به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 24

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 16 شهریور 97 [ 17:30]
    تاریخ عضویت
    1392-9-22
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    4,299
    سطح
    41
    Points: 4,299, Level: 41
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    62

    تشکرشده 46 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خواهر گلم
    معلومه خیلی ناراحت و غمگینی... بهت حق میدم، بودن در غربت اونم کنار کسایی که یک زمانی حرمت ها رو شکستن و هرچی دوست داشتن بهت گفتن دردناکه... احساس اینکه میتونستی زندگی بهتری داشته باشی در شهر خودت با یک همزبون و هم فرهنگ خودت، ولی الان در این شرایط گیر افتادی خیلی سخته... احساس تلف شدن و تعارض بین موندن و یا رفتن آدمو از پا میندازه.... به نظر من باید تصمیم خودتو بگیری یا بمون و زندگیتو با کمک همسرت درستش کن یا دل بکن و همسرتو متقاعد به جدایی کن... در این حالت موندن عین دست و پا زدن در یک منجلاب هست که هرروز بیشتر غرق میشی، نکنه منتظری یکی از آسمون بیاد نجاتت بده...
    اگر میخوای زندگیتو بسازی باید تلاش کنی و باقیشو بسپاری دست خدا، اگه زندگیت درست شد فبها وگرنه در اینده افسوس نخواهی خورد چرا تلاش نکردم ... فکر کنم دختر صبور و اروم و مذهبی باشی، اینها خصوصیاتی هست که خیلی باارزشن و شما میتونی ازشون در بهتر کردن زندگیت استفاده کنی..
    اگر شما کانون خونوادت گرم باشه غربت دیگه رنگ میبازه و البته کاهش درد غربت هم اونوقت راه حل داره...
    تا اونجا که گفتی شما و همسرت همدیگر رو دوست دارید و این مهم ترین قسمت قضیه هست. حالا میمونه تفاوت فرهنگی و زبانی، که شما باید این رو بپذیری.. البته اگه زندگیت اروم باشه شما و شوهرت میتونید از نقاط قوت فرهنگ های همدیگه و رسوم پسندیده دو فرهنگ استفاده کنید و فرهنگ جدیدی ایجاد کنید... گفتی مذهبی هستی و شوهرت اهل مشروبه و نماز نمیخونه و توام داری شبیهش میشی... این خوب نیست خواهرم... شما به جای اینکه اونو تغییر بدی و بکشونیش سمت نماز و خدا خودت داری عوض میشی! شما روی مرامت بمون، و روی اعتقاداتت پافشاری کن، البته شوهرتو مجبور به کاری نکن، اگه با هم صمیمی باشید و از نظر عاطفی به هم نزدیک باشید همینکه اون ببینه شماچقدر به خوندن نماز و اعتقادات اهمیت میدی و برات مهمه ناخودآگاه برای رضایت تو میاد و شبیه تو میشه، البته این زمانبره پس صبر میخواد و زبون خوش...
    به نظر میرسه شما هم مثل من و همسرم و خیلی از زوج های دیگه مهارت ارتباطی ضعیفی در ارتباط با هم دارید... اینکه نمی تونید خشم و ناراحتی تون رو در فضای ارام به هم بگید از این ضعف نشات میگیره... اون در غالب داد و بیداد و کتک خشمش رو بروز میده و شما هم میریزید تو خودت و به مرور میشه غم و افسردگی که الان درگیرشی... پس نیاز هست که این مهارت ها رو کسب کنید و مطمئن باش که این کار شدنیه البته به شرطی که هردوی شما خواهان تغییر در خودتون باشید نه در دیگری و به دنبال بالا بردن مهارتهای ارتباطی خودتون باشید. خوب اینجا نیاز به یک مشاور مجرب هست تا قدم به قدم شمارو راهنمایی کنه ...
    روح و روان شما در اثر درگیری هایی که قبلا داشتید اسیب دیده و قسمتی از خشم و ناراحتیت به همین دلیل هست. اینجا نیاز به یک دوره روانکاوی دارید خواهرم تا بتونید روح و روانتو بازسازی کنید... که اینجا هم به یک مشاور خبره با تخصص روانکاوی نیاز داری.
    مطمئن باشید همه چیز به خودتون بستگی داره، البته تغییر سخته و زمان و انرژی میبره اما از تحمل وضع موجود اسونتره...
    یک نکته ای رو بهت بگم حتما حکمتی بوده که شما با هم آشنا شدید و ازدواج کردید و مطمئن باش این خواست خدا بوده و خدا هم هیچوقت بدخواه بنده اش نیست، شاید میخواد با گذاشتن شما در شرایط سخت به رشد و تعالیت کمک کنه ... به خدا توکل کن...
    من در زندگی مشترکم چالش هایی داشتم و تجربیاتی دارم مثل همه اعضای محترم سایت، تمایل داشتید خوشحال میشم کمک کنم از این وضع خارج بشید..

  2. کاربر روبرو از پست مفید اسیر سرنوشت تشکرکرده است .

    kat (پنجشنبه 18 خرداد 96)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 تیر 96 [ 10:53]
    تاریخ عضویت
    1396-3-13
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    236
    سطح
    4
    Points: 236, Level: 4
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    انگار هیچی دست خودم نیست، یه لحظه میگم فایده نداره دیگه و باید همینجا تو شهر خودم همه چیمو ردیف کنم و رو پای خودم وایسم، یه بار میگن خدایا اگه کم اوردم چی، دلم میخاد میتونستم دل بکنم ، تموم ذهنمو پاک کنم و رو پای خودم وایسم تو شهر فرهنگ و همراه با کار و درس و همه ارزشای خودم، بدون اون زندگب سخت که هر روز داره برام سخت تر میشه، ولی در عمل کم میارم شوهرم گفت دنیامون فرق میکنه دوتامون خوبیم ولی نمیتونیم با هم زندگی منیم، ولی اون وقتی که من توانشو داشتم و اینو بهش میگفتم قبول نکرد،اما الان من انگار مثل قبل نبستم، میترسم، هزار مدل فکرهایی تو سرمه که از پا درم مباره، فکر اینکه همیشه مثل اواره هع زندگی کنم بعد اون همه سختی و اذبت و حرف شنیدن و روزای دردناک ..

    حرفاتون اینقد اینقد نزدیک بود به شرایطم که کاملا حس کردم درک میکنید. نمیدونم چطور میتونم از تجربیاتتن استفاده کنم.
    ولی من و شوهرم، و بخصوص اون، خیلی با تفاوتاموم همو اذیت کردیم و تحقیر
    اره دقیقا حس تلف شدن، حس بی هدفی، حس پیشرفت نداشتن، سردرگمی، استرس، و خیلی چیزا، اصلا دیگه حس میکنم تو این دنیا نیستم،
    متاسفانه فاصله مونم زیادی دوره، 1000 کیلومتر فاصله، چندین بار خاستیم جدا شیم، نتونستیم،
    من وقتایی هست که به شدت ازشون بدم میاد و نمیخام ایندم با اونا باشه، حتی نمیخام بابای بچم باشه، و خیلی چیزا، ولی وقتایی هم هست، وقتی شهر خودمم دلتنگم، همش فکرشم، یعنی حتی دیگه نمیفهمم میخام باهاش باشم یا نه، اینقد مردم و جامعه فشار میارن که دیگه فقط به خودت فکر نمیکنی، میگی تحمل میکردم و اینقد اذیت نمیشدم، ازین شکلی زندگی کردن، اینکه نفهمی هویتت چیه، نفهمی یه سال دیگه با این ادم هستی نیستی، بخصوص این فاصله نمیذاره رابطه ها درست شه، من خیلی سعی کردم اروم باشم و با وجود شرایط سختم رابطه ها رو درست کنم ولی باز کم میارم، باز جا میزنم، اصلا نه محکم میتونم بهش بگم هستم باهات تا تهش و پای همه چب هستم، چون میبینم اینقد تحت فشارم که اگه اینو بگم و پسفردا کم بیارم خب جی؟ نمیتونمم محکم بگم جداشیم دوتامون بریم دنبال زندگیمون، چون با وجود اینکه من بوثم که مبخاستم جدا شم، الان باز به چند ماهی با هم بودیم الان دیگه مثل قبل نیستم و دیگه نمیتونم چیزی بگم انگار باز وابسته شدم. کاش میتونستم دل بکنم هردومون بریم با یکی مثل خودمون و اینقد باعث اذیت هم نباشبم.

    چطور میتونم با شما صحبت کنم و ازتون کمک بگیرم؟

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 تیر 96 [ 10:53]
    تاریخ عضویت
    1396-3-13
    نوشته ها
    13
    امتیاز
    236
    سطح
    4
    Points: 236, Level: 4
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط اسیر سرنوشت نمایش پست ها
    سلام خواهر گلم
    معلومه خیلی ناراحت و غمگینی... بهت حق میدم، بودن در غربت اونم کنار کسایی که یک زمانی حرمت ها رو شکستن و هرچی دوست داشتن بهت گفتن دردناکه... احساس اینکه میتونستی زندگی بهتری داشته باشی در شهر خودت با یک همزبون و هم فرهنگ خودت، ولی الان در این شرایط گیر افتادی خیلی سخته... احساس تلف شدن و تعارض بین موندن و یا رفتن آدمو از پا میندازه.... به نظر من باید تصمیم خودتو بگیری یا بمون و زندگیتو با کمک همسرت درستش کن یا دل بکن و همسرتو متقاعد به جدایی کن... در این حالت موندن عین دست و پا زدن در یک منجلاب هست که هرروز بیشتر غرق میشی، نکنه منتظری یکی از آسمون بیاد نجاتت بده...
    اگر میخوای زندگیتو بسازی باید تلاش کنی و باقیشو بسپاری دست خدا، اگه زندگیت درست شد فبها وگرنه در اینده افسوس نخواهی خورد چرا تلاش نکردم ... فکر کنم دختر صبور و اروم و مذهبی باشی، اینها خصوصیاتی هست که خیلی باارزشن و شما میتونی ازشون در بهتر کردن زندگیت استفاده کنی..
    اگر شما کانون خونوادت گرم باشه غربت دیگه رنگ میبازه و البته کاهش درد غربت هم اونوقت راه حل داره...
    تا اونجا که گفتی شما و همسرت همدیگر رو دوست دارید و این مهم ترین قسمت قضیه هست. حالا میمونه تفاوت فرهنگی و زبانی، که شما باید این رو بپذیری.. البته اگه زندگیت اروم باشه شما و شوهرت میتونید از نقاط قوت فرهنگ های همدیگه و رسوم پسندیده دو فرهنگ استفاده کنید و فرهنگ جدیدی ایجاد کنید... گفتی مذهبی هستی و شوهرت اهل مشروبه و نماز نمیخونه و توام داری شبیهش میشی... این خوب نیست خواهرم... شما به جای اینکه اونو تغییر بدی و بکشونیش سمت نماز و خدا خودت داری عوض میشی! شما روی مرامت بمون، و روی اعتقاداتت پافشاری کن، البته شوهرتو مجبور به کاری نکن، اگه با هم صمیمی باشید و از نظر عاطفی به هم نزدیک باشید همینکه اون ببینه شماچقدر به خوندن نماز و اعتقادات اهمیت میدی و برات مهمه ناخودآگاه برای رضایت تو میاد و شبیه تو میشه، البته این زمانبره پس صبر میخواد و زبون خوش...
    به نظر میرسه شما هم مثل من و همسرم و خیلی از زوج های دیگه مهارت ارتباطی ضعیفی در ارتباط با هم دارید... اینکه نمی تونید خشم و ناراحتی تون رو در فضای ارام به هم بگید از این ضعف نشات میگیره... اون در غالب داد و بیداد و کتک خشمش رو بروز میده و شما هم میریزید تو خودت و به مرور میشه غم و افسردگی که الان درگیرشی... پس نیاز هست که این مهارت ها رو کسب کنید و مطمئن باش که این کار شدنیه البته به شرطی که هردوی شما خواهان تغییر در خودتون باشید نه در دیگری و به دنبال بالا بردن مهارتهای ارتباطی خودتون باشید. خوب اینجا نیاز به یک مشاور مجرب هست تا قدم به قدم شمارو راهنمایی کنه ...
    روح و روان شما در اثر درگیری هایی که قبلا داشتید اسیب دیده و قسمتی از خشم و ناراحتیت به همین دلیل هست. اینجا نیاز به یک دوره روانکاوی دارید خواهرم تا بتونید روح و روانتو بازسازی کنید... که اینجا هم به یک مشاور خبره با تخصص روانکاوی نیاز داری.
    مطمئن باشید همه چیز به خودتون بستگی داره، البته تغییر سخته و زمان و انرژی میبره اما از تحمل وضع موجود اسونتره...
    یک نکته ای رو بهت بگم حتما حکمتی بوده که شما با هم آشنا شدید و ازدواج کردید و مطمئن باش این خواست خدا بوده و خدا هم هیچوقت بدخواه بنده اش نیست، شاید میخواد با گذاشتن شما در شرایط سخت به رشد و تعالیت کمک کنه ... به خدا توکل کن...
    من در زندگی مشترکم چالش هایی داشتم و تجربیاتی دارم مثل همه اعضای محترم سایت، تمایل داشتید خوشحال میشم کمک کنم از این وضع خارج بشید..


    میدونید، فقط بحث غربت نیست، خیلی خیلی مساىل این وسط هست، از مشکلات ریز و درشتی که بخاطر تفاوت دنیاها و کلا تفاوتای زیادمون پیش اومده و میاد، تا مدل زندگی که با بچه واقعا سخت تر هم میشه، تا اختلافات شخصیتی و فرهنگی و خانوادگی، تا اختلافاتی که از قبل بوده، راه اشنایی غلط و مدا ادامه دادن یه رابطه غلط و مریض از نظر من، تا از بین رفتن تموم فرصتهای پیشرفت برای هردومون فقط بخاطر همین درگیریایی ک بخاطر اختلاف مسافت و فرهنگ و دیدکاه و تفکر و... بوده همیشه،
    مشکلات مالی و ورشکستگی، خیلی چیزا، الانم این مدل زندگی دور که یک ماه اینجام بخاطر درس و کار و... و یک ماه اونجا، باعث شده از پا در بیام... با وجود علاقه ای که به هم داریم، تموم این تفاوتا و حتی اختلافای خودمون مشکل پیش میاره همیشه، من حتی اخرین باری م من رو زد، البته فقط دست زد به سرم، واقعا واقعا از ته دلم میگفتم چقدرش این تقصیر من و فشارای روحی هست که از سمت من روش هست، همیشه خودم رو مقصر همه چیز میدونم که باعث میشه بدتر اذیت شم، من کلا شخصیتم اینجوریه، هرچی بشه، نمیتونم طلبکار باشم و حق به حانب، ولی اون بیشتر مواقع این شکلی نیست... ولی در کل هم رو دوست داربم ولی من پیش خودم میگم دوس داشتنی که ه روز داریم بدتر باعث اذیت هم میشیم، هر روز داره رابطه مون بی رحمت تر میشه و تفاوتامونو تو سر هم میکوبیم، اون با بردن من اونجا، من رو از تموم تعلقاتم ک باهاشون خوش بودم تو زمان متارکه من رو خاسته یا ناخاسته ضربه بهم زده و منم الان هرچی میگم بیخیال هرجی دارم میشم ولی باز میبینم نمیتونم، با گه گاه ناراحتیم، سکوتم، جایی نرفتنم و... باعث میشم اونم نتونه زندگی نرمالی داشته باشه. و اینکه باعث اذیتش بشم خودمو ناراحت میکنه، میدونین، من به شدت وسواس فکری گرفتم، شدید... الان نزدیک دو ساله تو شرایط مختلف توی همین وضعیتم، واقعا از نظر روحی چیزی ازم نمونده
    در صورتی که دوتای ما، اگر فکر راحتی داشته باشیم، اینقد درگیر نباشیم، به شدت میتونیم ادمای موفقی باشیم، اینو کاملا مطمینم...
    خیلی چیزا هست. خیلی پیچیده شده... پیش خیلیا رفتم، ولی همه اخرش میمونن چی بگن...


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. جلوگیری از بروز اختلافات در زندگی زناشویی
    توسط مهدی منتظر در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 08 اردیبهشت 94, 11:18
  4. جلوگیری از بروز اختلافات در زندگی زناشویی
    توسط ani در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 15 آذر 88, 15:56
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.