به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 تیر 96 [ 14:14]
    تاریخ عضویت
    1396-1-27
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    537
    سطح
    10
    Points: 537, Level: 10
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 27 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ممنون عزیزان از همه ممنووونم
    طبق گفته هاتون سعی کردم همش دورویر شوهرم باشم تا اونا فرصت نکنن اینقد بهش رسیدگی کنن و بعد از من طلبکار بشن! کاش دیگه طلبکارم نمیشدن ‎:(‎
    اصلا پدر شوهرم یه حرف های بی سند و مدرکی میزد! مثلا گفت که مامانت رفته پشت سر خواهروهر کوچیکت حرف زده و بد راهی داده به خواستگاراش! آخه مادر من مگه مریضه؟ تازه باید کلاهشو بپرونه تو آسمون هفتم اگر بشنوه خواهرشوهرم میخواد عروس شه!
    اصلا نمیدونم این حرف هارو از کجا میارن....


    ...

    میدونید بدیه خونه ما جوریه که کارگاه شوهرم پایین و توی حیاط مادرشوهرمه، هروقت قبل اینکه بخواد بره مغازه میره توی کارگاهش و اونا راحت بهش دسترسی دارن ، مثلا واسش چای میبرن و قلیون چاق میکنن و ....
    بعد خب واسه من سخته روزی چندبار از پله ها برم پایین تو کارگاه و توی حیاط دنبال شوهرم باشم ، اگر مادرشوهرم اینا پایین زندگی نمیکردن راحت تر بودم

    از طرفی اگر بخوام همش پشت سر شوهرم برم از کارو زندگی میوفتم تو خونه
    و کلا هروقت شوهرم بخواد از خونه بره و هروقت بخواد برگرده خونه توی راهش میره خونه مامانش اول و بعد میره دنبال کاراش ، خب توی هرکدوم از این ملاقات ها اونا براش میوه میارن، چایی میارن و ... خب بعد توقعشون از من اینه که من به پسرشون رسیدگی کنم

    من تا حدودیش رو میتونم انجام بدم ولی بازم راه واسه حرف زدن خانوادش بازه
    مثلا دیروز که شوهرم توی کارگاهش بود ، اومدم از توی تراس صداش زدم که چای بیارم برات؟ که اومدم پایین و از خونه مادرشوهرم واسش چای ریختم بردم دادم دستش و گفتم تا چند دقیقه دیگه کارت تموم میشه که برم نهار رو بکشم و آماده کنم
    ...
    دوباره صبحی دنبال سرش رفتم پایین و یه ساندویچ لقمه نون و پنیر بردم براش
    ولی وقتی از مغازه برمیگرده بنظرتون تا صدای ماشینش رو شنیدم از پله ها برم پایین و همراهیش کنم ؟ که اینجوری کمتر بره بمونه خونه مامانش؟ چون همیشه وقتی برمیگرده اول میره خونه مامانش و بعد میاد مثلا پیش من و نهار میخوره

    حالا از دیروز رفتارش باهام بهتر شده
    یعنی میگین باباش رفته باهاش صحبت کرده؟

    شوهرم یجوریه که حرف رو از دیگران بهتر میپذیره تا من
    هروقت اومدم باهاش حرف بزنم دعوامون شده یا حرفامو بد برداشت کرده، فوبیای حرف زدن گرفتم، همش میترسم، کمکم کنین به این ترسم غلبه کنم
    ممنونم ازتون یک دنیااا

  2. 2 کاربر از پست مفید zemestooni تشکرکرده اند .

    ...zahra (دوشنبه 25 اردیبهشت 96), فکور (یکشنبه 24 اردیبهشت 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:16 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.