به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 30 مهر 96 [ 08:00]
    تاریخ عضویت
    1395-12-27
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    3,263
    سطح
    35
    Points: 3,263, Level: 35
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    365

    تشکرشده 236 در 117 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نهایت نمایش پست ها
    فیلم لاک قرمز را ببین.
    به روی چشم. فیلم خیلی دوس دارم، این فیلمی هم که پیشنهاد کردین و حتما می بینم

    نقل قول نوشته اصلی توسط میس بیوتی نمایش پست ها
    شکوفه گیلاس عزیز شرایطت واقعا سخته ! ادم نمیدونه چه پیشنهادی بده.خیلیییییییی دختر صبوری هستی که همچین باری رو تو خانواده به دوش میکشی! من که خیلی دوستت دارم!ایشالا خدا خودش به راه حل جلو پات قرار بده و ارامش به خانوادتون برگرده !آمین
    چیزی که به ذهن من میرسه :پدر شما خیلی رفتارش خودخواهانه هست! همینجوری کار خودشو پیش برده و با داد و بیداد خانواده رو مجبور کرده عقب نشینی کنن و همش جلوش کوتاه بیان!پدر و مادر بودن درسته که حرمت داره ولی دلیل نمیشه همه خانواده بشینن و ایشون از موقعیتش سو استفاده کنه.اینقدر جلوش کوتاه نیاین و از داد و بیداداش نترسین!جلو خواسته های غیر منطقیش مقاومت کنین(از مدارد کوچیک و کم اهمیت تر شروع کنین) و بعضی وقتا بهش نه بگین!این راهو امتحان کردی تا حالا؟
    میس بیوتی عزیز خیلی ازتون ممنونم که اسمم یادتونه. خیلی از لطفتون ممنونم. منم دوستانی مثل شما و عزیزانی که اینجا هستن رو واقعا دوس دارم. اسم این روابط برا هرکی مجازی باشه برا من نیس. ممنونم به خاطر دعای قشنگتون. میس بیوتی جان منم خیلی وقته به این نتیجه ای شما رسیدی رسیدم. حتی از وقتی اومدم این سایت و رفتار منفعل رو شناختم دیگه در مقابل زورگوئی کسی سر تعظیم فرود نمیارم، البته صدا رو بالا بردن یا بی ادبی منظورم نیس. یاد گرفتم حقمو در نهایت آرامش بگیرم. فقط این یه مورد در مقابل پدرم کارساز نیس. اولا به خاطر اینکه چون من از بچگی شاهد کتک زدنای مامانمو و خودمون بودم یه جور ترس دائمی دارم، دوما به شخصه حتی اگه از داد و بیداداش نترسم باز بچه های کوچیکتر هستن و بهشون استرس شدید وارد میشه. نمونه ش اینه که یکیشون اسم عصبی گرفته و یکیشونم با وجود اینکه بچه س افسردگی داره. اگه بچه های کوچیک نبودن جلوش وایسادن که سهله، به خاطر ناهنجاری های اجتماعیشم که شده میدادمش دست پلیس. خوشبختانه پلیس برا کتک زدنم نیاد برا اون رفتاراش میاد. ولی میگم شاید پسر بچه ۱۴ ساله که تو سن بلوغه و پدرش الگوشه آینده ش رو خراب نکنم. برا همین دیگه ناخودآگاه تصمیم گرفتیم ساکت بشیم. در ضمن وقتی جلوش وایسیم به بدترین شکل ممکن تلافی می کنه. وقتی نیستیم میاد واسایلامون و میگرده و ورشون میداره یا به خواهر و برادراش از ما بدگوئی می کنه و حرفایی می زنه که به هیچکدوممون نمیاد و سنگ روی یخ میشیم. مثلا مادرم که تو پاکی و صداقت و حجاب تو شهرمون اعتبار داره رو زیر سوال می بره که کارش خیلی خیلی زشته. البته حتی برادراشم حرفاشو باور نمی کنن ولی خب....
    نقل قول نوشته اصلی توسط khakestari نمایش پست ها
    اممممم راستش واقعا راه حلی به ذهنم نمیرسه اما سعی کنید به رفتار و کارای پدرتون اهمیت ندید. اگر نمیتونید یکم جدی تر و قاطع تر رفتار کنید ان شا الله شرایط بهتر میشه. از بقیه اعضای خانوادتون هم کمک بگیرید و سعی کنید باهم راه حلی پیدا کنید
    خیلی ممونم که لطف کردین و پست گذاشتین. می دونین اصلا نمیشه به رفتاراش اهمیت نداد آخه. اینجوری نیس که ایشون سرش به کار خودش گرم باشه و منم به کار خودم مشغول باشم. بلاخره ما داریم تو یه خونه زندگی می کنیم. مثلا: من امشب حول و حوش ۹ خوابم گرفت و در شرایط افسردگی و بی خوابیام خوشحال شدم که می خوام زود بخوابم و سر وقت بیدار شم. اما همین چن دیقه پیش با صدای جارو برقی بیدار شدم و خوابم کاملا پریده و دیگه نمی تونم بخوابم. ساعتو چک کردم، دیدم ساعت ۱۲ داره جایی که قرار رخت خواب پهن کنه رو جارو می کشه! این بی انصافی نیس؟! خرجی نمیده، یه بار نشده دست محبت به سرمون بکشه، یک بار نشده ازمو نسوال کنه که پولی تو جیبت هست یا نه و ...ولی دیگه اینکه مارو از لحاظ روحی اذیت کنه بی انصافی محضه. این یه مورد از رفتارای آزاردهنده ای هستش که انجام میده و با اعصاب و روانمون بازی می کنه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط sia518 نمایش پست ها
    سلام
    چرا انقدر با پدرتون درگير هستيد؟
    با بعضي از آدم ها آدم بيهودس كه بخاد بحث كنه چون نتيجه اي كه نداره هيچ بلكه اوضاع بدتر هم ميشه.
    من خودم با پدرم اخلاقمون و نظراتمون راجعبه بعضي از موضوعات 180درجه فرق داره اما اكثر وقتها من كار خودم ميكنم و ايشون هم كار خودشون ميكنن و بيخود با هم كلنجار نمي روريم و اعصاب خودمان بيخود خورد نمي كنيم.
    به نظر من بيخيال اصلاح كردن رفتار پدرتون بشويد چون بعيد ميدونم نتيجه اي داشته باشه. اما ميتونيد با ترفند هايي رفتار برادرهاتون اصلاح كنيد مثلا براشون الگو قرار بديد .
    سلام خیلی ممنونم که لطف می کنید و پست میذارید. من دیگه برای تغییر رفتاراش تلاشی انجام نمی دم. دیگه انرژی برام نمونده اگرم مونده باشه این آدم تغییرپذیر نیس اصلا. یکی نمی دونه و با حرف زدن اگاه میشه یکی می دونه که کاراش غلطه اما خودش رو محق می دونه و اهمیتی به دیگران نمیده.
    اینکه می پرسید چرا درگیرم باید بگم برای اینکه ما و این فرد تو یه جای مشترک داریم با هم زندگی می کنیم. ینی نمیشه درگیر نشد. درگیرم نمیشما، همین قضیه جاروبرقی کشیدن ساعت ۱۲ شب رو هیچ چیزی بهش نگفتم، رفتم دیدم همه خوابن و هی این ور و اونور میشن اینم براش اهمیتی نداره و اصلا نمی فهمه!نمی فهمه واقعا! سر همین جارو چیزی بهش نگفتم، اگه می گفتم جنگ به پا می کرد اگرم نگم من احساس می کنم که حقم داره خورده میشه و رفته رفته افسرده تر میشم. همش تو خودمم. ولی واقعا هیچ فکری نه به فکر من میره نه به فکر عزیزانی که ازشون مشاوره میگیرم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    سلام خانم غبار


    ممنون از پاسختون .


    هزینه مشاور مگه چقدر میشه ؟

    از دوست یا آشنا قرض بگیرید و با پدرتون به بهانه ای که خودتون می خواید مشاوره برید ،، برید مشاوره ،،،[IMG]file:///C:/Users/rayan/AppData/Local/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image004.gif[/IMG]

    با مشاور حرف بزنید و از ایشون بخواید با پدرتون هم حرف بزنند .

    البته مشاور هم نباید نیش و کنایه بزند ،،،بلکه باید با آرامش و با استفاده تکنیک های لازم فرد مورد نیاز ،،مسیر را جلو ببره .



    به نظرم به جای نصیحت بایدبهشون راه کار و پیشنهاد بگید و از ایشون هم مشورت بخواید تو کارها ،،،

    لذا باور خود ارزش بینی پدرتون نسبت به خودش خیلی مهمه !



    ........................


    خانم غبار شاید یه دغدغه هایی داشته باشید که فقط خودتون میدونید ،،،،لذا ما شما را درک می کنیم .

    فقط بگم نباید با این سختی ها نقش یه قربانی را داشته باشیم ،،،

    درسته محیط پیراموون ما به کیفیت زندگی ما اثر می ذاره ،،،،ولی همه اینها دلیل نمیشه ما شاد نباشیم و از راه و هدفمون دور بشیم .



    آسمانتان بی غبار


    موفق باشی.
    جناب باغبان عزیز مثل همیشه لطف کردین پست گذاشتین. از شما و از همه دوستانی که زحمت کشیدن و پست گذاشتن سپاس گزارم و معذت خواهیم بدهکارم که من الان این همه پست رو دیدم چون سایت نشون نمیده که برا تاپیکم پست جدید گذاشته شده.

    راستش هزینه مشاوره رو من حتی اگه یه روزی پیدا کنم (چون الان هزار تومن هم ندارم، کسی رو هم ندارم ازش قرض بگیرم) و برم مشاوره (که یه روزی حتما میرم) پدرم نمیاد. کسی که نمی خواد تغییر کنه میاد مشاوره؟ مثلا من می دونم عصبیم و خشمگین و افسرده و باید یه روزی بلاخره برم مشاوره تا درمان بشم. اما پدرم هیچ گونه ایراد و بیماری حس نمی کنه که شاید داشته باشه. من حاضرم قسم بخورم حتی اگه مشاوره هم بیاد حرف خودشو میزنه.
    اینکه نصیحتش می کردیم شکی نیس و دیگه منتفی شده. ولی ببینین ایشون باید برای انجام کارها از ما مشورت بخواد که نمی خواد! ینی من نمی دونم چجوری توضیح دادم که شاید ممکنه به فکرتون رسیده باشه که مثلا میریم مسافرت و نظر همه رو جویا میشیم به جز پدرم. نه اصلا اینجوری نیس. همه کارها دست ایشونه و ایشون از ما مشاوره نمی خواد. و حرف هیچکس رو هم قبول نداره.
    مثلا ما تو این سی سال حق نداشتیم تابلو بزنیم به دیوار! نباید دیوار و سوراخ کنیم طبق نظر پدرم. و هزارتا مثال دیگه که گفتنش از حوصله من خارجه چه برسه به حوصله بقیه دوستان. و خدا شاهده شده من اینجا هزار بار اومدمو دونه دونه مشکلات و نوشتم اما گفتم ولش کن و پاک کردم. اصلا یه سری مشکلات مسخره س که فقط کافیه ایشون در اون ضمینه لجبازی رو بذاره کنار.
    درسته نظرم غیر کارشناسانه س. ولی من چنتا ویژگی شخصیتی در ایشون میبینم که نمی دونم چجوری می تونه درست بشه. ۱. خودخواهی شدید ۲. خودشیفتگی شدید ۳. حدس میزنم دیگرآزاری دارن (یه چیزی مثل سادیسم) ۴. یه ویژگیه اسمش و نمی دونم واقعا. اینکه بقیه برات مهم نباشن. مثلا دیدین یکی ۴ صبحه تولد گرفته و صدای ضبطم بلنده؟ ایشونم دقیقا اینجوریه. آسایش خودش در اولویت و آسایش بقیه یه چیز بی معنی و بی اهمیتیه. ۵. بی مسئولیت

    حالا ویژگی های مصرف الکل و مواد مخدر و اینا به کنار....

    اینکه میگین قربانی نباشم حرفتون واقعا درسته و من تا همین چن دیقه پیش حس میکردم قربانیم. ولی نباید اینطوری باشم. راس میگین.

    دوستان خیلی خیلی ازتون ممنونم. ببخشید که الان دیدم پستاتون رو

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نهایت نمایش پست ها
    فیلم لاک قرمز را ببین.
    به روی چشم. فیلم خیلی دوس دارم، این فیلمی هم که پیشنهاد کردین و حتما می بینم

    نقل قول نوشته اصلی توسط میس بیوتی نمایش پست ها
    شکوفه گیلاس عزیز شرایطت واقعا سخته ! ادم نمیدونه چه پیشنهادی بده.خیلیییییییی دختر صبوری هستی که همچین باری رو تو خانواده به دوش میکشی! من که خیلی دوستت دارم! ایشالا خدا خودش به راه حل جلو پات قرار بده و ارامش به خانوادتون برگرده !آمین
    چیزی که به ذهن من میرسه :پدر شما خیلی رفتارش خودخواهانه هست! همینجوری کار خودشو پیش برده و با داد و بیداد خانواده رو مجبور کرده عقب نشینی کنن و همش جلوش کوتاه بیان!پدر و مادر بودن درسته که حرمت داره ولی دلیل نمیشه همه خانواده بشینن و ایشون از موقعیتش سو استفاده کنه.اینقدر جلوش کوتاه نیاین و از داد و بیداداش نترسین!جلو خواسته های غیر منطقیش مقاومت کنین(از مدارد کوچیک و کم اهمیت تر شروع کنین) و بعضی وقتا بهش نه بگین!این راهو امتحان کردی تا حالا؟
    میس بیوتی عزیز خیلی ازتون ممنونم که اسمم یادتونه. خیلی از لطفتون ممنونم. منم دوستانی مثل شما و عزیزانی که اینجا هستن رو واقعا دوس دارم. اسم این روابط برا هرکی مجازی باشه برا من نیس. ممنونم به خاطر دعای قشنگتون. میس بیوتی جان منم خیلی وقته به این نتیجه ای شما رسیدی رسیدم. حتی از وقتی اومدم این سایت و رفتار منفعل رو شناختم دیگه در مقابل زورگوئی کسی سر تعظیم فرود نمیارم، البته صدا رو بالا بردن یا بی ادبی منظورم نیس. یاد گرفتم حقمو در نهایت آرامش بگیرم. فقط این یه مورد در مقابل پدرم کارساز نیس. اولا به خاطر اینکه چون من از بچگی شاهد کتک زدنای مامانمو و خودمون بودم یه جور ترس دائمی دارم، دوما به شخصه حتی اگه از داد و بیداداش نترسم باز بچه های کوچیکتر هستن و بهشون استرس شدید وارد میشه. نمونه ش اینه که یکیشون اسم عصبی گرفته و یکیشونم با وجود اینکه بچه س افسردگی داره. اگه بچه های کوچیک نبودن جلوش وایسادن که سهله، به خاطر ناهنجاری های اجتماعیشم که شده میدادمش دست پلیس. خوشبختانه پلیس برا کتک زدنم نیاد برا اون رفتاراش میاد. ولی میگم شاید پسر بچه ۱۴ ساله که تو سن بلوغه و پدرش الگوشه آینده ش رو خراب نکنم. برا همین دیگه ناخودآگاه تصمیم گرفتیم ساکت بشیم. در ضمن وقتی جلوش وایسیم به بدترین شکل ممکن تلافی می کنه. وقتی نیستیم میاد واسایلامون و میگرده و ورشون میداره یا به خواهر و برادراش از ما بدگوئی می کنه و حرفایی می زنه که به هیچکدوممون نمیاد و سنگ روی یخ میشیم. مثلا مادرم که تو پاکی و صداقت و حجاب تو شهرمون اعتبار داره رو زیر سوال می بره که کارش خیلی خیلی زشته. البته حتی برادراشم حرفاشو باور نمی کنن ولی خب....
    نقل قول نوشته اصلی توسط khakestari نمایش پست ها
    اممممم راستش واقعا راه حلی به ذهنم نمیرسه اما سعی کنید به رفتار و کارای پدرتون اهمیت ندید. اگر نمیتونید یکم جدی تر و قاطع تر رفتار کنید ان شا الله شرایط بهتر میشه. از بقیه اعضای خانوادتون هم کمک بگیرید و سعی کنید باهم راه حلی پیدا کنید
    خیلی ممونم که لطف کردین و پست گذاشتین. می دونین اصلا نمیشه به رفتاراش اهمیت نداد آخه. اینجوری نیس که ایشون سرش به کار خودش گرم باشه و منم به کار خودم مشغول باشم. بلاخره ما داریم تو یه خونه زندگی می کنیم. مثلا: من امشب حول و حوش ۹ خوابم گرفت و در شرایط افسردگی و بی خوابیام خوشحال شدم که می خوام زود بخوابم و سر وقت بیدار شم. اما همین چن دیقه پیش با صدای جارو برقی بیدار شدم و خوابم کاملا پریده و دیگه نمی تونم بخوابم. ساعتو چک کردم، دیدم ساعت ۱۲ داره جایی که قرار رخت خواب پهن کنه رو جارو می کشه! این بی انصافی نیس؟! خرجی نمیده، یه بار نشده دست محبت به سرمون بکشه، یک بار نشده ازمو نسوال کنه که پولی تو جیبت هست یا نه و ...ولی دیگه اینکه مارو از لحاظ روحی اذیت کنه بی انصافی محضه. این یه مورد از رفتارای آزاردهنده ای هستش که انجام میده و با اعصاب و روانمون بازی می کنه.
    نقل قول نوشته اصلی توسط sia518 نمایش پست ها
    سلام
    چرا انقدر با پدرتون درگير هستيد؟
    با بعضي از آدم ها آدم بيهودس كه بخاد بحث كنه چون نتيجه اي كه نداره هيچ بلكه اوضاع بدتر هم ميشه.
    من خودم با پدرم اخلاقمون و نظراتمون راجعبه بعضي از موضوعات 180درجه فرق داره اما اكثر وقتها من كار خودم ميكنم و ايشون هم كار خودشون ميكنن و بيخود با هم كلنجار نمي روريم و اعصاب خودمان بيخود خورد نمي كنيم.
    به نظر من بيخيال اصلاح كردن رفتار پدرتون بشويد چون بعيد ميدونم نتيجه اي داشته باشه. اما ميتونيد با ترفند هايي رفتار برادرهاتون اصلاح كنيد مثلا براشون الگو قرار بديد .
    سلام خیلی ممنونم که لطف می کنید و پست میذارید. من دیگه برای تغییر رفتاراش تلاشی انجام نمی دم. دیگه انرژی برام نمونده اگرم مونده باشه این آدم تغییرپذیر نیس اصلا. یکی نمی دونه و با حرف زدن اگاه میشه یکی می دونه که کاراش غلطه اما خودش رو محق می دونه و اهمیتی به دیگران نمیده.
    اینکه می پرسید چرا درگیرم باید بگم برای اینکه ما و این فرد تو یه جای مشترک داریم با هم زندگی می کنیم. ینی نمیشه درگیر نشد. درگیرم نمیشما، همین قضیه جاروبرقی کشیدن ساعت ۱۲ شب رو هیچ چیزی بهش نگفتم، رفتم دیدم همه خوابن و هی این ور و اونور میشن اینم براش اهمیتی نداره و اصلا نمی فهمه!نمی فهمه واقعا! سر همین جارو چیزی بهش نگفتم، اگه می گفتم جنگ به پا می کرد اگرم نگم من احساس می کنم که حقم داره خورده میشه و رفته رفته افسرده تر میشم. همش تو خودمم. ولی واقعا هیچ فکری نه به فکر من میره نه به فکر عزیزانی که ازشون مشاوره میگیرم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها
    سلام خانم غبار


    ممنون از پاسختون .


    هزینه مشاور مگه چقدر میشه ؟

    از دوست یا آشنا قرض بگیرید و با پدرتون به بهانه ای که خودتون می خواید مشاوره برید ،، برید مشاوره ،،،[IMG]file:///C:/Users/rayan/AppData/Local/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif[/IMG]

    با مشاور حرف بزنید و از ایشون بخواید با پدرتون هم حرف بزنند .

    البته مشاور هم نباید نیش و کنایه بزند ،،،بلکه باید با آرامش و با استفاده تکنیک های لازم فرد مورد نیاز ،،مسیر را جلو ببره .



    به نظرم به جای نصیحت بایدبهشون راه کار و پیشنهاد بگید و از ایشون هم مشورت بخواید تو کارها ،،،

    لذا باور خود ارزش بینی پدرتون نسبت به خودش خیلی مهمه !



    ........................


    خانم غبار شاید یه دغدغه هایی داشته باشید که فقط خودتون میدونید ،،،،لذا ما شما را درک می کنیم .

    فقط بگم نباید با این سختی ها نقش یه قربانی را داشته باشیم ،،،

    درسته محیط پیراموون ما به کیفیت زندگی ما اثر می ذاره ،،،،ولی همه اینها دلیل نمیشه ما شاد نباشیم و از راه و هدفمون دور بشیم .



    آسمانتان بی غبار


    موفق باشی.
    جناب باغبان عزیز مثل همیشه لطف کردین پست گذاشتین. از شما و از همه دوستانی که زحمت کشیدن و پست گذاشتن سپاس گزارم و معذت خواهیم بدهکارم که من الان این همه پست رو دیدم چون سایت نشون نمیده که برا تاپیکم پست جدید گذاشته شده.

    راستش هزینه مشاوره رو من حتی اگه یه روزی پیدا کنم (چون الان هزار تومن هم ندارم، کسی رو هم ندارم ازش قرض بگیرم) و برم مشاوره (که یه روزی حتما میرم) پدرم نمیاد. کسی که نمی خواد تغییر کنه میاد مشاوره؟ مثلا من می دونم عصبیم و خشمگین و افسرده و باید یه روزی بلاخره برم مشاوره تا درمان بشم. اما پدرم هیچ گونه ایراد و بیماری حس نمی کنه که شاید داشته باشه. من حاضرم قسم بخورم حتی اگه مشاوره هم بیاد حرف خودشو میزنه.
    اینکه نصیحتش می کردیم شکی نیس و دیگه منتفی شده. ولی ببینین ایشون باید برای انجام کارها از ما مشورت بخواد که نمی خواد! ینی من نمی دونم چجوری توضیح دادم که شاید ممکنه به فکرتون رسیده باشه که مثلا میریم مسافرت و نظر همه رو جویا میشیم به جز پدرم. نه اصلا اینجوری نیس. همه کارها دست ایشونه و ایشون از ما مشاوره نمی خواد. و حرف هیچکس رو هم قبول نداره.
    مثلا ما تو این سی سال حق نداشتیم تابلو بزنیم به دیوار! نباید دیوار و سوراخ کنیم طبق نظر پدرم. و هزارتا مثال دیگه که گفتنش از حوصله من خارجه چه برسه به حوصله بقیه دوستان. و خدا شاهده شده من اینجا هزار بار اومدمو دونه دونه مشکلات و نوشتم اما گفتم ولش کن و پاک کردم. اصلا یه سری مشکلات مسخره س که فقط کافیه ایشون در اون ضمینه لجبازی رو بذاره کنار.
    درسته نظرم غیر کارشناسانه س. ولی من چنتا ویژگی شخصیتی در ایشون میبینم که نمی دونم چجوری می تونه درست بشه. ۱. خودخواهی شدید ۲. خودشیفتگی شدید ۳. حدس میزنم دیگرآزاری دارن (یه چیزی مثل سادیسم) ۴. یه ویژگیه اسمش و نمی دونم واقعا. اینکه بقیه برات مهم نباشن. مثلا دیدین یکی ۴ صبحه تولد گرفته و صدای ضبطم بلنده؟ ایشونم دقیقا اینجوریه. آسایش خودش در اولویت و آسایش بقیه یه چیز بی معنی و بی اهمیتیه. ۵. بی مسئولیت

    حالا ویژگی های مصرف الکل و مواد مخدر و اینا به کنار....

    اینکه میگین قربانی نباشم حرفتون واقعا درسته و من تا همین چن دیقه پیش حس میکردم قربانیم. ولی نباید اینطوری باشم. راس میگین.

    دوستان خیلی خیلی ازتون ممنونم. ببخشید که الان دیدم پستاتون رو
    ویرایش توسط غبار غم : پنجشنبه 06 مهر 96 در ساعت 01:25

  2. 2 کاربر از پست مفید غبار غم تشکرکرده اند .

    میس بیوتی (یکشنبه 09 مهر 96), باغبان (پنجشنبه 06 مهر 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با مخفی کاری های شوهرم و رمز روی گوشیش چه برخوردی کنم؟!
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: شنبه 05 اردیبهشت 94, 10:24
  2. ایستگاه کنجکاوی ( در مورد نفر قبلیت کنجکاوی کن)
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 شهریور 89, 10:23
  3. عرفان داروی دردهای بی‌درمان
    توسط پندار در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 آذر 88, 00:02
  4. تاثیر بیماری‌های روانی بر الگوی خرید
    توسط Niloo55 در انجمن وسواس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 12 تیر 88, 09:17

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.