ممنون از ترگل عزیز
برادرم دیروز هم نامه ای برای مادرم نوشت که باز هم کلی بی احترامی کرده بود ونوشت فقط الان چون جایی رو برای زندگی نداره مجبوره تو اون خونه بمونه ولی بعد سربازی از اونجا میره و نوشته بود کلی خونواده داییم اونو می پرستن و کلی پشت سر ما با هم غیبت می کنن.واینکه زندگی منو نابود میکنه اگه بخواهیم حرکتی کنیم. مادرم بعد خوندن اون نامه تا صبح بیدار بوده وگریه میکرده. راستش داییم اینا هم همینو میخواستن تا برادرمو بکشونن طرف خودشون اخه با دوماد قبلیشون مشکل داشتن و همچنین الانم با عروسشون چونکه همه اونا رو شناختن ولی برادر احمق من داره براشون می میره. دلم برای پدر و مادرم می سوزه.دارن داغون میشن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)