سلام خانم گیسو کمند، پیامتون رو زودتر از اینها خوندم ولی وقت نکردم که سریعتر جواب بدم، از ته دل عذر میخام
متوجه نشدم کدوم قسمتش رو غیرشفاف نوشتم، چون فکر می کنم ساده بیانش کردم
من اولش هم گفتم که این قضیه(عمل اخلاقی و غیراخلاقی) خیلی مورد بحث، و افراد از دیدگاه های مختلف آنالیزش می کنند، معمولا ما آدما تو زندگی روزمرمون حتی اگه سوادی هم نداشته باشیم با رجوع به قلبمون و منطقمون می تونیم رفتار ناپسند رو تشخیص بدیم . علت اینکه مصداق نیاوردم این بود که وقتی انسان عقل و قلب داره چرا وابسته به حافظه متزلزل و محدودش باشه!
من گفتم یکی از فاکتورهای شناختن عمل غیراخلاقی آسیب دیدن یا آسیب زدن(روحی یا جسمی) بدون دلیل، خودتون تو همین جا از این اصل استفاده کردید
کار ناپسند اینه که منی که کارمند هستم و از صبح بیشتر روی صندلی نشستم تا 8-9 ساعت ، توی مترو و بی آرتی و بانک و.. هم بخوام بشینم .
خدا ما رو روی 2تا پا خلق کرده ، همون اندازه که به نشستن و دراز کشیدن نیاز داریم به ایستادن ، پیاده روی خم و راست شدن هم نیاز داریم
با نشستن بیش از حد عضلات پامون ضعیف میشه و نشستن بیش از حد برای سیستم گوارشی هم ضرر داره ، حتی اگر خسته ایم سعی کنیم در جاهای فوق بایستیم .
توی پانویس گفتم توی تمامی تجاربی که ما تو زندگی به دست می آریم توش امکان خطر و آسیب هست چه روحی یا جسمی ، ولی دلیل نمیشه بکشیم عقب، مثلا تجربه رانندگی امکان مرگ و کشتن داره، تو عشق امکان شکست هست ولی دلیل نمیشه ما بترسیم و عاشق نشیم! تجربه ها هستن که باعث رشد ما میشند، با این تجارب ما سرد و گرم زندگی رو می چشیم و پخته میشیم، همین تجارب که باعث میشه ما بهتر خودمون رو بشناسیم همین تجارب که باعث میشه اگه جهتمون درست باشه غنچه ای که درونمون بشکفه، انسان زمانی رشد می کنه که از حاشیه امنش فراتر بره، به قول مرحوم حسین پناهی "بزرگ ترین گناه کبیره در کتاب گناهان انسان تکرار تجربه هاست" تکرار گذشته ما رو به جایی نمی رسونه باید به سمت تجارب نو رفت، هوش انسان تو موقعیت های جدید محک می خوره و ساخته میشه، وگرنه انجام کار تکراری که نیاز به فعالیت خاص مغزی نداره!
بیل گیتس توی هارواد اگه میموند مدرک مهندسیش رو می گرفت احتمالا یه جا هم سرکار می رفت، ولی ریسک کرد و ول کرد، امنیت رو رها کرد، عاشق رویاهاش بود به سمت ناشناخته رفت و حاشیه امنیتی که تو هاروارد داشت رو رها کرد و مایکروسافت رو تاسیس کرد، چند تا ویدیو بهتون توصیه می کنم ببینید چون اگه بخام بیشتر توضیح بدم خیلی طولانی میشه! بازم اگه سوالی پیش اومد بپرسید
خانم دکتر برنی براون (brene brown)چیزی که گفتم رو تحت عنوان vulnerability سال ها مورد پژوهش قرار و چند کتاب در موردش نوشته، سخنرانی تعودور رزولت مربوط به کتاب daring greatly که من تو مقدمه کتابشون اون سخنرانی رو خوندم، فکر نکنم کتاب ترجمه شده باشه
سخنرانی دکتر براون رو توی TED یا یوتوب سرچ کن، ادبیاتش سنگین مثل آدمایی که به زبون فارسی عربی حرف می زنند! ولی جالب مطالبشون
اوشو همین مفهوم رو جالب تر تحت عنوان اعتماد(trust) مطرح می کنه سخنرانیش تو یوتوب هست تحت عنوان اعتماد در مقابل اعتقاد
یادم تو فیلم سینمایی چگوارا محصول 2008 آمریکا، چگوارا میره و یه پادگان رو فتح می کنه و بعد میره داخل شهر و بعد درگیری درون شهری کوبا سقوط می کنه، زمانی که چگوارا داشت با تفنگش به سمت پادگان حرکت می کرد زیرلب یه جمله از تولستوی نویسنده روس رو زمزمه می کرد " قدرت یک ارتش وابسته به بزرگی اون ضرب در یک عامل نامعلوم! و اون عامل نامعلوم چیزی جز توانایی و شهامت اون ارتش در رفتن به سوی ناشناخته و خطر نیست "
شاد باشیم!







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)