سلام بامداد عزیز
خداروشکر که به زبان خودت میگی و واقفی دختر خانم رفتار و برخوردش بسیار کمتر از سنشون بوده.
ببینین از شما بعید هست که اینطور صحبت کنین، این اصلا درست نیست بگیم طرفمون ۲۴ سالشه جذابیت ظاهریشو از دست داده!! با هیچ منطقی همخوانی نداره. میدون میوه تره بار نیست، بگیم این میوه تازه چینه؟ ! انتخاب همسره و افراد با تجربه، شایسته و با ثبات میخواد.
هر انتخاب غلط برابر با تحمل یک زندگی سخت و تلخ هست.
زندگی همین عشق و عاشقی نیست، یک مسیر متفاوت هست که آدمی میخواد از عهدش بر بیاد. عشق برای تحکیم روابطه اما دانسته ها و آگاهی ها برای ادامه ی زندگیه.
زندگی کردن با یک فرد کم سن و سال فقط مرد رو پیر میکنه، اونقدر مشکل زیاده که طرف مقابل بارها از زندگی خودش ابراز بیزاری میکنه.
من عرض کردم دختران در این محدوده ی سنی پایین بسیار احساسی تصمیم میگیرن و مدتی بعد پشیمان میشن.در همین تالار من نمیخوام نام ببرم چون کار درستی نیست، اما دختر خانمهایی هستن زیر ۲۵ سال که خیلی تو زندگیشون مشکل دارن، اگر بزرگتر میبودن داناتر و عاقل تر ظاهر میشدن. واقعا کافیه یک برگه بیارین و بنویسین یا آقا شاکیه یا دختر خانم ناراضیه که واقعا ساعت ها بوده من یا دوستان محترم براشون وقت گذاشتیم و راهنماییشون کردیم، اینا همه آفت پا گذاشتن در مسیر نادرست هست.
همیشه عرض کردم بلوغ فکری در ازدواج مهم هست ، اما بلوغ فکری نیازمند زمان هست، مثل اینکه از طفل یکساله انتظار داشته باشیم برامون بنویسه!
زمان بر روی افراد تأثیر میگذاره و اونها رو رشد میده، من ۵ سال پیش یک جور فکر میکردم و الان وقتی به عقب نگاه میکنم میبینم بسیار از تصمیماتم بر پایه احساسات بود نه تدبیر.
خانمی هجده سالگی با آب و تاب ازدواج کرد خیلی شوهرشو دوست داشت و این فقط ظاهر قضیه بود. شب عروسی بحثی شد که پدر و مادر دختر گفتن همینجا تمومش کنین و ما دختر نمیدیم، با پا در میانی دیگران عروسو خونه بردن.
شوهرش ثروتمند و جوان و بسیار شاد و پر انرژی بود، خانم بچه ای بدنیا آورد و در سن بیست و سه سالگی و ... احساس کرد اشتباه کرده و کاش زود شوهر نمیکرد. ایشان بعد مدتی بخاطر تنوع طلبی خیانت مستقیم کردن و دستشون برای همسرشون رو شد اما همسرش نتونست اثبات کنه، خانم خونه رو ترک کرد در حالی که دوفرزند داشت و هر دو رو رها کرد. هفت سال شوهرش و بچه هاش در راهروی دادگاه اومدن و رفتن، هفت سال تمام شوهرش تلاش کرد خانمش برگرده... و آخرشم خانم شهرشو ترک کرد و رفت.
فرد کم سن و سال بعد از مدتی تازه به خودش میاد و میبینه یکسری تند روی ها داشته که میشد زمان بهشون بده.شما داخل ماجرایی عشقی هستی و حرف زدن براتون آسان و سادس. اما در جریان زندگی که قرار بگیری و از همسرت توقع داشته باشی اون مثل یه دختر نوجوان رفتار کنه، که بسیار شکسته میشی.
ما معلم و استاد همسرمون نیستیم که تعلیمش بدیم، ما در کنار همیم که با هم تکمیل بشیم و خوبی ها و مسیرهای درست رو پی بگیریم.
خانم مورد پسند شما اگر سن بالاتری داشت با پدر و مادرش صحبت میکرد و میگفت که اینها زحمت کشیدن اومدن و من رو نشون کردن و من به ایشون علاقه دارم. حتما مقاومت میکرد و برای داشتنون میجنگید. اما چون سنش پایینه و دچار ترس و تردید و تهدید شده، گفته تصمیم خودمه، برای شما از این قضیه چی موند؟ یک خاطره نصفه و یک طعم تلخ و تجربه ی بد
من نمیدونم شما بر چه اساسی فکر میکنین اما بدونین زندگی مشترک نیازمند ابن هست دوفرد با آمادگی و هوشیاری وارشدش بشن و این مستلزم رشد عقلی هست که اونم در طی زمان کسب میشه . سن کم برای ازدواج دختر چون نقطه ی مرکزی خانه هست ریسک بزرگی محسوب میشه.
تو مو میبینی و من پیچش مو
....................
در پاسخ هیلیا جان، امید جان و رامین عزیز؛
۱. من هرگز نمیگم این مشکل در زنان هست و مرد و زن به یک میزان در بسیاری از اتفاقات دخیل هستن.
۲. خوب هست که برای امر مهمی نظیر ازدواج اجازه بدیم زمان ما رو رشد بده و آموخته هامون افزایش پیدا کنه، زیر بیست وپنج سال برای دختر و پسر چندان مناسب ازدواج نیست. آدمها باید بدونن از زندکی چی میخوان و وظایف و مسئولیت های اونها چی هست. این تماما حاصل تجربه ی شخصی من و دیده ها و شنیده هام هست.
۳. معیارهای افراد با رشد سنی اونها تغییرات بزرگی میکنه که اگر بعد ازدواج این تغییرات بروز کنن و فرد خودش رو در منگنه حس کنه زندگی مشترک تحت تأثیر قرار میگیره.
۴. اکثر بحث ها و جدل ها و مسایل ساده در خانواده ها بخاطر کمبود سن و تجربه ی پایین هست من مثالش رو از همین تالار بر میدارم اما ذکر نام نمیکنم؛
۱) من با خانمم فقط شب عروسیمون رابطه نصفه داشتیم ،اجازه نمیده حیف از این زیبایی من سهمی ندارم
۲) خانمم رو میبینم با فامیلشون که پسره صحبت میکرد تا منو دید بهش گفت برو و من رو شکاک کرده، به خانوادش گفتم ولی....
۳) من و دوست پسرم مدتها دوست بودیم ، من خیلی دوستش داشتم ، اما همسر فعلیم هم آدم خوبیه.
۴) من چهار سال با دختر خانمی دوست بودم ولی اون خیانت کرد و رفت الان قرص میخورم. براش زیاد خرج کردم
۵) شوهر من اصلا نمیفهمه، منو درک نمیکنه، من اینو رو دوست دارم اون یه چیز دیگرو....
۶) من چند وقته دنبال دختر مناسب میگردم ولی اونها توقعشون چیز دیگست که من نمیتونم بپذیر م، چرا چون سنشون پایینه
۵. بله آقای رامین، در برهه ای که به گرفتن مدرک نزدیک هستیم و امتحاناتی در پیشه، قضیه ازدواج تأثیر منفی خودش رو نشون میده، الان فکر بامداد روشنایی تا مدتی درگیر این ماجراست و تمرکز کافی نخواهد داشت . حتی اگر ازدواجم میکرد باز بخاطر قرار گرفتن در مسیر ازدواج ترم آخری رو خراب میکرد. هر چیزی زمان مناسب خودش رو میطلبه و من در این قضیه مقصر اصلی رو خانواده میبینم که فرزندشونو راهنمایی نمیکنن.
از حوصله خارج هست اما من تأکید نمیکنم افراد با سن بالاتر همیشه عالین ولی هر چقدر بلوغ فکری بیشتر بشه، میزان تجربه ی شخصی ما رو زباد کنه، معیارهامون تغییر کنه، بزرگتر بشیم قطعا زندگی موفق تری رو تجربه خواهیم کرد.
مؤید باشین ، در پناه خدا









علاقه مندی ها (Bookmarks)