ممنون از راهنمایی ها
به مشاوره هم گفتم ....ولی مشاوره نظرش مثبت نبود واسه آشتی ...البته گفت من نمیگم که آشتی نکن ولی یه سری عوارض رو گفت....و گفت اصلا فکر نکن زندگی خوبی رو بتونی باهاش تجربه کنی....چون این مشاوره از اول در جریان تمام دعواهای من و شوهرم بود....و همه نظرشون مخالفه با برگشت این آقا...منم ازش خوشی ندیدم...اصلا با اون وضعیت قبلی اگه میخاست برگرده که واسه من قابل قبول نیست...آخه فکر کردم که شاید سرش به سنگ خورده ولی اصلا اینجور نیست....پیام داده که میاد پیشم و باهام خیلی کار داره....و نوشته که به خون من تشنه اس...و شوهرم نوشته که :(زورم میگیره که همه منو مقصر میدونن و میگن خانمت عالی بود و تقصیرها گردن من افتاده...)منم جواب دادم مشکلی نیست اگه این خیلی تو رو ناراحت کرده من زنگ میزنم به همه و میگم که من مقصر بودم تا تو راحت شی....نمیدونم الان با این پیام هاش فکر میکنم شوهرم یه مریضی روانی داره...چون هنوز به اشتباهاتش پی نبرده و هنوز واسه تمام اتفاق ها داره دنبال مقصر میگرده....منم تصمیم واسه جدایی قطعی هست...همه پیام هاش در مورد اینه که من مقصرم و تمام اشتباهات رو گردن من میندازه....و از بیرون همه اون رو مقصر میکنن واسه همین ناراحت میشه...واقعا هم همسرم به عنوان یه مرد ،خیلی مقصر بود ....باعث نابودی زندگی مون شد...خیلی التماسش کردم،خیلی باهاش کنار اومدم،خیلی کمکش کردم ولی بی چشم و رو بود...و بی تعهد و بی مسئولیت....منم دیگه قید این زندگی رو زدم چون اگه میخواست درست شه تا الان درست شده بود....جالبه که بعد از 9 ماه اومده و هنوز دست از زبون درازی هاش و کلاش بازی هاش بر نمیداره....خیلی وقیح و گستاخ هست...








علاقه مندی ها (Bookmarks)