سلام خانم تنها
خوبي؟
حرفاي تو وحرفاي دوستان خوندم...حرفاي خوبي زدن...نصيحتهاي خيلي خوبي كردن...دلم نيومد براتو ننويسم
تنهاجان منم شرايطم مثل شماست...شب بايد زود بخوابم كه فردا ساعت شش بلندبشم برم اداره...ولي شوهرم كه شغلش آزاده وساعت يك ظهر ميره سركار تا ساعت سه يا چهار بيداربود پاي فيلم وكلش...من نميتونستم بهاش بيداربمونم...وبازم دوست نداشتم تو اتاق بخوابم واون توي اتاق پذيرايي نشسته وفيلم تماشا كنه...بعضي وقتها بهش ميگفت عزيزم خوابم مياد بهم ميگفت بروبخواب...بهش ميگفتم خب دوست دارم توپيشم باشي...اونم كه ميديد من بدونش نميرم مي اومد بام ميخوابيد...بعضي وقتها ميديدمش پاي فيلم موردعلاقش نشسته ودلش نمياد ولش كنه...خودم پتو وبالشم مي اوردم وجفتش درازميكشيدم وميخوابيدم وخودش مينشست تلوزيون نگاه ميكنه...بعضي وقتها بهم ميگه اااه چرااومدي برو توي اتاق ولي بهش ميگفتم نه عشقم من ميخوام پيش توباشم ديگه چيزي نميگفت
اوايل ازدواج شوهرم خواست پتوش رو ازمن جدا كنه بهم ميگفت تو همه پتوميبري ومن سردم ميشه وگرفت يه پتو جدا براي خودش گذاشت...كهمن بشدت عصباني شدم...چون توي كارش قاطع بود...كه من بهش هشدا دادم وگفتم پتو رو ازم جداكردي ديگه پيشم نخواب...ديگه چه فايده داره وقتي پتوهامون ازهم جدا باشه انگار پيشم نخوابيدي ومن خودم رومجرد حس ميكنم....من تا پام به پات نخوره وحست نكنم خوابم نميبره ...كه ديگه هيچ وقت پتوش رو ازمن جدا نكرد وعادت كرد بامن بايه پتو بخوابه
حتي وقتي قهرهستيم جدانميخوابيم...يكي از موجبات آشتي كردن همين پيش هم خوابيدنه...همين كه صداي نفس كشيدنش ميشنوي...همين كه غلت ميخورده ....همين كه گرماي جسمش حس كني...باعث ميشن كه دلت براش تنگ بشه...چندروز پيش يه دلخوري بين من وشوهرم پيش اومد كه باعث شد شوهرم چند شب بام حرف نميزنه...ورابطه برقرار نميكنه...ديشب حيني كه خواب عميق بودم شوهرم من لمس كرد بغلم كرد من بوسيد....بنظزشما اگه جداميخوابيديم شوهرم يامن به همديگه كشش پيداميكرديم؟
بعضي وقتها ميديدمش پاي فيلم موردعلاقش نشسته ودلش نمياد ولش كنه...خودم پتو وبالشم مي اوردم وجفتش درازميكشيدم وميخوابيدم وخودش مينشست تلوزيون نگاه ميكنه
اين راهكار رو انجام بدي فكركنم خيلي خوبه...ولي يه نصيحت خواهرانه هيچ وقت ديگه اين اشتباهات روتكرارنكن








علاقه مندی ها (Bookmarks)