به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 26 خرداد 97 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-05
    نوشته ها
    177
    امتیاز
    5,897
    سطح
    49
    Points: 5,897, Level: 49
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    337

    تشکرشده 305 در 123 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehdi.ma.mm نمایش پست ها
    راستشو بخوای متاسفانه باید بگم تا وقتی خودتو دوست نداشته باشی هیچ کس نمیتونه کاری برات بکنه و شما چون باور کردی دوست نداشتنی هستی اگه چیزی ببینی که دلیل دوست داشتنی بودن شماست اونو نادیده میگیری و کوچک میشماری و فقط دنبال یه بهونه هستی که به خودت ثابت کنی که دیدی گفتم کسی منو دوست نداره و چون خودت خودتو دوست نداری نمیتونی باور کنی شوهرتم تو رو دوست داره واسه همون بی نهایت محتاج حرف هاش میشی شما حتی محبت به دخترتونم نشونه ای دوست نداشتنی بودن خودتون و بی اهمیت بودن این زندگی و خودتون و متعلقاتتون میبینید
    و باید بگم اصلا دلیل این مشکلات شوهرتون نیست و مشکل برمیگرده به خیلی خیلی قبل تر
    دارو هم فقط واسه قطع علائم این افسردگی و احتمالا مهرطلبی شماست و قطعا نقش درمانی نداره و متاسفانه شما هم مثل خیلی از مراجعین این سایت وقتی اینجا حرف میزنی کاملا مشخصه انقدر مشکلات پیش اومده و شما نادیده گرفتید و یا ازش پیشگیری نکردید تا دیگه همه چی داغون و نابود شده الان فکر تعمیر هستید نمیگم که غیر ممکنه ولی با این روحیات شما خیلی سخته
    حالا اگه میشه یکم بیشتر از خودتون و شوهرتون و شروع رابطتون و دلیل علاقتون به این مرد و دلیل اصلا ازدواجتون وشرایط اول زندگیتون و از همه مهم تر اینکه از کی اینطوری سردی شکل گرفت و خواهش میکنم عادلانه حرف بزنید و یکطرفه موضوع رو نبینید
    من دیشب کلی وقت گذاشتم ونوشتم اما موقع ارسال پستم سایت پیغام دادکه سه تاپست رو گذاشتم ودیگه نمیتونم ارسال داشته باشم راستش بابچه هم خیلی سخته بخوام مفصل توضیح بدم الانم دارم دخترمو میخوابونم که میتونم بنویسم

    من خودم قبول دارم که اعتمادبنفس ضعیفی دارم خودمو دوست ندارم خیلی ازخودم انتقادمیکنم خیلی به تایید وتعریف دیگران احساس نیازمیکنن خودمو باهمه مقایسه میکنم وهمه رو بهترازخودم میبینم همش درحال سرزنش کردن خودم بابت هررفتاروحرف هست میدونم که باید برم پیش مشاوربالینی وازریشه این مشکلو حل کنم وبقول شما دارو منودرمان نمیکنه موقتا حالمو بهترمیکنه که این اواخردیگه بهترم نمیکرد
    3سال پیش مشاورتلفنی یه روانشناس بالینی خوب به من معرفی کرد گفت مطمئنم اگه بری پیشش خوب میشی منم زنگ زدم وقت بگیرم بااینکه هزینه اش هم بالابوداون موقع برای هر45دقیقه 130تومن ولی ازشانس دکتررفته بودخارج وتاچندماه ایران نمیومد بعدهم که من حامله شدم وپیگیری نکردم ولی الان خیلی پشیمونم کاش اول درمان میشدم بعدبچه دارمیشدیم

    ما قبل ازبچه دارشدن خیلی درگیری داشتیم ولی بعدازاومدن دخترمون خیلی کمترشدجنگ ودعواهامون شاید چون من همه توجهم رو ازروی شوهرم برداشتم وروی دخترم متمرکزشدم مشغله های بچه داری هم کمترفرصت گیردادن وزنگ زدن ودعوا کردن برام میذاشت خداروشکر یک ساله که درگیری فیزیکی نداشتیم وموقع دعوامثل قبل صداهامونو بالا نمیبریم ولی بااین وجود حس میکنم سرد شدیم

    قرصهایی که این یک سال و3ماه خوردم منوازنظر جنسی سرد کرده بودن که روی شوهرمم بی تاثیر نبوده برای من همیشه تعداد رابطمون مهم بودواگه میشد یه هفته که رابطه نداشتیم احساس نگرانی میکردم ولی باخوردن این قرصها رابطمون شده بود هفته ای یه باراکثرمواقع گاهی ام طولانی تر مثلا 10روز یه بارکه برای ما که یه شب درمیون رابطه داشتیم خیلی کم بود

    یه علت دیگه اومدن دخترمون توتخت ما وخوابیدنش وسط ما دوتاهست واینکه همزمان بامامیخوابه
    طبق خواسته شوهرم ازدوماهگی جای دخترمو جدا کردم وتوتخت خودش خوابوندم ولی ازپارسال اواسط پاییزخواب من خیلی سنگین شد جوری که وقتی نصف شب بیدارنیشدوشیرمیخواست میاوردمش توتختمون کنارخودم بهش شیر بدم خوابم میبرد وخوابم اونقدر عمیق وسنگین بودکه دیگه همت نمیکردم بلند بشم وبچه رو بذارم توتختش اینطوری شد که اومد توتخت ما
    چندبارم خواستم جاشو جدا کنم ولی فقط یک ساعت توتختش میخوابه بعداونقدرگریه وناآرومی میکنه که دوباره میارمش توتخت خودمون


    دیگه اینکه من واقعا خودمو ول کردم بد لباس میپوشم دیرآرایشگاه میرم بدترازهمه چاق شدم خودمو دوست ندارم شوهرمم چندباربهم گفته هیکلم خراب شده
    من بعداززایمان اون وزنی که توبارداری اضافه کرده بودم کم کردم ولی ازوقتی شروع به خوردن قرص ها کردم 10کیلو چاق شدم والان وزن روز زایمانمو دارم

    یکی ازعلت های سردشدن رابطه من وشوهرم اینکه که من به معنای واقعی معتادگوشی واینترنت هستم
    شبا وقتی شوهرم میادخیالم راحت میشه که بادخترمون بازی میکنه ومن راحت توگروه ها میچرخم واونجا حرف میزنم شوهرم گله کرده که وقتی میاد من بهش اعتنا نمیکنم وهمش گوشی دستمه درست هم میگه حتی توتختخوابم گوشیمو باخودم میبرم ودوسه ساعت بعدازخوابیدن دخترم وشوهرم من همچنان تواینترنت هستم بعدصبحها دیربیدارمیشم وبرای شوهرم صبحانه حاضرنمیکنم درصورتیکه ازاول فهمیدم که براش صبحونه خوردن وبدرقه کردنش واینکه چه جوری ازخونه بره بیرون خیلی مهمه
    البته چندروزه ازگروه هام لفت دادم ووقتی شوهرم میاددیگه گوشی دستم نمیگیرم

    یکی دیگه ازگله های شوهرم این بودکه قبلا وقتی میومد خونه همیشه شربت براش آماده میکردم ولی دیگه این کارها رو نمیکنم
    خودمم نمیدونم چرااینقدرنسبت بهش سرد شدم
    الان همش میگم اگه اون زمان زن خوبی بودم بهش میرسیدم اگه هیکلم خوب بود پس چرا یه بارتعریف نکرد حالا که دیگه اونطور نیستم داره گله میکنه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط تالين نمایش پست ها
    جالبه شاپرك جان...

    طرز رفتار شوهرت با دخترشو كه خوندم ياد خالم افتادم
    من يه خاله دارم كه مردم به سر شوهرش قسم ميخورن بس كه انسان خوب و شريفيه. ولي وقتي چند روز پيش پاي درد دل خالم نشسنم ميگفت بچه سومم كهرسقط شد ( بعد از ١٤ سال خدا بچه سوم بهش داد ولي متاسفانه سر ٩ ماهه سقط شد. دوتا دخترهاش هم به شدت متأثر شدن) دختر كوچيكم با گريه رفت بغل باباش و زار ميزد. باباش هيچ عكس العملي نشون نداد. ميگفت خودم هيچي! دوست دارم به دخترام حد اقل ابراز علاقه كنه. محبت كنه!
    در عوض اين مرد هيچي تو خونه كم و كسر نميزاره. خيلي هم زحمت كشه. خالم ميگه خوبياشو هميشه يادش ميارم كه يه بار اونم بهم بگو تو هم خوبي! ولي هيچ وقت اين كارو نكرده.

    منم گفتم تو پست قبليم.... يكم عصبي هستم. ولي وقتي ميبينم شوهرم به دخترم محبت ميكنه خييلي اروم ميشم! ميگم حد اقل مطمئنم از يه جاي ديگه محبت كامل دريافت ميكنه. فكر نكني شوهرم خيلي باهامون وقت ميگذرونه! ايشون شبا حد اقل ٢ ساعتي رو بايد با دوستاش بيرون خوش بگذرونه. اين در صورتيه كه ايشون ساعت ٧-٧:٣٠ از سر كار مياد. ما شايد ماهي يك بار با هم يه شام بريم بيرون . اونم با كلي اصرار من . فكر نكني وقتي ميگم اصرار يعني دعوا! يا تق زدن. كلي پاچه خواري ميكنم و خودمو لوس ميكنم كه جواب بده ������.

    شاپرك جان تا وقتي خودت رو دوست نداشته باشي... براي دل خودت لباس خوشگل نپوشي. براي دل خودت غذا تزئين نكني، براي دل خودت هرچند موقع يه بار يه كادويه كوچًولو واسه خودت نخري.، به جاي گله شكر گذار خدا نباشي براي مادر شدنت و بچه سالم داشتنت ، با هر مرد ديگه اي ازدواج ميكردي وضع همين بود. چون به هر حال اول اينكه مردا كلا زبان دوست داشتنشون كار كردن و فراهم كردن مايحتاح خوننست.... دوم اينكه واقعا به خاطر مشغلهاشون يادشًون ميره! اينو جدي بگير دروغ نميگن! اصلا تو يك بار امتحان كن واسه دل خودت زندگى كردن رو ... ببين چقدر لذت بخشه!

    شاپرك جان شوهر من عاشقم بود وقتي اومد خاستگاريم. طوري بود كه من ميگفتم با اين مرد ازدواج كنم شب و روز قربون صدقم ميره. ٣ سال كه نه. ٣ ماه از ازدواجمون گذشت كلا يادش رفت چيا به من ميگفت. يه بار كه بهش گفتم ديگه از عزيزم و خانونم خبري نيست گفت ديگه اين رسمي بازيا مال دوران نامزدي بود. بعدش من يادم ميره بس كه مشغله دارم. ولي تو بايد اينو بدوني كه دوست دارم . با اين حال چشم به كار ميبرم اين كلمات رو. به ٣ روز نكشيده باز يادش رفت ☺️.
    عزیزم چطور بااین موضوع کناراومدی که شوهرت هرشب بادوستاش بره بیرون؟بنظرم پذیرفتنش خیلی سخته من بودم اصلا نمیتونستم قبول کنم

    دوست دارم خودمو دوست داشته باشم برای دل خودم بقول شما لباس خوشگل بپوشم غذارو تزیین کنم ولی نمیدونم چراهیچ انگیزه ای ندارم فقط دم اومدن شوهرم یه شونه به موهام میزنم وگاهی یه کم عطر
    همه فکروذکرم شده غذانخوردن دخترم ووزن گرفتنش شوهرمن بارها اینو گفته وگله کرده که توجهم بهش کم شده
    ویرایش توسط شاپرک 114 : یکشنبه 02 مهر 96 در ساعت 15:38

  2. کاربر روبرو از پست مفید شاپرک 114 تشکرکرده است .

    المای (یکشنبه 02 مهر 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.