سلام دوست عزیز
من کاملا شما رو درک می کنم چون به وضعیتی مشابه این گرفتار شدم و متاسفانه یا خوشبختانه کسی حال مارو نمی فهمه مگر اینکه توی موقعیتش قرار بگیره. البته دوستان راهنمایی های خوبی کردن ولی تمام این راه حل ها بستگی به تو و طرف مقابلت داره.
گاهی وقت ها توی بعضی از خانواده ها بعد ازاینکه توهین می کنن به عروسشون عروس به روی خودش نیاره و رفت و آمد کنه اون خانواده رو شرمنده کرده این برای زمانی هست که حانواده از سطح درک بالایی برخوردار باشن. اما به نظرم خانواده ای که سطح درک بالایی داره عمدا موجب ناراحتی عروسش نمی شه.
همسرتون درست گفتن این خانواده شما رو دوست نداره حقیقتی تلخه که بخوای نخوای وجود داره پس بهتره بپذیریش . تو هر روز بری اونجا یا ماهی یه بار بری یا اصلا بری باهاشون زندگی کنی آدمی هستی که دوستت ندارن من فکر نمی کنم با رفت و آمد زیاد چیزی تغییر کنه اونم تویی که اینقدر حساسی و هر نگاه و حرفی رو تعبیر و تفسیر می کنی.
می دونی این راه حل شوهرت به درد خانومهای اجتماعی می خوره که دنبال شلوغی و مهمونی و بگو بخندند که تیکه ها و زخم زبون ها رو اصلا متوجه نمی شن نمی دونم با اینجور افراد برخورد داشتی یا نه. کسایی که جمع رو توی دستشون می گیرن و براشون مهم نیست که کی چه فکری در موردشون می کنه و فقط و فقط ابراز وجود می کنن و از این کار انرژی میگیرن. مادر شوهر شما هم دنبال یک عروس برون گرا و اجتماعی بوده و شما رو مطابق میلش نمی بینه. خوب هر کسی یه جوریه
الان دو راه داری بشی ترنم مورد علاقه مادر شوهر شلوغ و پرهیاهو و بی خیال نسبت به حرفها. یعنی 180 درجه تغییرکنی.
همین ترنم بمونی با شوهرت صحبت کنی و خیلی منطقی درخواستتو بگی. شوهرت تورو اینجوری دیده پسندیده. تو درون گرا و خانواده دوستی. مهربونی و حساس و خیلی مراقبی که خطایی ازت سر نزنه که کسی رو ناراحت کنه و این تورو پرتوقع می کنه. توقع داری بقیه هم همین طور باشن اصلا برای خودت قانون گذاشتی این از نوشته هات معلومه. من محبت می کنم اونا هم باید احترام بذارن. قانونت منطقیه اما برای خودت و البته منم اینجوری ام. اما عزیزم دنیا بر اساس قانون ها ما نمی چرخه. تو احترامت رو گذاشتی اما قانونی وجود نداره که اونا هم بذارن. پس بی خیال توهین ها و رفتارهاشون شو می دونم خیلی سخته اما داری روزای خوشت رو حروم می کنی واسه چند تا آدمی که متوجه هیچی نیستن و هیچی براشون مهم نیست جز خودشون.
به نظر من لازم نیست زنگ بزنی یا سر بزنی تو بیماری و بهانه خوبی برای خانواده همسرت هست تا ازت دلجویی کنن تا زمانی که خواسته هات رو به زبون نیاری هیچکس نمی فهمه. به شوهرت بگو من نمی تونم هر روز برم سر بزنم با تو میام هفته ای یه بار. برای زندگیت برنامه ریزی کن . بگو بعد از زایمان می خوام کلاس ورزشی یا هنری یا هر چیزی که مشغولت کنه بری.با دوستات باشی و بگو هر چیزی حدی داره هفته ای یکبار خونه مادر من و یکبار خونه مادر شما برای بقیه روزهات و ساعت هات برنامه ریزی کن و مشغول باش. البته نی نی میاد مشغول می شی. و بگو هر کسی می خواد بیشتر منو ببینه تشریف بیاره خونم من رو ببینه. چه مادر خودم چه مادر شما. در ضمن هر کسی اشتباهی می کنه باید یه جوری متوجه اشتباهش بشه و اگه شما مثل همیشه باشی و بری و بیای و ظرف بشوری اون هیچ وقت متوجه رفتار اشتباهش نمی شه و تو فقط خودخوری می کنی. پس به شوهرت نه با آه و ناله و گریه و نه با پرخواشگری خیلی منطقی و متین بگو از مادرش ناراحتی و تا زمانی که دلجویی نکردن نمی تونی ببخشیشون. بذار به روش خودشون دلجویی کنن ازت اون موقع قدرت رو هم بیشتر می دونن.
خودت رو عزیز بدون اعتماد به نفس داشته باش و انقدر نگران قضاوت دیگران نباش شما هر کاری کنی بخوان بد داستان بشی می شی پس چه بهتر بچسبی به زندگی خودت و ازش لذت ببری . یه دوست عزیز خیلی حرف خوبی به من زد آقای خاله قزی می گفت هیچ وقت به خاطر نفر سوم زندگیت رو به هم نریز . مادر شوهر نفر سوم چهارم شایدم پنجمه توی زندگیت نیار بذار جلوت و نفر اولش بکن.
اینارو کسی برات نوشته که بدتر از تو سرش اومده و از آدمایی کشیده که شاید اگه شما بودی اصلا قید ازدواج رو می زدی. دوستان اینجا و مشاوره و کتابهای مرتبط حالم رو بهتر کردن راهنمایی هایی که می کنم با درک کامل حال و هواته








علاقه مندی ها (Bookmarks)