سلام
بانوی افتاب منم یک سال پیش همین شرایط شما رو داشتم متاسفانه به خاطر مشکل مالی مجبور شدم با مدرک فوق لیسانس کلی سابقه تدریس تو دانشگاه منشی یه اموزشگاه بشم البته کنارش یه کلاس تدریس هم اونجا داشتم اولش خیلی برام سخت بود قبول کردن این کار ولی چون اموزشگاه دوستم بود وفکر میکردم جای پیشرفت دارم قبول کردم
ولی وقتی وارد اونجا شدم هر روز که میگذشت تحمل اون شرایط برام سخت بود مسئول اونجا رفتارش خیلی بد بود جلوی ارباب رجوع ادم خجالت زده میکرد ازت ایراد میگرفت هیچ وقت راضی نبود مدام در حال ایراد گرفتن بود حتی صددرصد کاری درست انجام میدادی اونقدر زیرو رو میکرد تا ایرادی پیدا کنه همش کارمندای قبلیش که مثلا کارشون خوب بود به رخت میکیشید تحقیرت میکرد بارها هم تذکر دادم شما حق ندارین جلوی بقیه اینجوری با من صحبت کنید ولی اصلا اهمیت نمیداد کارمندای اونجا تحصیلاتشون از من پایینتر بود ولی کلی بهشون احترام میزاشت من واقعا احساس حقارت میکردم دچار افسردگی شده بودم همش تپش قلب داشتم توی اون یک سال من بدترین روزای عمرم گذروندم خیلی فشار روحی بهم وارد شد اونم من که کلی غرور داشتم واسه خودم
اونجا خورد شدم وشکستم بارها خواستم بیام بیرون ولی یاد بدهی ومشکل مالیم که میوفتادم میگفتم بیخیال فعلا تحمل کن ولی واقعا دیدم ارزش نداره شخصیتم اعصابم روح وروانم خیلی مهمتر از پول بود یه ادم با اعصاب خراب وروحیه داغون پول به چه دردش میخوره باید بعدش همه اون پول خرج دوا درمون خودم میکردم خلاصه بعد یه روز همینجوری زدم بیرون دیگه هم نرفتم خیلی طول کشید تا حالم خوب بشه هنوز هم تو یه شرایط خاصی که قرار میگیرم همون استرس وتپش قلب میاد سراغم واقعا صدمه دیدم اون مدت
به نظرم برای تو هم اصلا ارزش نداره تحمل این شرایط یه روز به خودت میای میبینی نه اعصاب برات مونده نه غروری پول که همه چیز نیست اگه قرار از کاری که انجام میدی هیچ لذتی نبری ودرعوض کلی صدمه روحی روانی هم کنارش بهت وارد بشه اون پول چه ارزشی داره؟
من حاضر بودم برم جایی کار کنم با حقوق خیلی کمتر در کنارش اگه سختی داشته باشه ولی غرور ادم شخصیت ادم له نکنن بهت بی احترامی نشه واز کارت هم رضایت داشته باشی
به نظرم هیچ پیشرفتی در همچین کارهایی نیست چون نه رضایتی داری ونه لذتی میبری بهتر خودت دریابی وواقعا اگه نمیتونی تحمل کنی خودت مجبور نکن چون ضرر میکنی








علاقه مندی ها (Bookmarks)