ممنونم از بی نهایت و maadar عزیز که برام وقت گذاشتین و راهنماییم کردین.
من به انتظاراتم از زندگی مشترک فکر کردم و این لیست به نظرم اومد.
1) در زمینه های اصلی اعتقادی، و نوع نگاه به زندگی، نوع تربیت بچه ها با هم توافق نظر داشته باشیم.
ارزیابی من: در زمینه های دینی، اعتقادی، سیاسی تقریبا مشکلی با هم نداریم. اختلاف نظرهایی هست ولی به نظرم قابل قبوله در مجموع. همین طور از نظر تربیت بچه ها تا جایی که صحبت کردیم تا الان. نوع نگاه به زندگی از نظر هدف اصلیمون در زندگی تقریبا هم جهتیم. فقط از همون نظر دیدمون به پیشرفت با هم متفاوتیم. من میخوام همیشه پیشرفت کنیم تو کار و درس و درآمد. اون بیشتر وقتا به کم راضیه و تلاشش از نظر من خیلی کمه. شاید بتونم بگم در این مورد به طور کلی 60-70% انتظار من براورده میشه.
2) وقتی با هم هستیم احساس آرامش و حس خوب داشته باشم. باهاش بهم خوش بگذره.
ارزیابی من: شاید بتونم بگم در پنجاه درصد موارد اینطور باشه. خیلی وقتا از کاراش حرص میخورم در نتیجه در کنارش بیشتر عصبانیم تا اینکه بخوام آرامش داشته باشم. کم حرف هم هست. منم هستم ولی اون خیلی بیشتر. تا من چیزی نگم اونم نمیگه. (50%)
3) مسیر رشد و پیشرفت شخصی من در زمینه علمی، کاری، شخصیتی به خاطر ازدواجم با مشکل روبرو نشه و بلکه همسرم کمکم هم باشه. با این فرض که فعالیت هام لطمه ای به زندگی مشترکم نزنه. این لطمه هم البته بحث داره که از نظر کی لطمه محسوب بشه.
ارزیابی من: 95%
4) همسرم با من با احترام و جملات محبت آمیز حرف بزنه. چه در تنهایی وچه در جمع. توهین نکنه بهم. عصبی نباشه.
اگر کدورتی هست در جمع هیچوقت به روم نیاره و بی احترامی نکنه بلکه در خلوت حلش کنیم.
ارزیابی من: کمتر پیش میاد بی احترامی کنه ولی محبت آمیز هم حرف نمیزنه خیلی. بعضی موقعا حس اینکه خواستنی نیستم رو ازش میگیرم. ابراز محبت تقریبا اصلا نمیکنه. باید بپرسم خودم!
توی جمع هم گاهی رفتاری میکنه که بهم برمیخوره. ینی میفهمم بقیه این حس رو از رفتارش میگیرن که منو دوست نداره به اندازه کافی. گاهی که از من عصبانی میشه تو جمع شاید توهین نکنه ولی با زبان بدن اون حسی رو که گفتم منتقل میکنه با سایرین. و من خیلی از این موضوع ناراحت میشم. دوست دارم که جلوی بقیه با من خیلی با احترام حرف بزنه و محبت. خیلی احساس کوچیک شدن میکنم اگر خلاف این باشه. البته اینم بگم که منم با توجه به نظر خیلیا ادم حساسی هستم. (60%)
5) وظایف زندگی مشترک به خوبی و عدالت تقسیم بشه بین دو طرف.
ارزیابی من: بالا پایین زیاد داشته در مجموع میتونم بگم حدود 70%.
6) همسرم کارهایی نکنه که باعث آزار من بشه. و وقتی که بهش میگم رفتارش آزارم میده بی تفاوت نباشه. انتقاد پذیر باشه و در جهت رفع عیبش تلاش کنه.
ارزیابی من: خیلی کم پیش میاد اگه بگم از چیزی ناراحتم اصلاحش بکنه. مثلا همین طرز خوابیدنش به شدت من رو ناراحت میکنه و آزار میده ولی گاهی میگه باشه عوض میکنم ولی نمیکنه یا تغییری جزیی میده یا اینکه میگه من همینم و عوض نمیشم! کارایی که باعث آزارم باشه شاید از نظر تعدادی زیاد نباشه ولی خیلی اذیتم میکنن و از نظر تغییر دادن خودشم خوب نبوده. (40%)
7) دلش پاک باشه و بی شیله و پیله. اهل ضایع کردن حق دیگران و کلاه سر دیگران گذاشتن نباشه. اهل کارخیر و خوبی کردن به بقیه باشه.
(95%)
8) وفادار باشه و اهل روابط خارج از چارچوب خانواده نباشه.
ارزیابی من: چند بار روابط در حد پیام (تا جایی که من میدونم) داشته میگه که اشتباه کردم و دیگه نمیکنم. این موضوع رو دیگه مطرح نکردم تو بحث این تاپیک. شاید تو یه تاپیک جدا مطرحش کنم. ولی بگم که هنوزم بهش کامل اعتماد ندارم. (20%)
9) محکم باشه. بتونه به خوبی از حق خودش دفاع کنه ینی جوری نباشه که بقیه بتونن سرش کلاه بذارن یا ازش سو استاده کنن.
(80%)
10) اهل تلاش باشه و رو به جلو باشه همیشه تو درس و کارش. همیشه بخواد که پیشرفت کنه نه اینکه پسرفت کنه یا درجا بزنه.
(20%)
11) اهل گشت و گذار و تفریح در حد خودم باشه.
(80%)
12) از نظر ظاهری برام قابل قبول باشه. رابطه جنسی خوبی داشته باشیم.
ارزیابی من: از نظر جنسی کمتر باهاش مشکل دارم. بیشتر از نظر عاطفی مشکل دارم و اینکه ابراز محبت بهم نمیکنه. در نتیجه گاهی تمایلم برای رابطه داشتن باهاش کمتر میشه. (90%)
انتظاراتی که از زندگی گفتم همه ش هم در یک سطح شاید نباشه. مثلا مورد اول خیلی مهم و کلی هست.
کلا ممنون میشم اگر نظرتون رو راجع به انتظاراتم هم بدونم که آیا انتظارات من منظقی هست یا نه.
و همین طور خوشحال میشم که موضوع رو از دید آقایون هم ببینم.
maadar جان نظر شما رو هم قبول دارم که میگید اعتماد به نفسش کمه. بله اعتماد به نفسش کمه از انگلیسی حرف زدن هم میترسه. خجالتی هم هست.
این رو هم قبول دارم که توی غربت میتونه طلاق برام خیلی سخت باشه ولی میخوام که شجاع باشم و اگر با توجه به زندگی من این راهکار بهتری هست میخوام که کار درست رو بکنم هرچقدر سخت..
دیگه اینکه من غیر از مواردی که گفتم در کل احساس تکیه به شوهرم رو دارم ولی. با همه چیزایی که گفتم..
توانایی های خوبی هم داره مثلا کارای عملی و نرم افزار اینا رو خیلی خوب و زود یاد میگیره. اینجا هم یه سری کارای نرم افزاری من رو اون انجام میده. ینی میدونین من بیشتر مشکلم باهاش این هست که از استعدادهاش استفاده نمیکنه نه اینکه نداره. ینی انگار دلیلی برای رشد نمیبینه.
یکی از حسنای زندگی باهاش اینه که خانواده نسبتا بی آزاری داره و همواره بیشتر کمک بودن تا اینکه بخوان مشکل درست کنن. البته یه ایرادایی هم دارن ولی در مجموع اینطور بوده.








علاقه مندی ها (Bookmarks)