الان که درخواست طلاق داده مطمئنم نه دیگه پاسخگوی تلفنم هست نه پیامم حداقل تا این اندازه به رفتارشون شناخت دارم ...
ایشون خودشون تو دادگاه حضور پیدا نمیکنه وکیلشو میفرسته در دیدار اخرمون اینو گفته بود ....
اقای بهزاد حداقل یه نشونه یه واکنش خیلی خیلی گوچیک که نشان از تمایل ایشون برای زندگی باشه هم ندیدم من که شرط کار رو پذیرفتم حداقل میتونست یکم نرمش نشون بده نه اینکه غرورشو زیر پا بزاره اما حداقل یه کار مثبت یه قدم مثبت هم اون میگذاشت.....وقتی میبینم و میشنودم که همه جا پیش دوست و غریبه رفته ابرومو برده بهم تهمت زده ...رفته پیش دوستای مشترکمون که منو به خوبی و معرفت و ایمان میشناسن بدگویی منو کرده و اونا هم متاسفانه پذیرفتن مگر اونهایی که اومدن و پیش من مطلب رو بازگو کردن و متوجه شدن که ایشون چقدر پشت من حرف زده در حالیکه من خیلی از حرفها رو حتی به والدینم و برادرم هم نگفتم شاید روزی برگرده و سرافکنده نشه جلوی خانوادم اما ایشون حتی رفته پیش همکارام تو محیط دانشگاه هم پشتم بدگویی کرده ....اخ که دلم خونه و همین دل داره اتیشم میزنه و وابستگیهای همین دل داره نابودم میکنه ...باورتون میشه میدونم برگشت به این زندگی یعنی جهنم یعنی یه زندگی سرد میدونم اینده خوبی رو با ایشون با وجود خانوادش نخواهم داشت اما نمیدونم چرا هنوز دارم برای حفظ این زندگی میجنگم وووفقط بخاطر ترس از طلاق از مطلقه بودن از تبعات بعد طلاق از ......
در دو دیدار قبلی هر چی گفت ، گفتم شما درست میگید حق با شماست خیلی خیلی اروم برخورد کردم بهت قول میدم زندگی خوبی رو باهم خواهیم ساخت بهت قول میدم تو نزدگی اجازه ندم ارامشت بهم بریزه و ناراحت بشی بهت قول میدم زندگی بهتر از قبل رو در کنارم داشته باشی وووووو اما فقط بهم خندید باورتون میشه خندید و گفت اینا شرطای منه میخوای بیا نمیخوای نیا.....
گفتم به وجدانت برگرد به گذشته ای که باهم داشتیم کاری نکن فردا وجدانت ارومت نذاره برگشت گفت تو چی فکر کردی من دارم با ارامش کامل و وجدان راضی طلاقت میدم من به خودم و کارم ایمان دارم.......








علاقه مندی ها (Bookmarks)