با سلام به همه دوستان خوب و مهربون همدردی
همین الان وکیل اون آقا (همسر سابقم) باهام تماس گرفتن ... گفتن که مقدمات کار رو فراهم کردن و یک محضر طلاق پیدا کردن و صحبت کردن و ... خلاصه اینکه می خواستن برای صبح شنبه وقت بذارن برای جاری شدن صیغه و ثبت طلاق که من یادآوری کردم که شنبه و یکشنبه تاسوعا و عاشورا و تعطیل رسمی هست که خب قرارمون شد برای صبح دوشنبه ...
دوباره از وکیل پرسیدم با ایشون هم صحبت کردید و آیا راضین ؟؟ که وکیل گفتن بله من بهشون گفتم و ایشون حرفی ندارن و کاملا راضین ...
من هم گفتم بسیار خب من هم مشکلی ندارم و برای صبح دوشنبه قرار گذاشتیم که مدارک رو ببریم و طلاق رو ثبت کنیم ...
باید بگم که خیلی آرام و مطمئنم ... . حالم کاملا خوبه ... این جریان برام مثل اجرای یک کار اداری معمولی می مونه ... مثل یک حقیقت که به نفعمه و باید بپذیرمش ...
دیشب خیلی با خودم فکر کردم ... یادم به تاپیک گیسوکمند عزیز افتاد که خوندمش و مشکلش خیلی شبیه من بود و به یاد این جمله ش افتادم که به نقل از ذهنیت منفعل همسر سابقش نوشته بود: من بی عرضه م و می خوام بذارم زنم بره به آینده ش برسه ... و حرف دل خودش که می گفت: من فقط یک شغل ازش خواسته بودم، همین ...
خیلی برام ملموس بود ... خیییییلی چون اینا دقیقا حرفای دل منه ...
منم از همسر سابقم فقط همینو خواسته بودم : یه درآمد حداقلی و یه سرپناه !! و البته یه اپسیلون خوش رفتاری !!
6 ماه پیش بخاطر این وضعیت ایشون من به تنگ اومدم و به منزل پدرم پناه آوردم به این امید که شااااید با مشاهده از دست دادن زن و زندگی به خودش بیاد و حرکتی بکنه ... تمام مدت این 6 ماه رو ایشون همه جا جار زد که من با طلاق موافقم و میام طلاق میدم ... همه به من میگفتن خب وقتی خودشم تصمیمش قطعیه چرا تو دست دست می کنی ؟؟ بعد زیر زیرکی با من تماس می گرفت که نه من دوستت دارم و فلان و چنان !! من حرفشو قبول می کردم و پروسه رو کنسل می کردم و دل میدادم بهش که شاید واقعا می خواد کاری بکنه ... بعد مکرر وکیل خودم و وکیل ایشون و پدرم و بقیه بهم اطلاع میدادن که ایشون(همسر سابق) توی صحبت هاش تاکید کرده که من که مشکلی با طلاق ندارم نمی خواد بیاد طلاقشو بگیره بره !!!!!!!
یعنی در واقع آبرو برای من نذاشته بود و تصور همه این شده بود که ایشون می خواد منو طلاق بده ولی من دنبالشم و التماسش می کنم و نمیذارم ایشون رااااحت بیاد منو طلاق بده !!! که البته اون موقع هم اینو می فهمیدم ولی با خودم می گفتم اگه واقعا زندگیم درست بشه این چیزا مهم نیست ... ولی الان برام مهم شده و به شدت از ایشون و این مدل زندگی دلزده شدم !!
6 ماه من منزل پدرم بودم و زندگی ما توی بحرانی ترین شرایطی بود که یک زندگی ممکنه قرار بگیره : طلاق !! ولی خانواده و بزرگترهای ایشون زحمت ندادن به خودشون یک قدم رنجه تا منزل پدر من بکنن یا حتی یک تماس تلفنی با منزل ما داشته باشن ببینن درد من چیه ... هرگز یک اقدام کوچیک جهت حل مشکل یا مصالحه یا حتی دلجویی انجام ندادن ...
و کلا این نمایشیه که از ابتدای ازدواج تا امروز که دارم طلاقمو می گیرم من از ایشون و خانواده شون به وفور دیدم که با زبان و اعمالشون اعلام می کنن : ما نیستیم و ما نمی خوایم و خودتی و خودت کسی هم مجبورت نکرده یا خودت به خواسته خودت بیا و زندگی کن و زیر همه جور باری هم برو (چون اون موقع دیگه زبونشون درازه که ما نخواستیم خودت اومدی) یا اگر نمی خوای همه حقو حقوقتو ببخش و طلاق بگیر و برو بسلامت !!
در صورتی که همین افراد موقع خواستگاری و بله برون و عقد و ... همه جا حاضر و راضی بودن و قول و تعهد میدادن !! ... و تا وقتی که من می دویدم و مسکن تامین می کردم و مثل ریگ پول هامو خرج می کردم و آبروداری می کردم و خانواده م برامون مراسم سنگین می گرفتن و ... این افراد همه جا حاضر و همه کاره بودن اما به محض اینکه اولین اختلاف بین ما افتاد اعلام کردن: ما که نمی خواستیم خودشون خواستن و خانم فلانی کرده (رابط ازدواج مون (...
آیا این حقه و انصافه ؟؟ اگر اون آقا (همسر سابق بنده) ذره ای حس مسئولیت پذیری داشت و اییییینقدر از خود راضی و یک طرفه طلبکار نبود و اگر اون خانواده ایییینقدر بی خیال و بی تفاوت نبودن و ذره ای تدبیر و درایت تو کل وجودشون پیدا میشد الان من یک زن مطلقه نمیشدم ... آیا این نوع منش و رفتار در پیشگاه خداوند جواب نداره ؟؟؟ که مطمئنم داره و واگذار می کنم به خدا ...
دیگه خیری توی این زندگی نیست ...
ولی باز هم یک هفته دیگه فرصت باقی هست ... و یک تعطیلی که در پیشگاه خداوند بسیار ارزشمنده در پیشه (تاسوعا و عاشورا ) ...
گرچه بارها و بارها و بارها امتحان شده و من نتیجه رو می دونم اما باز هم صبر می کنم و نگاه می کنم ببینم توی این یک هفته باقی مونده تا جاری شدن صیغه طلاق کسی تکونی به خودش میده ... کسی افتخار میده یه تماس کوچیک با منزل ما یا با پدر من بگیره و یه فرصت بخواد ... و آیا اون آقا به خودش این زحمت رو میده که کمی از ظاهرسازی و دورو بازی و حق به جانبی فاصله بگیره و رسما (نه زیرزیرکی و صرفا با شخص من با بازی دادن بنده و طلبکاری و بدون عمل کردن به وعده ها و بدون شاهد !! ) جایی اعلام کنه که من همسرم رو دوست دارم و به طلاق ایشون راضی نیستم ؟؟؟
می دونم فکرم خیییییلی بعید و بچه گانه هست ولی باز هم برای آخرین بار این هفته باقی مونده را منتظر می مونم و اگر سر سوزنی تغییر (در همین حد که گفتم) مشاهده کردم تجدید نظری در مورد طلاق می کنم ... اگر هم نه که ...
برام دعای خیر کنید![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)