سلام دوستان.امیدوارم حالتون خوب باشه و عباداتتون مقبول.حدود یه ماه پیش همسرم با اصرار من اومد رفتیم پیش مشاور اونجا گفت خیلی همسرم باب میلم نیست اما حوصله طلاق و این حرفارو هم ندارم.میگذرونیم تا عمرمون تموم بشه.
مشاور هم گفت نه اگه قراره زندگی کنی که باید تکلیفتو مشخص کنی.دوباره ازمون خواست سود و زیان موندن در رابطه را بنویسیم و هر وقت همسرم امادگی داشت بریم.که تا الانم ننوشته اصلا علاقه ای به کمک به بهبود رابطه نداره.
مدتیه ارتباطمون نسبتا خوبه به جز یکی دو مورد کوچیک تقریبا مسئله خاصی نبوده.فعلا آتشفشانش خاموشه.
هر چند من هنوز از بعضی حرفها و یا شوخیای همسرم میرنجم و اون اصرار داره که من اینجوریم و تو زیادی حساسی و باید باهاش کنار بیای.
ناراحت میشم اما باید ظاهرم تغییری نکنه وگر نه همسرم دست پیشو میگیره و به قول خودش بچرخ تا بچرخیم
چند روز پیش ببخشید به من میگه تو ببعیه منی خودم بهت علف میدم شیرتو میدوشم و...با خوشحالی و مثلا عشق اینارو میگه
بعد منکه میگم اخه این چه شوخیه.نمیشه به جای این از چیزای قشنگ استفاده کنی
میگه نه تو مال منی هر چی بخام میگم و تو نباید ناراحت بشی.من اگه بخام توهین کنم مستقیم و صراحتا میگم این توهین نیست
یا مثلا امروز میگه خیلی خوبه تو روزه میگیری زبونت کوتاه میشه و زبون درازی نمیکنی
بعد من رفتم تو خودم گفت چی شده گفتم به نظرم این جمله واسه همسر خوب نیست.به ادم بر میخوره.اما واسش مهم نبود و حالا اون قیافه گرفته واسه من.یا مثلا میگه بابات لُنگیه چون پرسپولیسیه.خب اخه اینم شد شوخی واسه پدر60 ساله من؟و یا حرفها و چیزهایی ازین دست.
هیچ جوره نمیتونم رفتارشو خنثی کنم.حتی وقتی سعی میکنم حساسیت نشون ندم بازم حالم بده و سرم درد میگیره از فشار عصبی.یا مثلا شده منو با سوت یا بشکن مطلع میکنه.
وقتی هم از ناراحتیم میگم اصلا واسش مهم نیست.
میگه تو خودتو اصلاح کن.
یه گروه فامیلی تو تلگرام داریم که شوهرم هی ازش سوژه در میاره یا گاها مسخره میکنه.مثلا یه دایی مجرد دارم که همسن همسرمه و رابطش با بچه ها خوبه بعد میگه این باید زودتر بزاد خیلی بچه دوست داره.
حالا اگه من این حرفو راجع به خانواده اونا بزنم بیا و درستش کن.
کلا این رفتارای این مدلیش بیزارم و کاری هم نمیتونم بکنم جز اینکه حرص بخورم.اگه راهی بلدید راهنماییم کنید.ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)