دوستان از نظراتتون ممنون
ارم جان
دلخوری که منظورم نبود بیشتر منظورم تلاش ایشون برای حفظ طرف مقابل (یعنی خودم ) بود. خوب اینکه هیچ تلاشی نکرده واسه من خیلی چیزا رو روشن کرد. اول اینکه میفهمم چرا ایشون با مهریه مخالف بودن و همیشه نگران این بودند که مهریه واسشون دردسر ساز بشه. این یعنی دنبال راه در رو و نداشتن هیچ تعهد مالی. چون طبق گفته خودشون تعهد عاطفی هم ندارن ! یعنی عاشق نمیشن!
بهرحال این بار اولی نبود که ما باهم بخاطر طرز فکرای مختلف بحث میکردیم و بعد از اون من زنگ میزدم بهشون. نه برای عذر خواهی . بلکه برای اینکه بهش بفهمونم ممکنه طرز فکرامون فرق کنه ولی میتونیم منطقی حلش کنیم. برای اینکه نشون بدم من ادم قهر قهرویی نیستم! سرسنگینتر رفتار میکردم ولی قهر نه.
ولی الان که انتظار داشتم ایشون هم همون رفتار منو انجام بده ظاهرا انتظارم زیاد بود! پس نتیجه میگیرم که فردا روزی که مهریه نباشه و مشکلی پیش بیاد ایشون هیچ دلیلی برای بازگشت به زندگی ندارن! چون هیچ عشقی وجود نداره.
در هر صورت به یه جایی رسیدم که حس میکنم کلا ادامه دادن این رابطه غلط هست و هیچ انگیزه ای واسه ادامه دادن بیشترش ندارم. حتی اگه تا اخر عمرم تنها بموننم حاضر نیستم با کسی ازدواج کنم که عشق رو در وجودش کشته. چه با مهریه چه بی مهریه!







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)