیشون اسم عصبی گرفته و یکیشونم با وجود اینکه بچه س افسردگی داره. اگه بچه های کوچیک نبودن جلوش وایسادن که سهله، به خاطر ناهنجاری های اجتماعیشم که شده میدادمش دست پلیس. خوشبختانه پلیس برا کتک زدنم نیاد برا اون رفتاراش میاد. ولی میگم شاید پسر بچه ۱۴ ساله که تو سن بلوغه و پدرش الگوشه آینده ش رو خراب نکنم. برا همین دیگه ناخودآگاه تصمیم گرفتیم ساکت بشیم. در ضمن وقتی جلوش وایسیم به بدترین شکل ممکن تلافی می کنه. وقتی نیستیم میاد واسایلامون و میگرده و ورشون میداره یا به خواهر و برادراش از ما بدگوئی می کنه و حرفایی می زنه که به هیچکدوممون نمیاد و سنگ روی یخ میشیم. مثلا مادرم که تو پاکی و صداقت و حجاب تو شهرمون اعتبار داره رو زیر سوال می بره که کارش خیلی خیلی زشته. البته حتی برادراشم حرفاشو باور نمی کنن ولی خب....
خیلی ممونم که لطف کردین و پست گذاشتین. می دونین اصلا نمیشه به رفتاراش اهمیت نداد آخه. اینجوری نیس که ایشون سرش به کار خودش گرم باشه و منم به کار خودم مشغول باشم. بلاخره ما داریم تو یه خونه زندگی می کنیم. مثلا: من امشب حول و حوش ۹ خوابم گرفت و در شرایط افسردگی و بی خوابیام خوشحال شدم که می خوام زود بخوابم و سر وقت بیدار شم. اما همین چن دیقه پیش با صدای جارو برقی بیدار شدم و خوابم کاملا پریده و دیگه نمی تونم بخوابم. ساعتو چک کردم، دیدم ساعت ۱۲ داره جایی که قرار رخت خواب پهن کنه رو جارو می کشه! این بی انصافی نیس؟! خرجی نمیده، یه بار نشده دست محبت به سرمون بکشه، یک بار نشده ازمو نسوال کنه که پولی تو جیبت هست یا نه و ...ولی دیگه اینکه مارو از لحاظ روحی اذیت کنه بی انصافی محضه. این یه مورد از رفتارای آزاردهنده ای هستش که انجام میده و با اعصاب و روانمون بازی می کنه.
سلام خیلی ممنونم که لطف می کنید و پست میذارید. من دیگه برای تغییر رفتاراش تلاشی انجام نمی دم. دیگه انرژی برام نمونده اگرم مونده باشه این آدم تغییرپذیر نیس اصلا. یکی نمی دونه و با حرف زدن اگاه میشه یکی می دونه که کاراش غلطه اما خودش رو محق می دونه و اهمیتی به دیگران نمیده.
اینکه می پرسید چرا درگیرم باید بگم برای اینکه ما و این فرد تو یه جای مشترک داریم با هم زندگی می کنیم. ینی نمیشه درگیر نشد. درگیرم نمیشما، همین قضیه جاروبرقی کشیدن ساعت ۱۲ شب رو هیچ چیزی بهش نگفتم، رفتم دیدم همه خوابن و هی این ور و اونور میشن اینم براش اهمیتی نداره و اصلا نمی فهمه!نمی فهمه واقعا! سر همین جارو چیزی بهش نگفتم، اگه می گفتم جنگ به پا می کرد اگرم نگم من احساس می کنم که حقم داره خورده میشه و رفته رفته افسرده تر میشم. همش تو خودمم. ولی واقعا هیچ فکری نه به فکر من میره نه به فکر عزیزانی که ازشون مشاوره میگیرم.
جناب باغبان عزیز مثل همیشه لطف کردین پست گذاشتین. از شما و از همه دوستانی که زحمت کشیدن و پست گذاشتن سپاس گزارم و معذت خواهیم بدهکارم که من الان این همه پست رو دیدم چون سایت نشون نمیده که برا تاپیکم پست جدید گذاشته شده.
راستش هزینه مشاوره رو من حتی اگه یه روزی پیدا کنم (چون الان هزار تومن هم ندارم، کسی رو هم ندارم ازش قرض بگیرم) و برم مشاوره (که یه روزی حتما میرم) پدرم نمیاد. کسی که نمی خواد تغییر کنه میاد مشاوره؟ مثلا من می دونم عصبیم و خشمگین و افسرده و باید یه روزی بلاخره برم مشاوره تا درمان بشم. اما پدرم هیچ گونه ایراد و بیماری حس نمی کنه که شاید داشته باشه. من حاضرم قسم بخورم حتی اگه مشاوره هم بیاد حرف خودشو میزنه.
اینکه نصیحتش می کردیم شکی نیس و دیگه منتفی شده. ولی ببینین ایشون باید برای انجام کارها از ما مشورت بخواد که نمی خواد! ینی من نمی دونم چجوری توضیح دادم که شاید ممکنه به فکرتون رسیده باشه که مثلا میریم مسافرت و نظر همه رو جویا میشیم به جز پدرم. نه اصلا اینجوری نیس. همه کارها دست ایشونه و ایشون از ما مشاوره نمی خواد. و حرف هیچکس رو هم قبول نداره.
مثلا ما تو این سی سال حق نداشتیم تابلو بزنیم به دیوار! نباید دیوار و سوراخ کنیم طبق نظر پدرم. و هزارتا مثال دیگه که گفتنش از حوصله من خارجه چه برسه به حوصله بقیه دوستان. و خدا شاهده شده من اینجا هزار بار اومدمو دونه دونه مشکلات و نوشتم اما گفتم ولش کن و پاک کردم. اصلا یه سری مشکلات مسخره س که فقط کافیه ایشون در اون ضمینه لجبازی رو بذاره کنار.
درسته نظرم غیر کارشناسانه س. ولی من چنتا ویژگی شخصیتی در ایشون میبینم که نمی دونم چجوری می تونه درست بشه. ۱. خودخواهی شدید ۲. خودشیفتگی شدید ۳. حدس میزنم دیگرآزاری دارن (یه چیزی مثل سادیسم) ۴. یه ویژگیه اسمش و نمی دونم واقعا. اینکه بقیه برات مهم نباشن. مثلا دیدین یکی ۴ صبحه تولد گرفته و صدای ضبطم بلنده؟ ایشونم دقیقا اینجوریه. آسایش خودش در اولویت و آسایش بقیه یه چیز بی معنی و بی اهمیتیه. ۵. بی مسئولیت
حالا ویژگی های مصرف الکل و مواد مخدر و اینا به کنار....
اینکه میگین قربانی نباشم حرفتون واقعا درسته و من تا همین چن دیقه پیش حس میکردم قربانیم. ولی نباید اینطوری باشم. راس میگین.
دوستان خیلی خیلی ازتون ممنونم. ببخشید که الان دیدم پستاتون رو
- - - Updated - - -
به روی چشم. فیلم خیلی دوس دارم، این فیلمی هم که پیشنهاد کردین و حتما می بینم
میس بیوتی عزیز خیلی ازتون ممنونم که اسمم یادتونه. خیلی از لطفتون ممنونم. منم دوستانی مثل شما و عزیزانی که اینجا هستن رو واقعا دوس دارم. اسم این روابط برا هرکی مجازی باشه برا من نیس. ممنونم به خاطر دعای قشنگتون. میس بیوتی جان منم خیلی وقته به این نتیجه ای شما رسیدی رسیدم. حتی از وقتی اومدم این سایت و رفتار منفعل رو شناختم دیگه در مقابل زورگوئی کسی سر تعظیم فرود نمیارم، البته صدا رو بالا بردن یا بی ادبی منظورم نیس. یاد گرفتم حقمو در نهایت آرامش بگیرم. فقط این یه مورد در مقابل پدرم کارساز نیس. اولا به خاطر اینکه چون من از بچگی شاهد کتک زدنای مامانمو و خودمون بودم یه جور ترس دائمی دارم، دوما به شخصه حتی اگه از داد و بیداداش نترسم باز بچه های کوچیکتر هستن و بهشون استرس شدید وارد میشه. نمونه ش اینه که یکیشون اسم عصبی گرفته و یکیشونم با وجود اینکه بچه س افسردگی داره. اگه بچه های کوچیک نبودن جلوش وایسادن که سهله، به خاطر ناهنجاری های اجتماعیشم که شده میدادمش دست پلیس. خوشبختانه پلیس برا کتک زدنم نیاد برا اون رفتاراش میاد. ولی میگم شاید پسر بچه ۱۴ ساله که تو سن بلوغه و پدرش الگوشه آینده ش رو خراب نکنم. برا همین دیگه ناخودآگاه تصمیم گرفتیم ساکت بشیم. در ضمن وقتی جلوش وایسیم به بدترین شکل ممکن تلافی می کنه. وقتی نیستیم میاد واسایلامون و میگرده و ورشون میداره یا به خواهر و برادراش از ما بدگوئی می کنه و حرفایی می زنه که به هیچکدوممون نمیاد و سنگ روی یخ میشیم. مثلا مادرم که تو پاکی و صداقت و حجاب تو شهرمون اعتبار داره رو زیر سوال می بره که کارش خیلی خیلی زشته. البته حتی برادراشم حرفاشو باور نمی کنن ولی خب....
خیلی ممونم که لطف کردین و پست گذاشتین. می دونین اصلا نمیشه به رفتاراش اهمیت نداد آخه. اینجوری نیس که ایشون سرش به کار خودش گرم باشه و منم به کار خودم مشغول باشم. بلاخره ما داریم تو یه خونه زندگی می کنیم. مثلا: من امشب حول و حوش ۹ خوابم گرفت و در شرایط افسردگی و بی خوابیام خوشحال شدم که می خوام زود بخوابم و سر وقت بیدار شم. اما همین چن دیقه پیش با صدای جارو برقی بیدار شدم و خوابم کاملا پریده و دیگه نمی تونم بخوابم. ساعتو چک کردم، دیدم ساعت ۱۲ داره جایی که قرار رخت خواب پهن کنه رو جارو می کشه! این بی انصافی نیس؟! خرجی نمیده، یه بار نشده دست محبت به سرمون بکشه، یک بار نشده ازمو نسوال کنه که پولی تو جیبت هست یا نه و ...ولی دیگه اینکه مارو از لحاظ روحی اذیت کنه بی انصافی محضه. این یه مورد از رفتارای آزاردهنده ای هستش که انجام میده و با اعصاب و روانمون بازی می کنه.
سلام خیلی ممنونم که لطف می کنید و پست میذارید. من دیگه برای تغییر رفتاراش تلاشی انجام نمی دم. دیگه انرژی برام نمونده اگرم مونده باشه این آدم تغییرپذیر نیس اصلا. یکی نمی دونه و با حرف زدن اگاه میشه یکی می دونه که کاراش غلطه اما خودش رو محق می دونه و اهمیتی به دیگران نمیده.
اینکه می پرسید چرا درگیرم باید بگم برای اینکه ما و این فرد تو یه جای مشترک داریم با هم زندگی می کنیم. ینی نمیشه درگیر نشد. درگیرم نمیشما، همین قضیه جاروبرقی کشیدن ساعت ۱۲ شب رو هیچ چیزی بهش نگفتم، رفتم دیدم همه خوابن و هی این ور و اونور میشن اینم براش اهمیتی نداره و اصلا نمی فهمه!نمی فهمه واقعا! سر همین جارو چیزی بهش نگفتم، اگه می گفتم جنگ به پا می کرد اگرم نگم من احساس می کنم که حقم داره خورده میشه و رفته رفته افسرده تر میشم. همش تو خودمم. ولی واقعا هیچ فکری نه به فکر من میره نه به فکر عزیزانی که ازشون مشاوره میگیرم.
جناب باغبان عزیز مثل همیشه لطف کردین پست گذاشتین. از شما و از همه دوستانی که زحمت کشیدن و پست گذاشتن سپاس گزارم و معذت خواهیم بدهکارم که من الان این همه پست رو دیدم چون سایت نشون نمیده که برا تاپیکم پست جدید گذاشته شده.
راستش هزینه مشاوره رو من حتی اگه یه روزی پیدا کنم (چون الان هزار تومن هم ندارم، کسی رو هم ندارم ازش قرض بگیرم) و برم مشاوره (که یه روزی حتما میرم) پدرم نمیاد. کسی که نمی خواد تغییر کنه میاد مشاوره؟ مثلا من می دونم عصبیم و خشمگین و افسرده و باید یه روزی بلاخره برم مشاوره تا درمان بشم. اما پدرم هیچ گونه ایراد و بیماری حس نمی کنه که شاید داشته باشه. من حاضرم قسم بخورم حتی اگه مشاوره هم بیاد حرف خودشو میزنه.
اینکه نصیحتش می کردیم شکی نیس و دیگه منتفی شده. ولی ببینین ایشون باید برای انجام کارها از ما مشورت بخواد که نمی خواد! ینی من نمی دونم چجوری توضیح دادم که شاید ممکنه به فکرتون رسیده باشه که مثلا میریم مسافرت و نظر همه رو جویا میشیم به جز پدرم. نه اصلا اینجوری نیس. همه کارها دست ایشونه و ایشون از ما مشاوره نمی خواد. و حرف هیچکس رو هم قبول نداره.
مثلا ما تو این سی سال حق نداشتیم تابلو بزنیم به دیوار! نباید دیوار و سوراخ کنیم طبق نظر پدرم. و هزارتا مثال دیگه که گفتنش از حوصله من خارجه چه برسه به حوصله بقیه دوستان. و خدا شاهده شده من اینجا هزار بار اومدمو دونه دونه مشکلات و نوشتم اما گفتم ولش کن و پاک کردم. اصلا یه سری مشکلات مسخره س که فقط کافیه ایشون در اون ضمینه لجبازی رو بذاره کنار.
درسته نظرم غیر کارشناسانه س. ولی من چنتا ویژگی شخصیتی در ایشون میبینم که نمی دونم چجوری می تونه درست بشه. ۱. خودخواهی شدید ۲. خودشیفتگی شدید ۳. حدس میزنم دیگرآزاری دارن (یه چیزی مثل سادیسم) ۴. یه ویژگیه اسمش و نمی دونم واقعا. اینکه بقیه برات مهم نباشن. مثلا دیدین یکی ۴ صبحه تولد گرفته و صدای ضبطم بلنده؟ ایشونم دقیقا اینجوریه. آسایش خودش در اولویت و آسایش بقیه یه چیز بی معنی و بی اهمیتیه. ۵. بی مسئولیت
حالا ویژگی های مصرف الکل و مواد مخدر و اینا به کنار....
اینکه میگین قربانی نباشم حرفتون واقعا درسته و من تا همین چن دیقه پیش حس میکردم قربانیم. ولی نباید اینطوری باشم. راس میگین.
دوستان خیلی خیلی ازتون ممنونم. ببخشید که الان دیدم پستاتون رو![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)