سلام به دوستان عزیزم و ممنون از راهنمایی ها تون
غبار غم عزیز یکی از نگرانیهای من همین مساله هست که خیلییی ذهن من درگیر کرده من خودم به شخصه هیچ تجربه ای در مورد اعتیاد ندارم و در این مورد تشخیصی نمیتونم بدم اما چند بار چند نفر این موضوع رو غیر مستقیم به من تذکر دادند مثلا یکی از همکارای خودم یا خانومی که برای نظافت و کارای خونه میامد و ...
من به شدت از این موضوع میترسم و حتی توی ذهن خودم میترسم که راجع بهش فکر کنم اما بعد از اینکه چند نفر غیر مستقیم اشاره کردند رفتم توی نت و خیلی راجع بهش خوندم و متاسفانه خیلی از نشانه هاش به همسرم مطابقت داشت مثلا همین تا دیروقت بیرون بودنش همیشه بدهکار بودنش (البته میدونم شرایط کاری خوبی هم نداره ) عصبانیت و پرخاشگریهای بی مورد و بیخیالی و بی مسوولیت بودنش فشار خون و تپش قلب بالا قرمزی چشمهاش
یکبار هم علی یک سنجاق و یک کاغذ لوله شده از خونه پیدا کرد که زیر کابینت جاسازی شده بود البته علی بیخیال انداخته بودش روی میز آشپزخونه فکر کرده بود وسایل خیاطیه من که دیدمش شکه شدم یکبار هم همسرم برای یک انتخاباتی کاندید شده بود مربوط به صنف شغلی خودش که من مخالف بودم به خاطر یک سری مسایل اما خودش اصرار داشت و کاندید شد یکی از مراحل ثبت نامش آزمایش اعتیاد بود که منصرف شد و گفت باید برای آزمایش یه مقدار پول هزینه کنم و ممکنه اصلا رای نیارم و این پول هم به هدر بره منم با توجه به اوضاع مالیش فکر کردم دلیلش همینه اما بعدها که فکر کردم قضیه به نظرم خیلی مشکوک بود
شاید نود درصد ترس من از برگشت همین مساله باشه اما واقعا نمیدونم چطور باید از این مساله مطمعن بشم بدون اینکه خودش متوجه بشه بهش مشکوک شدم چون حتی اگه جدا هم بشیم نمیخوام بفهمه در این مورد بهش شک داشتم خواهش میکنم اگه دوستان راهی به ذهنشون میرسه کمکم کنن
شیدای عزیز من از حرفاتون اصلا ناراحت نمیشم من واقعیتهارو میپذیرم و میدونم ازدواج ما اصلا همطراز نبوده اون موقعها هم به همسرم گفتم فقط در صورتی پیشنهاد ازدواجش رو قبول میکنم که خانوادش موافق باشند و بهشون حق دادم که مخالفت کنند اما همسرم اطمینان داد که مخالفتی ندارند
خیلی از مشکلات همسرم برمیگرده به خانوادش البته من زیاد رفت و امدی باهاشون نداشتم اما فهمیدم اصلا اهل رفت و امد حتی با اقوام نزدیک خودشون هم نیستن حتی خواهر همسرم که ازدواج کرد بدون هیچ مراسمی و بدون لباس عروس و فقط با حضور خانواده همسرش و خانواده خودش که البته من در آخرین لحظات فهمیدم و با دعوای همسرم با خانوادش اجازه داشتم که حضور داشته باشم که خودش ماجرایی بود
همسرم واقعا هیچ حمایتی از طرف خانوادش نداره و در بدترین شرایط مالی هم اصلا کمکی از اونها نگرفت و هیچ کمکی چه مادی چه معنوی از طرف اونها نداره من اون اوایل ازدواج با خودم فکر میکردم خوب اصلا همسر من اشتباه کرده و اصلا فرضا یه آدم خیلی بد از یک خانواده خیلی بد انتخاب کرده یعنی خانواده اون نباید بخوان ببینن که پسرشون تو چه راهی قدم گذاشته و اصلا نگرانش نیستن ؟
مشاوره رو همسرم قبول نداره اما تو این شرایط اگه بهش بگم فکر میکنم قبول کنه بیاد اما چقدر به توصیه های مشاور عمل کنه نمیدونم
زندگی بهتر ستاره زیبا جناب یه دوست و بینهایت عزیز ممنون از نظراتتون
خواهش میکنم دوستان در مورد مساله اعتیاد راهنمایی کنند خیلی در این مورد نگرانم و حتی فکر کردن بهش من دیوونه میکنه









علاقه مندی ها (Bookmarks)