از همه شما دوستان خوب ممنونم . کاملا درست میگین این موضوع اشتباهه خودم به خوبی میدونم اما این آقا و نحوه حضورش در زندگی من باعث شده تا احساساتم جلوی منطق باشه اگه کسی به خودم بگه با این تفاوت سنی میخوام ازدواج کنم قطعا بهش میگم نه ولی با خودم میگم رنج تنهایی تا کی؟ آدمی که به شدت به احساس و روح و جسم شما احترام میگذاره نمیشه بهش فکر نکرد.
من چه جوری با این احساسم کنار بیام ؟ چه جوری بهش بگم به دردش نمیخورم که راحت دست برداره. اتفاقا امروز بهش گفتم بریم مشاوره . میگه جواب همه مشاورا رو میدونم جواباشون با پاسخی که تو این مدت از خودتون شنیدم یکی هست همه تون میخواین بگین من احساساتی هستم این ازدواج نتیجه اش شکسته. الانم سر درد شدیدی دارم و واقعا به خاطر این موضوع دارم از هم میپاشم خدایا این دیگه چه مدل ازمشکله؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)