من حقیقتا دو سال پیش یک مغازه گرفتم ک خرج خانوادم کنم و زندگیم بهتر بشه و ورشکسن کردم و همه چیز از دست،دادم و کلی پولم به مردم بدهکاررشدم و هر روز و هر ساعت شاکیا برگ جلب دستشون و باید یریم دادگاه و شورای حل اختلاف و حالا از اون طرف خودم کار گیرم نمیاد بدهی بدم و از اون طرف پدرمم بخاطر من حسابشو مسدود کردن و حقوقش 2میلیون بوده و الان 2ساله بلاکه بخاطر من و تا 2 یا 3 سالم باز نمیشه و خلاصه به هر دری میزنم نمیشه که نمیشه و هر جا میرم برای کار یا فرم پر میمنم یازمیگن ازمایشی کار کن تا یکماه و اینجور چیزا و هر روزم خدا داره میزنه تو سرمون .حتی نون شب به اون قران بهاون خدا نداریم بخوریم با وحود بیچاره پدرم که داره شیمی درمانی میشه . و هر جا میرم به پوچی میخورم . و شانس باهام یار نیست حتی توومسائل جزیی و اجتماعی و واقعا دیگه بریدم و به اینجام رسیده .امروز رفتم خودمو بکنم زیر ترن قطار ولی دل ندارم وونمیدونم وقتی اون قطار میاد روم چی میشه و یک راهی میخام راحت بشم و در ضمن هم پدرم رفت تو زندان بخاطر من و هم خودمم که الان زندانیم و هر ماه میرم تمیدی مرخصی و ارامشم ندارم بخدا و هر روز ووهر ساعت قکر میکنم با برگ جلب ییان ببرنم بازم اون زندان لعنتی که از مرگ بدتره و خیلی مشکلاتا دارم که نمیشه بنویسم و بخاطر همین افتادم تو فکر خودکشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)