سلام
دقیقاً عمده ترین کار شما در رابطه با همسرتان در گام اول همین است .... توجه و محبت ........
دست از ترسهای بیجا در رابطه با پسرتان بردارید .... شما با توجهات نابجا و حتی افراطی به پسرتان او را درمانده و بی مسئولیت بار می آورید و این شمایید که دارید ضربه اساسی را به او می زنید نه همسرتان ... از بابت خودتون نگران پسرتان باشید طبیعی تر هست .... او را از تعامل ولو در شرایط نامناسب باز می دارید .... حتی از اینکه یاد بگیرد با کسی که باب میلش نیست چگونه تعامل سازگارانه داشته باشد باز می دارید و به او یاد می دهید باید همه چیز بر وفق مرادش باشد و نباید تحمل و مدارا ولو در برابر یک فرد بد اخلاق داشته باشد .... بجای صبور بودن عملاً بی صبری و حساس بودن و متوقع بودن را دارید به او یاد می دهید و .... اینها همه آسیب هاییست که شما به او می زنید ....او به اقتدار یک مرد به عنوان پدر نیاز دارد و شما به جای اینکه طوری رفتار کنید که از سوی همسرتان چنین نقشی برای او ایفاً شود ، دقیقاً مانع این نقش شده اید ....
بسیار ضروریست که نزد یک مشاور که تخصص روانشناسی بالینی داشته باشد به خود بپردازید و روی خود و شخصیت و نقطه ضعفهایی که بسیار مهم و آسیب زننده به زندگی و خود و فرزند و همسرتان هست متمرکز شده و کار کنید که خود به خود تعامل درست با فرزندتان و همسرتان را به شما نشان خواهد داد ..... همچنین در این زمینه ها مطالعه داشته باشید .
دو کتاب را اخیراً دستم گرفته ام و به مرور در مطالعه آنها هستم که توصیه می کنم شما هم تهیه کنید و مطالعه بفرمایید :
1 - قله ها و دره ها از اسپنسر جانسون
2 - نجات فرزند از تفکر منفی از تامار چنسکی ترجمه فرناز فرود
همچنین در زمینه هوش هیجانی هم مطالعه و تمرین برای تقویت این هوش داشته باشید که هم در تالار تاپیک در این زمینه داریم حتی تست هوش هیجانی را داریم .... هم می توانید کتاب هوش هیجانی از دانیل گلمن را بخوانید
موفق باشید










علاقه مندی ها (Bookmarks)