
نوشته اصلی توسط
اسیر سرنوشت
سلام خواهر گلم
معلومه خیلی ناراحت و غمگینی... بهت حق میدم، بودن در غربت اونم کنار کسایی که یک زمانی حرمت ها رو شکستن و هرچی دوست داشتن بهت گفتن دردناکه... احساس اینکه میتونستی زندگی بهتری داشته باشی در شهر خودت با یک همزبون و هم فرهنگ خودت، ولی الان در این شرایط گیر افتادی خیلی سخته... احساس تلف شدن و تعارض بین موندن و یا رفتن آدمو از پا میندازه.... به نظر من باید تصمیم خودتو بگیری یا بمون و زندگیتو با کمک همسرت درستش کن یا دل بکن و همسرتو متقاعد به جدایی کن... در این حالت موندن عین دست و پا زدن در یک منجلاب هست که هرروز بیشتر غرق میشی، نکنه منتظری یکی از آسمون بیاد نجاتت بده...
اگر میخوای زندگیتو بسازی باید تلاش کنی و باقیشو بسپاری دست خدا، اگه زندگیت درست شد فبها وگرنه در اینده افسوس نخواهی خورد چرا تلاش نکردم ... فکر کنم دختر صبور و اروم و مذهبی باشی، اینها خصوصیاتی هست که خیلی باارزشن و شما میتونی ازشون در بهتر کردن زندگیت استفاده کنی..
اگر شما کانون خونوادت گرم باشه غربت دیگه رنگ میبازه و البته کاهش درد غربت هم اونوقت راه حل داره...
تا اونجا که گفتی شما و همسرت همدیگر رو دوست دارید و این مهم ترین قسمت قضیه هست. حالا میمونه تفاوت فرهنگی و زبانی، که شما باید این رو بپذیری.. البته اگه زندگیت اروم باشه شما و شوهرت میتونید از نقاط قوت فرهنگ های همدیگه و رسوم پسندیده دو فرهنگ استفاده کنید و فرهنگ جدیدی ایجاد کنید... گفتی مذهبی هستی و شوهرت اهل مشروبه و نماز نمیخونه و توام داری شبیهش میشی... این خوب نیست خواهرم... شما به جای اینکه اونو تغییر بدی و بکشونیش سمت نماز و خدا خودت داری عوض میشی! شما روی مرامت بمون، و روی اعتقاداتت پافشاری کن، البته شوهرتو مجبور به کاری نکن، اگه با هم صمیمی باشید و از نظر عاطفی به هم نزدیک باشید همینکه اون ببینه شماچقدر به خوندن نماز و اعتقادات اهمیت میدی و برات مهمه ناخودآگاه برای رضایت تو میاد و شبیه تو میشه، البته این زمانبره پس صبر میخواد و زبون خوش...
به نظر میرسه شما هم مثل من و همسرم و خیلی از زوج های دیگه مهارت ارتباطی ضعیفی در ارتباط با هم دارید... اینکه نمی تونید خشم و ناراحتی تون رو در فضای ارام به هم بگید از این ضعف نشات میگیره... اون در غالب داد و بیداد و کتک خشمش رو بروز میده و شما هم میریزید تو خودت و به مرور میشه غم و افسردگی که الان درگیرشی... پس نیاز هست که این مهارت ها رو کسب کنید و مطمئن باش که این کار شدنیه البته به شرطی که هردوی شما خواهان تغییر در خودتون باشید نه در دیگری و به دنبال بالا بردن مهارتهای ارتباطی خودتون باشید. خوب اینجا نیاز به یک مشاور مجرب هست تا قدم به قدم شمارو راهنمایی کنه ...
روح و روان شما در اثر درگیری هایی که قبلا داشتید اسیب دیده و قسمتی از خشم و ناراحتیت به همین دلیل هست. اینجا نیاز به یک دوره روانکاوی دارید خواهرم تا بتونید روح و روانتو بازسازی کنید... که اینجا هم به یک مشاور خبره با تخصص روانکاوی نیاز داری.
مطمئن باشید همه چیز به خودتون بستگی داره، البته تغییر سخته و زمان و انرژی میبره اما از تحمل وضع موجود اسونتره...
یک نکته ای رو بهت بگم حتما حکمتی بوده که شما با هم آشنا شدید و ازدواج کردید و مطمئن باش این خواست خدا بوده و خدا هم هیچوقت بدخواه بنده اش نیست، شاید میخواد با گذاشتن شما در شرایط سخت به رشد و تعالیت کمک کنه ... به خدا توکل کن...
من در زندگی مشترکم چالش هایی داشتم و تجربیاتی دارم مثل همه اعضای محترم سایت، تمایل داشتید خوشحال میشم کمک کنم از این وضع خارج بشید..
علاقه مندی ها (Bookmarks)