به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 74

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آبان 96 [ 22:24]
    تاریخ عضویت
    1396-4-07
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    675
    سطح
    13
    Points: 675, Level: 13
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الان که درخواست طلاق داده مطمئنم نه دیگه پاسخگوی تلفنم هست نه پیامم حداقل تا این اندازه به رفتارشون شناخت دارم ...
    ایشون خودشون تو دادگاه حضور پیدا نمیکنه وکیلشو میفرسته در دیدار اخرمون اینو گفته بود ....
    اقای بهزاد حداقل یه نشونه یه واکنش خیلی خیلی گوچیک که نشان از تمایل ایشون برای زندگی باشه هم ندیدم من که شرط کار رو پذیرفتم حداقل میتونست یکم نرمش نشون بده نه اینکه غرورشو زیر پا بزاره اما حداقل یه کار مثبت یه قدم مثبت هم اون میگذاشت.....وقتی میبینم و میشنودم که همه جا پیش دوست و غریبه رفته ابرومو برده بهم تهمت زده ...رفته پیش دوستای مشترکمون که منو به خوبی و معرفت و ایمان میشناسن بدگویی منو کرده و اونا هم متاسفانه پذیرفتن مگر اونهایی که اومدن و پیش من مطلب رو بازگو کردن و متوجه شدن که ایشون چقدر پشت من حرف زده در حالیکه من خیلی از حرفها رو حتی به والدینم و برادرم هم نگفتم شاید روزی برگرده و سرافکنده نشه جلوی خانوادم اما ایشون حتی رفته پیش همکارام تو محیط دانشگاه هم پشتم بدگویی کرده ....اخ که دلم خونه و همین دل داره اتیشم میزنه و وابستگیهای همین دل داره نابودم میکنه ...باورتون میشه میدونم برگشت به این زندگی یعنی جهنم یعنی یه زندگی سرد میدونم اینده خوبی رو با ایشون با وجود خانوادش نخواهم داشت اما نمیدونم چرا هنوز دارم برای حفظ این زندگی میجنگم وووفقط بخاطر ترس از طلاق از مطلقه بودن از تبعات بعد طلاق از ......

    در دو دیدار قبلی هر چی گفت ، گفتم شما درست میگید حق با شماست خیلی خیلی اروم برخورد کردم بهت قول میدم زندگی خوبی رو باهم خواهیم ساخت بهت قول میدم تو نزدگی اجازه ندم ارامشت بهم بریزه و ناراحت بشی بهت قول میدم زندگی بهتر از قبل رو در کنارم داشته باشی وووووو اما فقط بهم خندید باورتون میشه خندید و گفت اینا شرطای منه میخوای بیا نمیخوای نیا.....
    گفتم به وجدانت برگرد به گذشته ای که باهم داشتیم کاری نکن فردا وجدانت ارومت نذاره برگشت گفت تو چی فکر کردی من دارم با ارامش کامل و وجدان راضی طلاقت میدم من به خودم و کارم ایمان دارم.......
    ویرایش توسط khadijeh : سه شنبه 14 شهریور 96 در ساعت 16:09

  2. 2 کاربر از پست مفید khadijeh تشکرکرده اند .

    نیلوفر:-) (سه شنبه 14 شهریور 96), Ye_Doost (سه شنبه 28 شهریور 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.