به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 68
  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    بهاره جان
    خيلي خودتو درگير كردي
    تصميمي كه مي تونستي بگيري خيلي راحت تر از اين حرفها بود اما نمي دونم چرا دوست داري واسه خودت اين مشكلو هي بال و پر بدي و كشش بدي.
    دندوني كه درد مي كنه رو بكن بنداز دور
    از عواقبش هم نترس
    اون بايد بايد پاي كاري كه كرده واسته و واي مي سته اگر هم واي نستاد كه مي فهمي كه چه كسي رو براي ازدواج انتخاب كرده بودي. خودت بعدا يه كاريش مي كني.
    اما اين دليل نمي شه كه تن به هر خفت و خواري بدي.
    خودتو و غرورتو و باقيمانده آبروتو واسه خودت نگه دار.

  2. #52
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 30 دی 87 [ 16:33]
    تاریخ عضویت
    1387-8-25
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    3,184
    سطح
    34
    Points: 3,184, Level: 34
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    5

    تشکرشده 6 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    بهاره خانم سلام
    اول بايد بگم متاسفم از اينكه شما اين همه لطف و عنايتي كه خدا بهتون داره ( هوش و ذكاوتي كه تونستيد جزء ممتازين المپيادها باشيد و همينطور احتمالا زيبايي نسبي چهره كه امكان جذب جنس مخالف را عليرغم معلوليتتون براتون فراهم كرده ) را نديد گرفتيد و چسبيديد به يك معلوليت و يه عشق بي سرو ته يه آدم پست كه سه سال با زندگي دختري بازي كرده و خوب كه كامشو گرفته و بدبختش كرده رهاش كرده و حالا نوبت شماست !!!.
    شما چطور به خودتون اجازه ميديد براي دفاع از مرد مورد علاقه اتان يكي از دوستان قديميتونو را زير علامت سوال ببريد و به نوعي ايشان را در جايگاه يه دختر جلف ( با سيصد نفر هست ) قرار بدهيد بدون اينكه بخواهيد آنرا ريشه يابي كنيد ؟؟!!! از كجا معلوم كه اگه اون محمد ناجوانمرد شما اون بلا را به سر دختر بيچاره نمياورد و همه سرمايه دختريشو ازش نميگرفت و جنابعالي هم در عالم رفاقت بهش خيانت نميكردي و خودتونو بين اون دو نفر قرار نميدادي ، الان اون خانم ميتونست زندگي پاكتري داشته باشه ؟؟
    ضمنا بد نيست به اين جناب شاه گل پسر هم بفرمائيد بهتراست يه فكر اساسي به حال غلطي كه كردند بكنند و به اين اميد نشينند كه نميشه ثابت كرد پاره كردن بكارت كار كي بوده . جهت اطلاع هردوي شما عرض ميكنم پزشكي قانوني را براي همين گذاشتند و قطعا ميدونيد كه در اين مركز خيلي راحت ميتونند با آزمايشات لازمه بفهمند كه اين عمل توسط چه كسي و حتي روز و ساعتش را هم دقيق بهتون بگن ( حتي اگر سالها گذشته باشد ) . بنابراين به جاي اينكه بشيني و دست به دعا بشي كه اين شاه پسر تو هچل نيفته بهتره حاليش كني كه هر كس خربزه ميخوره پاي لرزش هم ميشينه .
    من موندم كه تو ديگه كي هستي كه احساس مردي را كه در عين بودن با دختري ديگر با شما نرد عشق باخته را باور كردي و بدتر اينكه متاسفم از اينكه چطور حرمت دوستي با اون خانمو اصلا نگه نداشتي و خيلي راحت هم به پسري كه دوست اين آقا بوده و ظاهرا دوست پسر شما ، پشت كردي و هم به دوستت خيانت كردي ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! به نظر ميرسه شما هردو در يك نقطه مشترك هستيد و آن هم خيانتكار بودنتونه چون هم جنابعالي به دوست پسرتون خيانت كردي و هم ايشون .ضمن اينكه هردوي شما به دوستان همجنستون هم خيانتكار بوديد . غلط نكنم محمد خان به دوست خودش كه دوست پسر جنابعالي بوده بدجوري نارو زده مگه نه ؟؟
    راستي دوست پسر قبلي شما كه دوست همين محمد خان بودند بعد از خيانت هردوي شما بهش الان در چه وضعيه ؟؟!!

    ببخش اينقدر رك و صريح و به دور از هرگونه ملاحظه ايي تلخ باهات صحبت كردم ولي فكر ميكنم شما بهتره با واقعيت روبرو بشي تا اينكه بشيني خودت و ديگران را گول بزني . ضمنا يادت باشه كه خداوند برحقه و ما هميشه تاوان كرده هاي خودمونو پس ميديم . به قولي كسي كه كاخ روياهاشو بر روي ويرانه روياها و آرزوهاي ديگري بنا ميكنه قطعا روزي زير آوار همين كاخ خواهد ماند .


    نقل قول نوشته اصلی توسط bahare.tanha
    شاد عزیز ممنون خیلی لحظات جالبی بود بی نهایت آروم شدم به چیزهایی رسیدم که به قول شما خودم متعجب شدم خیلی دلم گرفته بود سر کلاس نمی تونستم فکرمو متمرکز کنم همش به ماجرای دیروز صبح فکر می کردم مثل من عزیز من به دوستم زنگ نزدم اما چهارشنبه شبی که گذشت اومده بود خوابگاه ما پیش دخترداییش متاسفانه برخلاف واکنش من اون بی نهایت تند رفته بود موقعی که من خونه بودم تو خوابگاه داد زده بود که من رفتم خونه این آقا در حالیکه هم اتاقی دیگه من گفته بود که من خونه خودمون هستم و از تلفن ثابت خونه که کد شهرمون افتاده بهش زنگ زدم خیلی از من پیش همه بد گفته بود اما روزی که برگشتم همه با افتخار جلوم بلند میشدند یکی از بچه ها بهم گفت زهرا گفته اگه برگردی مشهد دیگه این خوابگاه نمی مونی به همه گفتم هنوز خیلی زوده که بتونید منو بشناسید درسته من چند ماه قبل از شما با ایشون اشنا شدم اما اونطور که من زهرا رو می شناسم اون منو نمی شناسه شبی که اومده بود خوابگاه خیلی تعجب کردم کاملا عوض شده مدل موها و ابروهاش نحوه پوشش حتی نوع حرف زدنش پر از ناز و کرشمه خودشو می دید فقط طعنه و زخم زبون می زد منم طبق عادتم برای جلوگیری از دعوا و اینکه حرفی از دهنم بیرون نیاد هدفون گذاشتم توی گوشم و خوابیدم اونم تا صبح با دوست پسرای جدیدش که از نقاط مختلف ایران زنگ می زدند صحبت می کرد و کلی کلاس می گذاشت ایا با وجود چیزایی که دیدم باز هم میشه گفت زهرا عاشق محمد بوده ومن اونو ازش گرفتم محاله کسی عاشق باشه و بتونه با 300تای دیگه دوست بشه من دوستمو می شناسم همیشه عقده کلاس داشت بی نهایت بد دهن و کم تحمله زهرا میره پیش مشاور دانشگاهشون که چند هفته ایی به محمد زنگ می زنند که بره البته من بهش گفتم که بره ببینه چی میگن اما خودش صلاح دید که نره امروز از مرکز مشاوره زنگ زدند و گفتند یا بیا یه هفته زهرا رو عقدش کن چون نمی تونه به شوهر ایندش دروغ بگه یا اینکه 1میلیون هزینه ترمیمش رو بده که این میگه اگر منو بکشن عقدش نمی کنم هزینه شو میدم نمیدونم چی میشه مثل اینکه تهدیدش کردند که از راه قانون اقدام می کنن که اینم گفته هر کار میخواین بکنید ناگفته نماند که اینم متاسفانه افتاده رو دنده لج میگه این همه التماسش کردم که بیا قبل از اینکه دیگران بفهمند خودم می برم درستش می کنم اما اون مخالفت کرد تا همه فهمیدند و ابروش رفت الان میگه من نیستم میگه پرسیدم از راه قانون هم نمیشه اثبات کنن که من این کارو کردم یا کس دیگه ایی که من بهش گفتم پس وجدانت چی میشه حالا هنوز دارم روش کار می کنم راضی شه هزینه ترمیم اون پرداخت کنه
    اما دیروز که حالم بد بود زهرا به هم اتاقیم زنگ زده بود و کلی چیزا بهش گفته بود اونم به من گفت که زهرا این حرفارو با اطمینان گفته البته اینا حرفایی بود که روزی که زهرا ماجرا رو فهمید به خودم گفتشون خیلی اعصابم داغون شد خیلی خورد شدم نمی دونستم دیگه چه تصمیمی بگیرم شاید زهرا راست میگه از کلاس اومدم کافی نت و اینجا درد دل کردم از اینجا رفتم حرم برای نماز مغرب اونجا بودم خیلی دلم پر بود بغضم عجیب شکست قران توی بغلم بود زار می زدم چند نفر خانوم دورمو گرفتن حواسم به اطرافم نبود از حال رفته بودم قران تو اغوشم خیس شده بود هفت بار قران باز کردم هیچ جوابی نگرفتم بهم گفتن برم پیش یکی از شیخ هایی حرم و از اون بخوام این کارو کردم اونم اول کلی باهام حرف زد بعد قران رو باز کرد خوب اومد
    خیلی حالم بهتره اما به محمد گفتم هنوز نمی دونم تو راست میگی یا زهرا که قرار شده اون یه روز باهاش قرار بذاره و 2تایی بریم پیشش که دو تاشون رو در رو با من حرف بزنن
    چهارشنبه هم وقت مشاوره داریم نمی دونم چی میشه اما ازتون میخوام دعا کنید زودتر تکلیفم مشخص شه و بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم

  3. #53
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    سلام بهاره جان. خیلی وقت بود به تاپیکت سر نزده بودم. واقعا متاسف شدم . تو که دختر عاقلی بودی . این همه اشتباه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عزیزم خیلی به بی راهه رفتی. خیلی.
    به حرف مشاورت عمل کن. چی شد قرار بود دونفری برید ؟ رفتید ؟؟؟

    در کل خیلی اشتباه کردی . خیلی دوست من. دوستان انقدر زیبا تجزیه تحلیل کردن که دیگه حرفی برای گفتن باقی نمی مونه. مواظب باش اتفاقی که برای دوستت افتاد برای تو نیفته عزیزم.

  4. #54
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 مرداد 88 [ 09:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-11
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,358
    سطح
    47
    Points: 5,358, Level: 47
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 192
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 216 در 84 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    خوب کجایی دختر چی شد؟ چی کار کردی؟

  5. #55
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 21 مرداد 89 [ 13:38]
    تاریخ عضویت
    1387-7-28
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    3,983
    سطح
    40
    Points: 3,983, Level: 40
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    10

    تشکرشده 10 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    عزیزم بنظر من راهی رو که در پیش گرفتی راه درستی نیست شما بنظر من از خیلی نظرات با هم تفاوت دارید و در حال حاضر شاید دلبسته و وابسته هم شده باشید اما با گذر زمان و اینکه مشکلات کم کم بیشتر میشه و با ازدواجتون منطق نقش بیشتری بازی میکنه اون لحظه هستش که میفهمید انتخابتون اشتباه چون از نظر مذهب خانواده و جسمی کاملا با هم در تضادید وبنظر من تنها کسی که میتونه کمکتون کنه یه مشاوره اما بنظر من انتخابت درست نیست نه اینکه اصلا امکان نداشته باشه اما احتمال موفقیتت خیلی کم در هر صورت امیدوارم راه درست انتخاب کنید

  6. #56
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 اردیبهشت 88 [ 00:29]
    تاریخ عضویت
    1387-5-26
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    4,458
    سطح
    42
    Points: 4,458, Level: 42
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 22 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    فکر کنم من اشتباهی اومدم اینجا دادگاهه نه تالار همدردی
    من قبول دارم پسری که من امروز با افتخار میگم عاشقشم و تا حد پرستش دوسش دارم روزی یک آدم بی نهایت کثیف بوده همه کار تجربه کرده زهرا اولین دوست دخترش نبوده من دهمین و آخرین کسی هستم که باهاش بودم قبل از زهرا دخترهایی بودند که باهاش رابطه داشتند آره آدم خیلی خیلی بدی بوده در حدی که پدر و مادرش ازش متنفر بودند من تا هفته پیش بی نهایت نگران بودم خیلی می ترسیدم اما جوابی که خدا توی حرم آقام بهم داد و نظر مشاور بعد از حرف زدن با محمد هم ابهاماتم برطرف شد الان من به عشق اون ایمان دارم وبه خاطرش صبر می کنم خانوادش هم با این موضوع دارند کنار میان اما وضعیت باباش زیاد جالب نیست امروز آنژوگرافی داره که اقدام کنن
    خیلی ها توی زندگیشون اشتباه کردند و من بزرگترین خطام تو زندگیم این بود که به زهرا همون اول باید میگفتم یعنی دو تامون باید می گفتیم دلیلی که اون زهرا رو از موضوع بی خبر گذاشت من و مخالفت شدید من بود که گفتم الان فصل امتحاناست بذار درساشو پاس کنه بعد بهش بگو
    دانه جان خودت بهتر از هر کسی تو این تالار از عشق خالصانه من با خبری من نیومدم اینجا که این آقا رو فراموش کنم من اومدم یه خورده آروم بگیرم از شما کمک بخوام برا رسیدن به عشقم خالصانه دوستش دارم و به دوست داشتنش ایمان دارم همه جوره امتحانش کردم حتی چند باری موقعیت پیش اومد که 3شبانه روز تنها باشیم اما این آقا کاری با من نداشت من تو خونش بودم تنها کاری که کرد این بود که دستمو می گرفت برای راه رفتن کمکم میکرد چون عصامو گذاشتم کنار. خودش اعتراف می کنه به همه دوستاش به چشم هوس نگاه میکرده اما کاری با من نداره ما کنار هم نماز میخوندیم من حالم جالب نبود تا صبح کنار گوشم قران میخوند تا آروم بگیرم آیا نمی تونست منم گول بزنه من خیلی باهاش تنها بودم ساده تر بگم باهاش زندگی کردم صادقانه دارم میگم که غیر از اینکه دستم توی دستش بود هیچی ازم نمی خواست 8ماهه که ما اکثرا با همیم نمیگم کاملا می شناسمش اما خیلی چیزاش دستم اومده محمد من پارسال2-3ماه قبل از آشنایی جدی با من توبه کرده بود که دیگر دنبال هیچ گناهی نره اگه گهگاهی با زهرا صحبت می کرد به خاطر این بود که مشکل زهرا حل بشه خانواده محمد از همه ماجراهای پسرش مطلع بودند حتی مادرش با زهرا ملاقات داشته اما نتونست اونو به عنوان عروسش قبول کنه من نیومدم اینجا که از دوستم بدبگم خدا گواهه اولین دعایی که به ذهنم سر نمازم به یادم میاد خوشبختی و عاقبت به خیری زهراست من مطمئنم زهرا با محمد خوشبخت نمیشد خودش هم به این نتیجه رسیده بود بعضی وقتا بام حرف میزد می گفت من برای کلاس گذاشتن باهاش دوست شدم این نمی تونه منو خوشبخت کنه چون هیچ کدوم از معیارامون به هم نمیخوره اینا رو زهرا می گفت خدا شاهده که دارم راست میگم خیلی وقتا بهش میگفتم زهرا جان پس چرا خودتو راحت نمیکنی میگفت همه جا گفتم این نامزدمه حتی مادرم گفته دختر من نشون فلانیه اون موقع من نمی شناختمش اما اون دورا دور چیزایی ازم میدونست من بعد از توبه اون اومدم تو زندگیش نه اینکه راحت باشه خیلی ازم التماس میکرد از خواهرش کمک خواسته خواهرش شبا بهم زنگ میزد و با هام صحبت می کرد می گفتم من نمی خوام شرایط خوبی ندارم مادر شما واسه داداشت کلی آرزوها داره می گفت مارو دیوانه کرد الان همه میدونن محمد عاشق یک دختر سنی مذهب شده می گفت من کوتاه بیام می گفتم من نمی تونم گذشتشو در نظر نگیرم و... منم از زهرا در موردش شنیده بودم چطور آدمیه همیشه زهرا خودش بهم می گفت شما چقد به هم میان همه اخلاقاتتون مثل همه حتی عکس هامو دیده بود می گفت چقد جالبه حتی نحوه چادر سر کردن تو هم مثل مادر محمده اما من نمی تونم چادر سرم کنم یا موهامو بذارم تو مقنعه ام می گفت میخوام ازش جدا شم اما جوابه مادرمو چی بدم درسته که عفت و حیا رو نمیشه ترمیم کرد اما توبه اینجا چی کارست؟ خدا خودش میگه گر هزار بار توبه شکستی باز آ الان دو تاشون پشیمانند و دوتاشون توبه کردند من به دوستم خیانت کردم اما خیانتی که به نفع اون بود چون من دوستمو کامل میشناسمش مطمئنم اگر به محمد میرسید یه ماه نمی گذشت طلاق می گرفت اینارو مشاور زهرا و خوده زهرا میگن من نیومدم اینجا که از دوستم دفاع کنم و خودمو توجیه کنم simaخانم من که با دوست ایشون دوست بودم فقط باهاش ارتباط تلفنی داشتم حتی من ایشون رو ندیده بود که عکسشو خود محمد بهم نشون داد دوست پسر آنچنانیم نبود که بگم دوسش داشتم من هم زمان با اون با یکی دو تای دیگه ارتباط تلفنی داشتم و ایشون هم همین طور . محمد بهش گفته بود من فلانیو میخوام از زندگیش برو بیرون اونم رفت دنبال زندگیش اما این دوستش از همه چیز محمد با خبر بود حتی مشکل زهرا بعضی وقتا من دلم می گرفت همش می گفتم خیلی به خاطر پام اذیتم میگفت خدارو شکر کن زهرا مشکلی داره که اگه بفهمی شاخ در میاری اما هیچ وقت بهم نگفت مشکلش چیه روزی که محمد مشکل زهرا رو بهم می گفت گریه می کرد می گفت من از این کارام دست کشیدم خیلی پشیمانم تنهام نذار من تازه به ارامش رسیدم تازه فهمیدم عشق چقد عظمت داره کمکم کن مشکل زهرا رو حل کنیم منم خیلی تلاش کردم اما زهرا کنار نمی اومد می گفت نمی خوام درستش کنم خودم ایمان دارم که خدا برحقه من توی یک خانواده کاملا متدین بزرگ شدم توی زندگیم دوست پسر زیاد داشتم اونم به خاطر محیط خوابگاه و شرایطی که داشتم خیلی اوضام حاد بود نمی خوام خودمو توجیه کنم اما هیج کدوم از شما طعم نقص جسمی رو نچشیدین که بتونید وضعیت منو درک کنید اما به خدا قسم غیر از محمد که دستمو میگیره هیچ کدوم دستشون به من نرسید خیلی برام ارزش قائل بودند و با احترام باهام برخورد میکردند هم خودشون هم خانواده هاشون. خدا بر حقه به همین امام هشتم قسم که الان من ذره ایی عذاب وجدان ندارم چون خدا خودش جوابمو داد مطمئنم زندگی خوبی در انتظارمه و خدا رو شاکرم که خدا محمدو سر راه من قرار داد تا بتونم عشق پاکو تو زندگیم تجربه کنم تونستم خودمو آرامشمو ایمانو دوباره پیدا کنم تاپیکی داشتم به نام حکمت و کفر اون موقع من به اوج کفر رسیده بودم تنها کسی که تونست منو کمکم کنه و راه اصلیو بهم نشون بده عشق محمد و راهنمایی ها و نحوه برخورد اون بود من خونه بودم و آشفته با صدای گرمش شبا واسم قران میخوند آروم بگیرم در حالیکه من کاملا کفر میگفتم الان اون آقا کاملا عوض شده از ایمان و اعتقاداتش من پر گرفتم برای ادامه پروازم من در کنار اون کاملم الان عشق من پسری نیست که دنبال عشق بچه گانه و هوس بازی باشه اون برای خودش مردی شده زندگی مادر و خواهراش توسط اون می چرخه مادرش دیگه نمیگه پسر من آشغاله حیوانه الان پدرو مادرش به پسرش افتخار میکنن نازنین غ الان با افتخار میگم تنها کاری که ایمان دارم توی زندگیم اشتباه نبود عشق من و محمده تجزیه وتحلیلی که دوستان کردند از اینه که اونا محمدو ندیدند زهرا رو نمی شناسن و مهمتر از اونا منم که این وسط نقش داشتم
    مثل من عزیز خدارو شکر راضیم به رضای حق چهارشنبه پیش نگرانی عجیبی داشتم اما الان نه دیروز رفتم مرکز مشاوره محمد چون از شهرستان می اومد یه ربع دیر رسید وقتی اومد به پیشنهاد مشاور من اونها رو تنها گذاشتم 1.15 اونا تنهایی با هم حرف می زدند هفته پیش من خیلی نا امید بودم چون مشاور همین چیزاییو میگفت که دوستان گفتند اونم گفت فراموشش کنم اما بعد از 1.15 حرف زدن منم صدا زدند روبه رومون نشست گفت از صداقت آقات و طرز تفکرات و دیدش به زندگی خوشم اومد و خیلی از حرفاش استفاده بردم دقیقا همون چیزیه که تو از خدا میخواستی و من راجع به ایشون اشتباه میکردم نیم ساعت در مورد معیار ها و مهارت های ازدواج باهامون حرف زد خیلی بهمون امید داد گفت کارمون درست میشه گفت به خدا توکل کنیم و به من گفت یه خورده صبر کنم تا او شرایطش بهتر بشه انقد ازش راضی بود بعد که از مرکز مشاوره اودیم بیرون ازش پرسیدم که چی گفتی گفت همه گذشتموصادقانه بهش گفتم وگفتم که توبه کردم و از روزی که توبه کردم دنبال این کارا نرفتم مشاور میگفت محمدگفته تو عشق پاکی هستی که خدا بعد از توبه بهم هدیه داد خیلی قشنگه وقتی قلبت درد میگیره همزمان با درد تو یه نفر دیگه توی یه نقطه دیگه مون قسمت وجودش(قلبش) درد بگیره خیلی قشنگه بون اینکه خواستتو بگی طرفت اونو بخونه دردتو نگفته یه نفر دیگه بدونه
    من به عشقم ایمان دارم حتی اگر به هم نرسیم مال همیم چون ما دورا دور باهمیم حتی نیازی به ازدواج هم نداریم چون دورا دور هم آرامشو به هم هدیه میدیم شاید با خودتون بگید بچه گانه فکر می کنم اما به خدا قسم هر چه گفتم واقعیت حس من به محمد با همه احساساتی که تاکنون داشتم متفاوته با اون دارم روز به روز به خدا نزدیکتر میشم روز به روز به معنویات و کمالاتم افزوده میشه وقتی میبینمش به آرامش روحانیو عرفانی میرسم
    حالا هر کی میخواد بگه اشتباهه بگه واسم دیگه حرف این و اون مهم نیست چون کار من اون از این حرفا گذشته ما به عشق واقعی رسیدیم من خیلی خوشبختم چون خدا اونو بهم داد و اونم مثل من

  7. #57
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 آذر 88 [ 07:38]
    تاریخ عضویت
    1387-7-22
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    3,382
    سطح
    36
    Points: 3,382, Level: 36
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 118
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    خوب خدا رو شکرکه تصمیم آخرو گرفتی.
    پس دیگه منتظر چی هستی؟ هنوزم از چیزی ناراحتی؟ اگه نیستی که واستون آرزوی بهترین ها رو دارم. امیدوارم به هم برسید و بهترین ها رو با هم تجربه کنید. فقط درس و پیشرفت و اهداف و آرزوهایی که داشتی رو یادت نره که دنبال کنی دختر خوب.
    در ضمن این جا دادگاه نیست دختر خوب اگر کسی چیزی میگه به خاطر خودت میگه تو در عمق جریانی و ممکنه دچار احساسات بشی اما کسانی که این جا تو رو راهنمایی میکنن از روی عقل تو رو راهنمایی یا نصیحت میکنند تا به خودت بیای. اینجا قرار نیست اشتباهات کسی تآیید بشه یا واسه کسی دلسوزی کنیم قرار راهنمایی کنیم. اگه نگفته بودی مشاور تآییدش کرده و توبه کرده و. . . من هم هنوز میگفتم داری اشتباه میکنی اما الان اوضاع عوض شده میگی یه آدم دیگه ای شده خوب انسان هم جایز الخطا ست هیچ کدام از ما معصوم نیستیم فقط یکی کمتر گناه کرده یکی بیشتر مهم اینه نیست که گناه کی بیشتره مهم اینه که کی زودتر متوجه میشه و توبه میکنه.

  8. #58
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1387-5-30
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    9,023
    سطح
    63
    Points: 9,023, Level: 63
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 476 در 164 پست

    Rep Power
    72
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    سلام بهاره جان
    خوبي عزيزم ؟
    چرا ديگه به تاپيكت سر نميزني ؟
    بلاخره به كجاها رسيدي ؟ از 16 آذر تا به امروز ديگه توي سايت نيومدي! نكنه با بچه ها قهري ؟
    مارو از ماجرات بي خبر نگذار
    موفق باشي

  9. #59
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 12 اردیبهشت 88 [ 00:29]
    تاریخ عضویت
    1387-5-26
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    4,458
    سطح
    42
    Points: 4,458, Level: 42
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 22 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    سلام
    ممنون از اینکه هنوز منو فراموش نکردید نه رویا جان من آدمی نیستم که بخوام با کسی قهر کنم اگر کسی باهام قهر کنه خودم پا پیش میذارم و هر طور شده خودمو بهش می چسبونم از قهر کردن خوشم نمیاد تا وقتی آشتی هست چرا قهر؟
    بد نیستم اوضاع مثل قدیمه با یک سری تغییرات
    خدا رو شکر عمل باباش هفته پیش با موفقیت انجام گرفت دوتا از دریچه های قلبشو عوض کردند میگن حالش خیلی خوبه امروز مرخص میشه ایشون توی یکی از شهرهای اطراف مشهد مشغول کارند منم درگیر درس و دانشگاهم گرچه هیچ حوصله ایی ندارم کاملا از درس و دانشگاه زده شدم خیلی میترسم فکر می کنم این ترممم نتونم از عهده درسم بر بیام و مجبور بشم حذف کنم برام دعا کنید ممنون میشم راهنماییم کنید همش در حال فکر کردنم حواسم سر کلاس و درس نیست همش دل تنگم خیلی سعی می کنم صبور باشم اما روز به روز نگرانتر و دلتنگ تر میشم
    خیلی می ترسم از آینده ام وحشت دارم از روزی که با روی خجالت زده پیش خانواده ام برم وبگم از عهده درسم بر نیومدم
    خیلی دلم میخواد دل به درسم بدم شرایط دشواری دارم توی خوابگاه اصلا آرامش ندارم از طرفی موضوع ایشون
    نمی دونم چه طور رفتار کنم توی این شرایط چکار کنم
    تنها میتونم بگم خسته شدم از همه چی حتی از خودمم خسته شدم

  10. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1387-5-30
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    9,023
    سطح
    63
    Points: 9,023, Level: 63
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 476 در 164 پست

    Rep Power
    72
    Array

    RE: راهنمايي براي ازدواج

    سلام بهاره جان
    تو تمام تلاشتو بکن ، ان شا الله که میتونی از ÷س امتحاناتت بر بیای
    عزیزم هیچ چیزی غیر ممکن نیست!!! خودتو ناراحت نکن ، بلاخره همه یه مشکلاتی دارن
    ان شا الله که مسئله ی شما هم به زودی حل میشه !!!
    تو که از عشقت مطمئن شدی ، ÷س نگرانی دیگه برای چیه ؟ عزیزم این دلتنگی ها اتفاقا خیلی شیرینه !!!
    راستی هنوز تا ÷ایان ترم دو سه هفته ای مونده !!! سعی کن تمام تلاشت رو بکنی و از دوستات کمک بگیر
    دو سه هفته هم زمان کمی نیست گلم
    ببخشید اگه نتونستم کمکت بکنم
    فقط خواستم بگم هنوز به اندازه ای وقت داری که بتونی خودت رو برسونی
    فقط باید این حس نا امیدی رو از خودت دور کنی ، تو که یه دلگرمی داری و اون عشقته !! ÷س واسه خاطر اینکه عشقت خوشحال بشه تمام تلاشت رو بکن!!!
    موفق باشی گلم


 
صفحه 6 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رهايي از وابستگي(انسان رهايي يافت
    توسط fateme71 در انجمن نامزدی و عقد
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 تیر 92, 17:27
  2. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 اسفند 91, 16:21
  3. تنهايي
    توسط عسل بانو در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 شهریور 91, 22:29
  4. راهنمايي براي شروع تلاش براي فردايي بهتر
    توسط roz_zard در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 07 دی 89, 12:45
  5. منو راهنمايي كنيد تنهايي وبي كسي دارد مرا از پادرمي اورد
    توسط تابي در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 04 دی 87, 09:18

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.