به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 102

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 فروردین 00 [ 04:44]
    تاریخ عضویت
    1396-3-06
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    4,862
    سطح
    44
    Points: 4,862, Level: 44
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 45 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نهایت نمایش پست ها
    بعد از 2 ساعت تونستم تاپیکتون را بخونم.

    اولین باره که توی این تالار برای یک تاپیک اینقدر وقت می گذارم برای خوندنش حالا حساب کن با 3 تا بچه که یکیشون هم تازه به دنیا اومده.

    جای خیلی خوبی آمدید.

    راستی چطور شد با این سایت آشنا شدید؟

    یک رازی رو بهتون بگم ، به مرور زمان متوجه خواهید شد که این تالار و آدم هاش خیلی فراتر از اون چیزی است که در تعاریف دنیای مجازی و آدماش می گنجه. توی این تالار به برکت دعای بچه ها یی که دلشون پاکه و خالصانه برای همدردی وکمک به همدیگر پست می گذارند حتی شاهد معجزه هم بودیم.

    اینو بدون دوستای خوبی پیدا کردید که همیشه برای شنیدن و همدردی گوش شنوا هستند البته اونم به صورت اصولی و مشاوره ای.


    این همه پست خوندم ولی از اول تا آخرش یک قسمتش تو ذهنم بولد بود و فقط می گفتم خیلی حیفه چنین آدمی قبل از اینکه تجربیاتش را در اختیار دیگران که یکی از آن دیگران خاصه خودم هستم (خودم که نه همسرم ) از این دنیا بره.

    می دونید اون قسمتی که مشاور هم بهتون گفته بود خیلی از مراجعین نیاز به مشاوره مالی شما دارند و می تونید کمکشون کنید.

    یک جوون 29 ساله در عرض 16 ماه بتونه این همه بدهی رو بدهد و 50 میلیون هم موجودی داشته باشه خیلی مخ می خواد.

    متاسفانه ا ما هم از اون دست آدم هایی هستیم که خیلی خیلی نیاز به یک مشاوره مالی داریم .

    من هم در یک ورطه ای از زندگیم پیش اومد که اونقدر احساس درماندگی و نا امیدی می کردم که حتی با خدا هم قهر کرده بودم. حرف زدن با خدا راحت ترین کاریه که می شه در هر حالتی که هستید انجام بدید، احتیاج به هیچ آداب و آیینی هم نیست. همین امشب امتحانش کنید در کنار 10 ساعتیکه در خاطرات و اتفاقات غوطه میزنید وبی خوابی می کشید 10 دقیقه هم با خدا درد دل کنید.

    برای اولین قدم عملی هم ، نه نسترن را فراموش کن و نه خاطراتش رو ، فقط از اتاقت و اون خونه بزن بیرون.

    هر چه زودتر ، برنامه بریز بگو همین فردا میرم بیرون.
    اگر رفتی بیا خبرش رو بده
    البته توی یه تاپیک جدا مضمونش باشه تلاش برای برون رفت از حالات فعلیت.
    میدونی من تا 20 ماه پیش حتی سر کار هم نمیرفتم روزی 20 هزار تومن از پدرم میگرفتم . چون همیشه میگفتم کار و شغل طوری باید باشه که روز به روز بتونی پیشرفت رو حس کنی
    اولش رفتم دنبال همین کار بازاریابی شبکه ای خیلی تلاش کردم فقط یه چیز فهمیدم تو این شغل فقط و فقط نفرات اول میتونن خوب پول در بیارن و مابقی ادم ها دارن پولشون رو مستقیم تو جیب اون ها میریزن
    بعد بیخیال شدم و دیگه کار نکردم هنوز به اون درجه فکری نرسیده بودم ...
    چیزی که مجبورم که شب و روز کار کنم فقط و فقط هدفی که داشتم بود .. رسیدن به نسترن
    از روزی که پا از اون خونه گذاشتم بیرون فقط به یه چیز فکر میکردم بتونم سرمو بالا بگیرم و مطمین بشم میتونم خوشبختش کنم ...
    تنها همین واسم مهم بود
    پدرم 40 سال سابقه ی کار داره تو بازار پارچه و پرده
    تو شهرمون چزو اولی ها بود ولی از ده سال پیش ثابت مونده بود و هیچ پیشرفتی نکرد همین باعث شد تو شغلش از همه عقب بیوفته و مشتری هارو از دست بده
    اولین روزی که رفتم مغازه دیدم اوه اوضاع خرابه نمیشه اینطوری ..
    چند تا کار که گرفتیم تصمیم گرفتم از اعتبار پدرم استفاده کنم و با اعتبارش بدون پول جنس جور کنم
    و همینم شد ...
    الان 20 ماه میگذره درامد من بیشتر از ده میلیون در ماهه و 2 تا مغازه دارم و یه گالری بزرگ پارچه پرده کفپوش و کاغذ دیواری دارم
    ولی واسم مهم نیست .. همرو دادم دست داداشم ...
    چون اون هدفی که براش جنگیدم نابود شد ..
    من تو کل دوستیم با نسترن یه گوشی 1100 نوکیا داشتم و حتی یه گوشی برای خودم نخریدم ولی هیچ وقت نذاشتم نسترن با حسرت ویترین مغازه هارو نگاه کنه یا نذاشتم چیزی از دوستاش کم داشته باشه ...
    خیلی کارها کردم خیلی کارها ..
    اگ شما 3 تا بچه دارین ... همسر شما باید . شما و بچه ها رو هدف قرار بده ... و اینقدر رو کارش تمرکز داشته باشه که تمام زمانی که سر کار هست فقط فکرش پیشرفت تو اون کار باشه ...
    هیچ وقت به کم قانع نباشید .. به محض اینکه بتونید بفهمین تو کاری که انجام میدین چه قسمتیش سود اورتره میتونید پیشرفت کنید حتی اگر راننده تاکسی باشه ....
    البته به نظرم هیچ وقت راننده ها به فکر پیشرفت نبودن وگرنه این شغل رو انتخاب نمیکردن ...
    الان کل گالری و مغازه رو داداشم میچرخونه و من دیگه دخالتی ندارم ... یه جوری با خودم لج کردم مثل بچه ها ...
    عشق میتواند دیوانه ای را عاقل کند
    عشق میتواند عاقلی را دیوانه کند

  2. 3 کاربر از پست مفید mohammaderz تشکرکرده اند .

    kat (جمعه 19 خرداد 96), نیلوفر:-) (یکشنبه 14 خرداد 96), باغبان (یکشنبه 14 خرداد 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تغییر جنسیت ، رابطه عاطفی ، ازدواج و موانع پیش رو
    توسط SAMAN67 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 05 مرداد 93, 15:45
  2. آیا به تغییر می شه دل بست ؟(یک سئوال)
    توسط tamas در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: جمعه 12 فروردین 90, 12:06
  3. تغییرات، علل، پیشنهادات
    توسط THEN در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 تیر 88, 16:32
  4. پیشنهاد تغییر عنوان "پاسخ سریع"
    توسط آرمانخواه در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 مرداد 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.