سلام دوست عزیز خوش اومدی به تالار
کاملا درک میکنم الان چه حسی داری . یه خلا رو توی زندگیت حس میکنی که نمیدونی باهاش چکار کنی ولی نگران نباش بهت قول میدم بعد از مدتی یه جوری جاش پر میشه که دیگه به سختی یادت میاد همچین دوره ای هم وجود داشتهچیزایی که به ذهن خودم میرسه که میتونه کمکت کنه سریعتر به این نقطه برسی رو میگم هرکدومو بیشتر دوس داشتی و به شرایطتت میخورد انجام بده :
+ خودتو سرگرم کن که کمتر بخوای بهش فکر کنی : اگه شاغلی که خیلی خوبه روی کارت تمرکز کن ، اگه هم دانشجویی تلاشتو بکن که درساتو بخونی ( هرچند تو این حالت درس خوندن زیاد راحت نیس) مثلا میتونی بری کتابخونه و اینجور جاها که بیشتر ذهنتو به سمت درس سوق میدن
+ خیلی خوبه که ورزش میکنیاصلا و اصلا قطعش نکن ذهنتو آزاد میکنه و حس شادابی میده . مطمئن باش تاثیرش کم کم خودتم متعجب میکنه .
+ این مدت به علایقت برس . اگه نقاشی ، موسیقی یا هنر خاصی هست که دوست داری برو حتما دنبالش کن . درسته همیشه وجود یه عشق و علاقه توی زندگی خیلی انرژی بخشه ولی همین انرژی رو با کارای دیگه ام میشه به زندگی اورد ... کلاسایی که دوس داری رو برو اسم بنویس ، تازه دوستای جدیدم پیدا میکنی
+ پیشنهادم اینه زیاد تو خونه نمون که بخوای فکر و خیال کنی . سعی کن با دوستات ، خانواده یا فامیلات بری گردش حالا هرکدوم که خودت بیشتر حال میکنی . البته با کسایی که میدونی درباره اون شخص حرف میزنن نگرد این مدت ، چون بدتر ذهنتو مشغول میکنن . سعی کن با کسایی باشی که درباره این ماجرا چیزی نمیدونن (یا حداقل چیز زیادی نمیدونن ) خودتو توی فضایی که یاداور 5 سال گذشته اس قرار نده ...
+ تمااااااااااااااااااااام عکسا ، فیلما ، پیاما و هرچی از اون پسر داری رو پاک کن . یه جوری که دیگه بعدا خودتم خواستی نشونی ازش نداشته باشی . همه چی همه چیو از بین ببر
+ این مدت سراغ فیلم و کتاب عاشقانه نرو . برو دنبال فیلما و کتابای مورد علاقه ات خصوصا از ژانر کمدیش
+ تا جایی که واست ممکنه سعی کن درباره اش با کسی حرف نزنی که توی ذهنت بولد نشه : البته ممکنه یه وقتایی خیلی دلت بخواد دربارش صحبت کنی ، اینجور وقتا اگه مادرت درباره این ماجرا خبر داره ، پیشنهاد میکنم درد و دلی داشتی با مادرت انجام بده که آرومتر شی ولی در کل هرچقدر سعی کنی کمتر راجع بهش حرف بزنی واس خودت بهتره .
+ این چیزی که میخوام بگم رو خودم امتحان نکردم ولی خیلیا میگن جواب میده : یه لیست از تمااااااااااام رفتارای بد و روی اعصابش بنویس . از کووووچیکترین جزییات که مثلا چه میدونم همیشه جوراباش لنگه به لنگه بودن تا چیزای درشت تر و مهم تر . تا جایی که میتونی بدیاشو جلوی خودت ردیف کن و خوب بهشون فکر کن که چقدر آزاردهنده بودن واستحتی میتونی اینده ی ( فقط ) بدی که با این ادم در انتظارت بود رو تجسم کنی ... مثلا اینکه توی خونواده اش چقدر اذیت میشدی ... یا مجبور بودی با بی پولی کنار بیای و ... خلاصه هر چیز بدی پیدا کردی ذهنتو روش متمرکز کن .
نگران نباش خیلیا این تجربه ها رو داشتن بعد از مدتیم به کل فراموشش کردن و خودشونو از نو ساختن . مهم اینه قوی باشی ، تا جایی که میتونی اجازه ندی این ماجرا زخمیت کنه و سالم بیرون بیای . بعد از اونم تا میتونی سعی کنی ازش تجربه بگیری ... بازم میگم خودتو خیلی درگیر نکن ... کافیه همت کنی اولش سخته ولی همین دوره رو خوب بگذرونی میرسی به جایی که دیگه به سختی یادت میاد این ادم چجوری بوده
+ از قوانین تالارم به دل نگیر ... نیازی نیست سریعا به همه جواب بدی میتونی قبلش مدتی به پستها فکر کنی یا بری و دنبال تاپیکای مشابه خودت بگردی . من خودم خیلی این کارو میکنم ... پیش اومده تاپیکای دیگرانم تونستن جواب سوال منو بدن ( هرچند شرایطشون فرق داشته ) فقط کافیه درباره چیزی که میخوای توی موتور جستجوی تالار سرچ کنی
موفق باشی عزیزم![]()








چیزایی که به ذهن خودم میرسه که میتونه کمکت کنه سریعتر به این نقطه برسی رو میگم هرکدومو بیشتر دوس داشتی و به شرایطتت میخورد انجام بده :
اصلا و اصلا قطعش نکن ذهنتو آزاد میکنه و حس شادابی میده . مطمئن باش تاثیرش کم کم خودتم متعجب میکنه . 


حتی میتونی اینده ی ( فقط ) بدی که با این ادم در انتظارت بود رو تجسم کنی ... مثلا اینکه توی خونواده اش چقدر اذیت میشدی ... یا مجبور بودی با بی پولی کنار بیای و ... خلاصه هر چیز بدی پیدا کردی ذهنتو روش متمرکز کن .

پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)