طراوت جان سلام.
راستش دختر داییم کپی مادرشه ولی نقش بازی می کنه اما دیگه شناختیمش.برادرم هم تو نامش نوشته بود که چون شما نمی خواین واسم خرج کنید اینجوری می کنید .ولی خدا میدونه و همه اشناها هم میدونن که اصلا اینطور نیست پدرم بارها گفته که من هرچی دارم مال 2 تا بچه هامه.
زن داییم هم فقط یه داداش داره که با اونم قطع رابطه است و با فامیل داییم هم رابطه بدی داره وهر چند سال با چند نفر قهر میکنه بنابراین همه میشناسنش که چه زنیه. در ضمن ما هرچی به برادرم محبت میکردیم اصلا فایده ای نداشت و الان دیگه ازش بدمون اومده تو نامه هم نوشته بود که ما دیگه براش مردیم و خانواده داییم محبتشون بهش بیشتر شده طوری که دیروز براش یه ساعت گرفتند.بابامم اتمام حجت کرد که دیگه براش هیچ کاری نمی کنم.اما انگار اصلا براشون مهم نیست.
در ضمن فراموش کردم بگم که برادرم خیلی به مادرم وابسته بود و در واقع مادرم اونو بچه ننه بار اورده بود و همه کاراشو یا مادرم انجام میداد یا پدرم و با من هم رابطه خیلی خیلی نزدیکی داشت و من همه رازهامو بهش میگفتم واسه همین تهدید کرد که اگه دوباره به داییم زنگ بزنیم همه رازهامو به شوهرم میگه و زندگی منو نابود میکنه البته من کار بدی انجام ندادم که بترسم ولی به هرحال استرس داره داغونم میکنه همونطور هم که گفتم من و شوهرم عاشق همیم و به سختی هم به همدیگه رسیدیم. مامانم هنوز داداشمو خیلی دوست داره ولی نشون نمیده اما من میفهمم وهمیشه هم بهش میگم که یه روزی پشیمون میشه اما شک دارم چون داییم و زن داییم و دخترشون خیلی به ظاهر محبت میکنن و همه میدونن که فقط از روی سیاستشونه نه دوست داشتنشون. نمی دونم چرا این داداش خنگ من گولشونو خورده.ما اطمینان داریم که حتی براش خونه هم میگیرن چون اونا می دونن برادرم پول پرسته واسه همون با پول میخرندش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)