سلام پانی
این اصلا منطقی نیست و مادرتون حق دارند .حالا یه بدبختی پیدا شده منو بگیره، دید خونمون کوچیکه و مناسب نیست و خانوادش ممکنه طعنه بزنن، گفت دوستت دارم و میخوام کارمون سر بگیره .بلند شین بیان طبقه ی بالای خونه ی دایی من و کرایشو بدین، کم حساب میکنه . حالا مادرم میگه جام خوبه تکون نمیخورم ، بیجا کرده اینکارو کرده منم دیگه نفهمیدم چکار کردم هزار تا فوش دادم .. اومدن و امضا و عقد رو کرده اهرم فشار... که من که شرکت نمیکنم برو از توخیابون آدم پیدا کن شهود بشه... برو بگو خانواده ندارم.... شما میگین من با این فرد چه کار کنم که روانش نابود و اخلاقش پایماله؟
این دنیا یه سری اصول داره تا بخوایی دورش بزنی هیچی سر جای خودش قرار نمی گیره
که یکیش و مهم ترینش اصل احترام به پدر و مادره
این رو به شما میگم چون شما تاپیک زدین و مطمانا مادرتون هم کاستی دارن ولی شما سهم خودت رو در نظر بگیر و این چند سالی که خونه مادرتی سعی کن اروم تر بگذرونی و تنش ها رو کم کنی .
طبیعیه من هم با مادرم اختلاف داشتم و میدونم چی میگی اختلاف در هر شرایطی هست بعدا هم با همسرت مطمانا خواهی داشت
ولی از راه اصولیش وارد شو فحش و عصبانیت بدتر میکنه و بیشتر از همه خودت اسیب میبینی و از چشم خانواده و همسرت در اینده میفتی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)