با سلام
شما باید خیلی احتیاط کنید. می دونم شوهرتون رو دوست دارید و احتمالا صحبت های من ناراحت تون کنه. ولی فکر کنید من هم برادر بزرگترتان هستم و نیتم خیر.
شوهر شما توی اون خانه و با اون افراد تربیت و بزرگ شده. هرچقدر هم که شما بگید با بقیه متفاوته نمیشه به قضاوت شما اعتماد کرد. شما عاشق هستید و عاشق کور. این از طرف شما.
از طرف اون آقا، این رو بدونید که افراد در دوران پیش و پس از ازدواج متفاوت هستند. هم زن و هم مرد. عاشق و معشوق بودن مال قبل از وصال هست. بعد از زیر یه سقف رفتن و چند ماه که بگذره بطور طبیعی شور و اشتیاق شدید اولیه فروکش میکنه و هرکسی خود واقعیش رو به تدریج نشون میده. حالا این خود هر چی میخواد باشه. بعد از ازدواج اولویت ها عوض میشند و این برای افرادی است که راست و درست قدم جلو گذاشته اند.
بگذارید از لفافه گوئی و مدارا خارج شده و راحت مطلب رو بگم
* این آقا بیکار هستند. حداقل دو سال. معلوم هست کی بتونند شاغل بشند؟ از روزی هم که شاغل بشند و به فرض دوام داشتن اشتغال شان، چقدر زمان نیاز دارند به قدر کافی پس انداز کنند تا بتونند تشکیل زندگی بدند؟
* وضع مالی خوبی هم که ندارند. احتمالا باید به خانواده شان هم کمک مالی کنند (یه خودی خود و درصورت داشتن توانائی، پسندیده و واجب هم است) در شرایطی که حتی نمی تونند زندگی خودشون نه اینکه بچرخونند، حتی نمی تونند شروع کنند. از هرنظر که نگاه کنیم اولین اولویت و وظیفه مرد تامین معاش خانواده اش است، بعد پدر و مادر و بعدتر یرحسب اولویت برادر و خواهر و الی آخر... همه این ها بعد از تامین رفاه نسبی (نه تجملاتی) زن و فرزندان و مطابق عقل و عرف است.
* خانواده این آقا ازنظر اخلاقی، روابط بین فرزندان و والدین از هم پاشیده و سقوط کرده است. شما و خانواده تان باید با این افراد معاشرت کنید. می تونید؟ تحملش رو دارید؟ توانائی قطع این روابط رو درصورت لزوم دارید؟ شوهرتون قبول می کنه؟ چون به هرحال مجبور به این کار خواهید شد. الان که دور هستید دارید عذاب می کشید. فردا که احساسات تون نسبت به همسرتون تعدیل بشه، دخالت ها، حرف و حدیث ها شروع بشه قطعا نمی تونید تحمل کنید. چه نزدیک شون زندگی کنید چه تو شهر خودتون. تاثیرشون روی اخلاق و تربیت همسر و بچه هاتون هم نگرانی های بعدی خواهند بود.
در دو شهر مختلف هستید. الان حق انتخاب داریدکجا زندگی کنید. بعد از ازدواج باید تابع همسرتون باشید. این مسائل - حق انتخاب مکان زندگی، حق تحصیل، حق وکالت از طلاق و نظایر آن و هر چی که شاید درآینده بهش نیاز پیدا کنید - رو در سند ازدواج تون قید کرده اید؟ به احتمال قریب به یقین به این موارد نیاز پیدا خواهید کرد.
نمی دونم غیر از عقد رابطه ای هم بین تون بوده یا خیر؟ مشخصا دوشیزه هستید یا خیر؟ ولی این ازدواج با این خانواده و این آقا به نظر بسیار خطرناک میرسه. حتی اگر آقا خودش خوب باشه که معلوم نیست خوبی هاش عمیق و پایدار باشه یا مثل خیلی ها که قبل و بعد از ازدواج دو چهره متفاوت نشون میدند؟ حالا شما هرچقدر میخواهید اصرار کنید، مسلما این حق شما است.
شدیدا توصیه می کنم چند جلسه و با بیش از یک مشاور خانواده و روان شناس مشورت کنید. مخصوصا مشاورین حتما همسر شما رو ببینند و
* بررسی کنند چقدر همانی است که در ظاهر نشون میده.
1. از نظر تظاهر و خودآرائی آگاهانه. یعنی فرد داره خودش رو مطابق پسند شما نشون میده ولی حقیقت چیز دیگری است
2. بافت شخصیتی و روحی-روانی که در طول زندگی و در واکنش به کنش ها نشان خواهد داد. بعضی وقت ها تاثیر خانواده بر فرد به قدری شدید و دائمی است که وی تنها می تواند لایه ای متفاوت روی آن بکشد بدون اینکه در عمق تغییر کرده باشد و خیلی راحت امکان دارد این پوسته در مواجهه با مشکلات بیرون با درون خانواده ازبین بره و شخص خلق و خوی دیگری رو نشون بده. البته امکان ایجاد تغییر عمیق و پایدار در شخص هم وجود داره ولی این افراد خیلی کم هستند. به همین دلیل هم تاکید دارم از مشاور هانواده و هم روان شناس مشورت بگیرید.
* و اصولا توانائی مالی، اخلاقی و روحی برای تشکیل زندگی موفق با شما و به دور از خانواده شون رو داره یا خیر؟ و البته نیت و اراده اش رو؟ فردا که کارش رو پیش ببره نگه همینه که هست باید بیای تو جمع خانواده ما و بشی خدمتکار بابا و مامانم ...
* فرهنگ های خانواده های دو طرف چه نسبتی با هم دارند؟ بالقوه و بالفعل می تونند همدیگر رو قبول کنند؟
و غیره
با توجه به توصیف شما از تمایل و یا اجبار همسرتان برای کمک جضوری به خانواده اش و همکاری نکردن بقیه افراد یخصوص دختر خانم ها، عنوان مطلب تان رو بهتر است اینطور بیان کنید
"شرایط بحرانی آینده من"
موفق باشید![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)