اما چه تصمیمی گرفتم
اگه همینجوری ادامه بدم هم کارم هم رابطه وهیچ اتفاقی نیوفته که صددر صد نابود میشم
اگه قط ارتباط کنم اون قسمتی از کارم که این انجام میده کسی تو شهر ما نیست انجام بده به خوبی ومهارت اون واینکه قط ارتباط کامل ویهویی یعنی حتی جواب تماس وپیامش هم نباید بدم واین منو خیلی اذیت میکنه که اون پیش خودش فکر میکنه چه دختر بی جنبه ای بوده دوست ندارم شخصیت محکم وقوی ومستقلی که از من توی ذهنش ساخته خراب بشه اون برای من خیلی احترام قائله از من زیاد تعریف میکنه پیش اونایی که رفتن پیشش وبه گوش من رسوندن یکیشون گفت اینقدر از شما تعریف میکنه فکر کردم خواستگارت وتو رو میخواد همش از شما میگه
اینا منو اذیت میکنه ارتباط کلا کات کنم همه اینا تو ذهنش فرو میریزه حتی اگه یه درصد ممکن بود در اینده در مورد من فکری بکنه هم خرابش میکنم
اگه بخوام به خاطر کارم باهاش در ارتباط باشم برام سخته بلاخره احساسم نمیتونم کاریش کنم سرد و رسمی شدن هم بلد نیستم اونم بعد این مدت یهو بخوام یه ادم دیگه بشم
اقا محمد رضا اینا یعنی بلاتکلیفی هر چی فکر میکنم باز به بمب بست میرسم
از خدا خیلی گله دارم چرا یه ادم درست نباید سر راهت قرار بده بدون واما واگر این توهمات و این همه بلاتکلیفی زندگیت سروسامون بده این همه التماسش کردم صدام نشنید هر روز ذلیل تر وحقیرترم میکنه
ولی یه حسی بهم میگه اون خوب متوجه شده بهش علاقه دارم خودش پس کشیده از رفتار این چندروزش متوجه شدم خیلی سرد شده یا داره واسه من ناز میاره جای ما مثل اینکه عوض شده
به درک وقتی خدا میزنه بندش چرا نزنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)