سلام الهام جان
آقای امین خیلی خوب نوشتن ، کمک بزرگیه برات .
ببین واقعیت اینه مردایی که رفیق باز یا بچه نه نه هستن یا اعتیاد به الکل دارن ، درصد کمیشون اصلاح میشن و اون هم به سختی و در مواقع خاص
تازه مادرشوهرتون هم که کمر همت بستن برای خراب کردن زندگیتون ،
نمیدونم کدوم مادری میاد به پسره متاهلش خونه مجردی بده و اینطور راهنماییش کنه
همسر شما اگر معجزه ای رخ نده ، در حالت عادی شاید تغییر کنه اما فکر نکن بیشتر از 20-30 درصد بهتر بشه ،
میخام بگم اگر شما تلاش کنی اگر ایده آلش باشی ، از خیلی خواسته هات بگذری ایشون فکر کن 30 درصد بهتر میشه ، شما با 30 درصد بهبود ایشون مشکلت حل میشه یا نه ؟
مورد بعدی اینکه ، شما چه همسرت باشه چه نباشه فقط و فقط برای خودت تلاش کن قوی شی و کلا زاویه نگاهت به ازدواج و علاقه و زندگی رو تغیر بده به سمت مستقل شدن ، قوی بودن ، به خودمتکی بودن ، انتظار نداشتن ، واقع بینی و...
ولی خودتو سرزنش نکن ، چرا فکر میکنی میشینن میگن به خاطر گوشت زندگیتو بهم ریختی ؟
چرا نمیگی همسرت بخاطر یه گوشت و لجبازی و کینه، تو رو به خونه خودت راه نداد ؟
اصلا بزار همه آدمای شهر درموردت فکر بد کنن ، مگه مهمه؟
اگه همه آدما درموردت فکر خوب کنن ، تو میتونی خوشبختی رو احساس کنی؟
اصلا مگه داریم کسی رو که همه در موردش درست قضاوت بکنن ؟
این واقعیت خیلی زیاد به درد بعد از طلاقت میخوره که :
تو اشتباه داشتی اما چیزی نبود که مجوز اینهمه خطای همسرت باشه ، مشکلات همسرت چیزی نیست که بشه باهاش یه زندگی و خانواده با حداقل نیازهای اولیه رو تشکیل داد.
تو نه داری امتحان پس میدی نه تقاص گناه و..
تو فقط یه انتخاب اشتباه داشتی ، و الان باید پای اشتباهت وایسی
فکر کن رفتی 2متر پارچه خریدی که برای خودت چادر بدوزی ولی 2متر پارچه کمه ، باید 4متر پارچه میخریدی ، پس در نتیجه چادرت کوتاه میشه ،
سعی کردی خودتو توی اون 2متر جا کنی ولی نتونستی چون واقعا نمیشد ، تو فقط یه اشتباه کردی همین
خدا دوستت داره و تو فرصت زندگی داری ، نه آزمونه ، نه بدبختیه نه هیچی ، فقط باید اشتباهتو جمع کنی
یا همین 2مترو سرت کن و باهاش حس خوب داشته باش
یا بزارش کنار
به همین راحتی میتونی زندگی کنی ، خانواده داری ، سلامتی و زیبایی و ... و میتونی به یه معرفت و کمالاتی هم برسی .
خییلی فکر کن
به بعدش
خودتو حسابی واسه بعدش آماده کن ، ولی از مشکلاتت غول نساز
ببین من خواهرم میگفت الهی بمیرم گیسوکمند خیلی محدود شدی و آقاجون بهت گیرمیده و..
ولی واقعا ازین بابت اصلا ناراحت نیستم ، زودتر میام خونه ، دوستامو کمتر میبینم یا توی تایمی میبینم که از کارم مرخصی بگیرم که دیر نرم خونه و وفق دادنهای این شکلی
و مدام به این فکر میکنم که چقدری ها آرزو دارن یه خونه و سایه پدر باشه که بهش پناه ببرن
حالا من بشینم زانوی غم بغل کنم که پدر عزیزو مهربونم یه کوچولو محدودم میکنه
میخام بگم خیلی راحت میشه مشکلاتو توی ذهنت کوچیک کنی و تحملتو بالا ببری
حرف مردم ، محدودیت ، و یه مهر طلاق و چیزای این شکلی درد نیست واقعا
سعی کن نگاهتو عوض کنی
من خودم یه روز با خواهرم رفتم جلسات معاضدت که اجباری باید برن دادگاه و مشاوره بدن ، دو روزم رفتم بیمارستان همراه مادربزرگم ،
کلا وقتی مشکلات لاینحل مردمو دیدم خیلی زیاد خجالت کشیدم ، که به چیزایی مشکل و درد میگفتم .
موفق باشی الهی .









علاقه مندی ها (Bookmarks)