به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 76
  1. #51
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    مایکای عزیز
    انقدر ذهن خودتو درگیر این موضوع نکن اینکه وجهه همسرت داره خراب میشه
    شما تا جایی که از دستت بربیاد سعی کن روپوشانی کنی رفتارهای ایشون رو
    ولی نه به حدی که آرامش رو از خودت بگیری
    به هرحال ایشون یه سری رفتارها دارن که دیر یا زود حداقل یک بخشی از اون رفتارها برای اطرافیان شما هویدا میشه و اطرافیان شما هم مجبورن بپذیرن و به نحوی سازگاری پیدا کنن و توقع برخوردهای ایده آل رو از ایشون نداشته باشن

    شما در هر جمعی تا حدی که میتونی به ایشون بها بده و احترام بذار

    اگر هم روزی اطرافیان رفتارهای خاص ایشون رو مشاهده کردن سعی کن شما عامل ایجاد عصبانیت و بروز اون رفتارها نباشی
    یه شخصیت آروم که سعی خودشو کرده اشتباهات رفتاری همسرش رو پرده پوشی کنه برای شما کافیه
    اینکه جلوی جمع کوچکش نکنی و احترام لازم رو بهش بذاری و دائم به همه نگی که شوهرم عصبیه یا فلان ایراد رو داره نقش خودت رو ایفا کردی کار بیشتری لازم نیست انجام بدی و دائم خودتو توی استرس بذاری

    کنترل همه چیز دست شما نیست

    برخوردهاش رو با جمع خانوادتون یه مقدار کمتر کن
    سیزده به در سال دیگه خودتون دو تا برید بیرون و با جمع نرید
    یا اگر با جمع میری توقع خاصی از ایشون نداشته باش به مادرت هم از قبلش بگو که همسر من توی این جمع نمیتونه کمک کنه(مثلا این روزها کاری انجام داده و خسته است) اگر این موضوع باعث ناراحتی کسی میشه ما نیایم

    و البته من اگر جای شما باشم نهایت سعیمو می کنم که نرم

    مادرت گله می کنه بگو من دخالتی نمی کنم مامان سعی کنید با همین اخلاقها همسر منو بپذیرید و بهش احترام بذارید

    همسرت گله می کنه کمی باهاش همدلی کن و بگو از این دید که شما تعریف کردی بهت حق میدم و تا حدی جای ناراحتی داره ولی ای کاش مثلا به این دید نگاه میکردی که مادر من شما رو به چشم پسرش دیده و این صحبتو کرده
    به هر حال بیا ذهن خودمون رو از این موارد خلاص کنیم

    ببین به چه چیزهایی هر دو علاقمندید
    فیلم کتاب یا چیز دیگه
    برای تمرکز زدایی فیلم بگیرید و با هم ببینید انقدر که وارد فضای فیلم بشید و از فضای مهمونی که چند روز پیش رفتید و اتفاقای اون روز فاصله بگیرید و براتون کم رنگ بشه یا یه رمان بگیر و بلند بلند شروع به خوندن کن با هم وارد فضای کتاب بشید

    میدونم قرار گرفتن بین همسر و خانواده چقدر مسئله عذاب آوریه سعی کن اون وسط قرار نگیری از اون وسط بلند بشو و خودتو خلاص کن
    شما تا حدی میتونی نقش مثبت داشته باشی بیش از حد خودتو درگیر نکن

    فقط برخوردها رو کم کن بیشتر سعی کن اوقاتتون دو نفره سپری بشه اوقاتی خوش
    برنامه بریز اوقات فراغتتون
    رفتن به موزه مکانهای دیدنی شهرتون حتی شهربازی
    مجبور نیستی همه اوقات فراغت رو در جمع بگذرونی و بقیه اوقات رو هم به حل و فصل گلایه ها اختصاص بدی

    در ضمن چند مورد از مواردی که احتمالا توی جمع خانواده ایشون هم مطرح هست توی ذهنت باشه وقتی گلایه می کنه بگو شما البته حق داری ولی در نظر بگیر که انسان ایده آل کامل وجود نداره و هر کسی یه اشکالاتی داره آدمها سفید کامل یا سیاه کامل نیستن آدمها خاکستری هستن مجموعه ای از رفتارهای خوب و بد مثلا در فلان مورد توی خانواده شما هم فلان برخورد با من شد و این دلیل نمیشه که من بگم فلان عضو خانواده شما فرد بدی هست و اعصاب شما رو بابت برخورد یه نفر دیگه خرد کنم
    یه جوری با یه نگاهی که حالت انتقادی و گلایه ای نداشته باشه و صرفا مثالی جهت تفهیم بحث باشه (یه نگاه بزرگمنشانه نه بچه گانه) برخی برخوردهای خانوادش رو براش مرور کن که فکر نکنه صرفا خودش داره مورد ظلم و ستم قرار میگیره و متوجه بشه این موارد برای شما هم پیش اومده
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فکور : یکشنبه 20 فروردین 96 در ساعت 12:31

  2. 3 کاربر از پست مفید فکور تشکرکرده اند .

    maryam.mim (دوشنبه 21 فروردین 96), آنیتا123 (یکشنبه 20 فروردین 96), ستاره زیبا (یکشنبه 20 فروردین 96)

  3. #52
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام خدمت دوستان.
    جناب اسیر سرنوشت خیلی لطف کردین که نظرتونو گفتین.خیلی خوبه که همسر شما همکاری کردن و باهم پبش مشاور رفتین.ما حتی مشاور و روانپزشک رایگان داریم.اما ایشون حاضر نیست مراجعه کنه.اگر میامد رفتارهاش متعادلتر میشدچند باری که رفت تا چند روز اثرشو میدیدم.بله متاسق
    فانه نیاز من به احترام و شأن انسانیم براورده نمیشه البته بیستر در مواقع بحث.من دارم جدی پیگیری میکنم واسه خودم نمیدونم بدون همسرم چقدر موفق خواهم بود.سپاس ازتون.موفق باشید.
    من واقعا گاهی اوقات درمانده میشم از رفتار باهمسرم.اینقدر عکس العملهاش سریع و تنده که غافلگیر میشم هر چی یاد میگیرم انگار از ذهنم میره.
    در جواب دوست عزیزم مادر باید بگم همسرم دست بزن به اون شکل نداره.اما دو سه باری شده منو هل داده با با خشونت و فشار از کنارم رد شده یا سمتم هجوم اورده.یه بار موبایلشو پرت کرد.یه بارم در حالت آشتی زد توی صورتم.با اینکه بارها بهش گفتم چه حس بدی پیدا میکنم اما گفت از روی علاقه بوده و عذر خواست.
    همه متوجه عدم حضور همسرم میشم و نمیتوتم بهانه بیارم که نیستشو...عدم کنترل خشمش واقعا علت خیلی از مشکلات ماست که میشه با چند دقیقه حرف تموم بشه.
    فکور عزیز ممنونم از شما.ایشون خودش پیشنهاد میده با جمع بریم اما همش دنبال سوژه است.درباره مثال خانوادش هم وقتی با ارامش واسش مثال میزنم میگه به من چه که اونا با تو چکار کردن.برام مهم نیست.خیلی سعی میکنم که در روابطش با خانوادم دخالتی نکنم.خیلی سخته.
    یه چیز دیگه که نگفتم دستور دادن زیاد ایشون و یه جور زورگوییه.همه خیلی از کاراشو هی به من میگه.لباساشو جمع کنم.واسش آب بیارم و...یا توی جمع چپ و راست دستور میده.سالاد درست کن واسم.نمک بزن به ماستم.چای بیار.جوری که دیگرانم با خنده بهش میگن.امروز رفتیم پیک نیک
    تمام کارارو خودم کرده بودم.کبریت برنداشتم .چون خودش همیشه همراه گاز پیک نیک بر میداشت.رسیدیم گفتم کبریت یا فندک اوردی. گفت تو باید میاوردی.گفتم خودت همیشه میاوردی و وقتی گازو برداشتی باید کبریتم میذاشتی کنارش مثل همیشه.عصبانی شد به من گفت پرو پرو پرو.بعد من جوابشو ندادم.یه پلاستیک پرت کرد سمت صورتم و گفت اوووی.روانی بیمار و چند تا حرف زشت.
    با اینکه ادم تنبلی نیست اما خیلی انتظارش زیاده.
    دوست داشتم کمتر کنم این حالت امر و نهیو اگه راهی باشه
    دست به سیاهو سفیدم نزد تا اخرش.فقط میخاد زوربگه.این همه کار بازم از من توقع داره.بعدم که اون برخورد زشت
    خیلی نا امیدم واقعا بعیدمیدونم راه به جایی ببریم.همش خشونت و پرخاش سر هر چیزی.
    خستم کرده.کوفتم شد پیک نیک

  4. #53
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    سلام
    مایکای عزیز
    متاسفم بابت برخورد جدیدی که بین شما پیش اومد
    البته از نظر من هم آوردن گاز الزاما با برداشتن کبریت همراه نیست و شما باید این مورد رو چک میکردی ولی هیچ چیزی دلیل نمیشه که ایشون اون مدلی برخورد کنه

    دفعه دیگه که موقعیت رفتن به یک نیک پیش اومد بگو راستش جاذبه ای برام نداره چون اون برخوردت اصلا برام قابل هضم نبود
    فکر می کنم ظرفیت پیک نیک رفتن توی زندگیمون نیست (تا کمی راجع به این برخورد فکر کنه و شاید یه تعدیلی توی برخوردهای بعدی داشته باشه)
    اگر هم قرار شد برید یه لیست تهیه کن از چیزهایی که قراره ببرید و جلوی هرچی برمیداری تیک بزن و مواردی که همسرت قراره برداره رو هم بهش گوشزد کن لیست رو به همسرت نشون بده از قبل که اگه موردی به ذهنش میاد اضافه کنه و اگه بعد رفتن به پیک نیک به نتیجه رسیدید یه موردی رو فراموش کردید به همسرت بگو شما خودت هم لیست رو چک کردی و این صرفا اشتباه من نیست

    در رابطه با خانواده اگر گله کرد بگو یادته فلان وقت راجع به برخورد خانوادت صحبت کردم گفتی مایل نیستی چیزی بدونی یادته که صلاح ندیدی بین من و خانوادت قرار بگیری پس تو هم من رو بین خودت و خانوادم قرار نده اگر مایل نیستی با اونا بریم گردش نمیریم ولی اگر رفتیم لطفا گله نکن همونجور که دوست نداری من از خانوادت گله کنم

    والبته چند تا مثال تر و تمیز از برخوردهای خانوادش با جمله بندی مناسب و منطقی نه جمله بندی توام با خشم و نفرت توی ذهنت داشته باش که اگر کتمان کرد یا نیاز به یادآوری داشت بتونی بیان کنی

    یه چیز دیگه اینکه من افراد با کار پروژه ای هر چی دیدم دور و برم همینجوری بودن اهل امر و نهی و سختگیر
    نمیدونم چه ارتباطی بین این موارد هست ولی انگار یه مدت سر کار مطلق بودن و یه مدت کاملا توی خونه بودن کمی از نظر روحی افراد رو نامتعادل می کنه
    اگر روانشناس دارید میتونی بری پیشش و حداقل ببینی چه برخوردهایی مناسب مردی با این سیستم کاری هست
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فکور : جمعه 25 فروردین 96 در ساعت 22:12

  5. #54
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فکور نمایش پست ها
    سلام
    مایکای عزیز
    متاسفم بابت برخورد جدیدی که بین شما پیش اومد
    البته از نظر من هم آوردن گاز الزاما با برداشتن کبریت همراه نیست و شما باید این مورد رو چک میکردی ولی هیچ چیزی دلیل نمیشه که ایشون اون مدلی برخورد کنه

    دفعه دیگه که موقعیت رفتن به یک نیک پیش اومد بگو راستش جاذبه ای برام نداره چون اون برخوردت اصلا برام قابل هضم نبود
    فکر می کنم ظرفیت پیک نیک رفتن توی زندگیمون نیست (تا کمی راجع به این برخورد فکر کنه و شاید یه تعدیلی توی برخوردهای بعدی داشته باشه)
    اگر هم قرار شد برید یه لیست تهیه کن از چیزهایی که قراره ببرید و جلوی هرچی برمیداری تیک بزن و مواردی که همسرت قراره برداره رو هم بهش گوشزد کن لیست رو به همسرت نشون بده از قبل که اگه موردی به ذهنش میاد اضافه کنه و اگه بعد رفتن به پیک نیک به نتیجه رسیدید یه موردی رو فراموش کردید به همسرت بگو شما خودت هم لیست رو چک کردی و این صرفا اشتباه من نیست

    در رابطه با خانواده اگر گله کرد بگو یادته فلان وقت راجع به برخورد خانوادت صحبت کردم گفتی مایل نیستی چیزی بدونی یادته که صلاح ندیدی بین من و خانوادت قرار بگیری پس تو هم من رو بین خودت و خانوادم قرار نده اگر مایل نیستی با اونا بریم گردش نمیریم ولی اگر رفتیم لطفا گله نکن همونجور که دوست نداری من از خانوادت گله کنم

    والبته چند تا مثال تر و تمیز از برخوردهای خانوادش با جمله بندی مناسب و منطقی نه جمله بندی توام با خشم و نفرت توی ذهنت داشته باش که اگر کتمان کرد یا نیاز به یادآوری داشت بتونی بیان کنی

    یه چیز دیگه اینکه من افراد با کار پروژه ای هر چی دیدم دور و برم همینجوری بودن اهل امر و نهی و سختگیر
    نمیدونم چه ارتباطی بین این موارد هست ولی انگار یه مدت سر کار مطلق بودن و یه مدت کاملا توی خونه بودن کمی از نظر روحی افراد رو نامتعادل می کنه
    اگر روانشناس دارید میتونی بری پیشش و حداقل ببینی چه برخوردهایی مناسب مردی با این سیستم کاری هست
    ممنون دوست عزیزم.واقعا دیگه عاجز شدم.دیشب موقع خواب اومده به من میگه نمیخای عذر خواهی کنی.گفتم بابت چی بابت اینکه سرم داد زدی اون نایلونو پرت کردی گفتی اوووی و گفتی بیمار روانی؟
    گفت تو خیلی پررویی.دیگه حرفی نشد
    ظهر داشتم یخچالو مرتب میکردم اومده میگه این سیبارو بردار خراب میشن.انگار من خودم حالیم نیست .گفتم دارم جمع میکنم.گفت چی گفتم که زورت میاد ازت کم میشه بگی باشه.با من درست حرف بزن.گفتم یه جور رفتار میکنی انگار شما خیلی بیشتر از من حواست هست و من متوجه نیستم مدام به ادم تذکر میدی.گفت ناراحتی جمع کن کاسه کوزتو برو.حق و حسابتو میدم برو.گفتم شما اون رفتارو دیروز کردی از نظر خودت درست بوده هنوز اون موضوع حل نشده یه بحث دیگه شروع کردی.بعد میگه تو خیلی پر روویی اگه این روتو جای دیگه داستی خوب بود.تو یه ادم مغرور و پر رو از نوع به درد نخورشی.اول و اخر ما باید از هم جدا بشیم.مگه کبریت خیلی مهم بود.گفتم نه کبریت مهم نیست اینکه تو هر کم و کسری و خرابی رو میندازی تقصیر من مهمه.بعد گذاشت رفت.من داشتم حرف میزدم میگه صداتو بیار پایین اینجا جای ادمای متمدنه بذار برو .خیلی اعصابمو به هم میریزه گفتم هر کار صلاح میدونی بکن.گفت باشه نیای ننه من غریبم دربیاری و آبغوره بگیری من به شدت مشتاقم.تو به درد من نمیخوری.بعد گفت هههه البته داغشو به دلت میذارم.بعدم با حرکت زشت دست انگار داره با پادو خونش حرف میزنه گفت جات تو این خونه نیست.زهر مار و...یه ذره جایگاهی هم که داشتی الان نداری دیگه.
    واقعا عصبیم میکنه.این حق به جانب بودن.این وقاحت و پر رویی و بیشرمی.تازه معتقده که دیروز در شأنت رفتار کردم باهات چرا با بقیه اینجوری نیستم.و هر رفتار زشتی انجام میده مال بعد قضیه است.من نباید شروع کننده باشم.
    واقعا خیلی زجر اوره اینهمه بی احترامی.میترسم اگه من بخام اقدامی کنم متضرر بشم و اون عین خیالش نیست.
    همش توهین و تهدید به طلاق.واقعا عقلم میگه این زندگی بیحرمت چیزی نیست که تو لایقش باشی.بدبخت.مگه چه ضعف و کمبودی داری که باید اینهمه تحقیر بشی.مگه اون کیه که به خودش اجازه میده سر هر چیزی توهین و بدرفتاری کنه.
    نمیفهمه که هر چیزی پیش بیاد اجازه تندخویی نداره و اگه محقه نیازی به فحش و داد و هوار نیست.
    میبینم که سکوت هم در برابرش تاثیری نداره.
    بازم طلبکاره

  6. #55
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 دی 02 [ 10:23]
    تاریخ عضویت
    1391-5-02
    نوشته ها
    1,285
    امتیاز
    24,091
    سطح
    94
    Points: 24,091, Level: 94
    Level completed: 75%, Points required for next Level: 259
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    3,681

    تشکرشده 4,954 در 1,249 پست

    Rep Power
    225
    Array
    دوباره سلام
    والا چی بگم
    همسرت اول هم که از سر کار میاد همینجوره یا دو سه روز قبل اینکه بره سرکار اینجوری بی اعصاب میشه؟
    چون اطرافم دیدم اشخاصی با کار پروژه ای در روزهای قبل رفتن سر کار خیلی تندخو و اهل دعوا میشن

    برخورد صحیح رو نمیدونم ولی اگر به جای شما باشم فعلا زندگی عادیمو می کنم ولی به صورت سر سنگین
    اگر ایشون پیش خودش نتیجه گیری کرد که کارش غلط بوده و اومد و با برخورد نرم یا با اشاره به موضوع به من فهموند که اشتباه کرده بهش قاطعانه میگم که باید بریم مشاور چون ظرفیت هرکسی برای تحمل این برخوردها محدوده حتی اگه بعدش معذرت خواهی اتفاق بیفته

    اگر هم سرسختانه روی موضع حقتو میدم برو و ... تاکید کرد بهش میگم برو خودت اقدام قانونی کن اگر اینجوری راحت تری من راجع به این موضوع (طلاق) تا الان فکر نکردم به هرحال نظر خودت رو ببین ولی من هیچ اقدامی نمی کنم

    توی همون خونه می مونم و میذارم خودش هر کاری به نظر خودش صلاحه انجام بده
    اگر وسط کار و توی هر مرحله ای پشیمون میشد بازهم به شدت شرط رفتن پیش مشاور رو میذاشتم

    کلا به جز در موارد عصبی شدن، رابطه عاطفی همسرت با شما چطوره
    چقدر به شما علاقه داره؟
    به اندازه کافی در جهت جذب همسرت قدم برداشتی؟

    و یه سوال دیگه اینکه چقدر شما رو قبول داره ؟
    مثلا روال زندگی شما رو اینکه احتمالا درس میخونید یا اینکه شاغل هستید
    پرواز کن آنگونه که می خواهی
    وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
    ویرایش توسط فکور : شنبه 26 فروردین 96 در ساعت 16:08

  7. #56
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 98 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    7,978
    سطح
    60
    Points: 7,978, Level: 60
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    318

    تشکرشده 381 در 176 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام مایکای عزیزم

    خدا می دونه منم چقدر اعصابم از نوشته هات خورد شد خداییش من جای تو بودم یک ساعت هم تحمل نمی کردم تو خیلی خوب و صبوری عزیزم. نمی خوام نا امیدت کنم اما من یه همچین زندگی رو قبلا از نزدیک دیدم آخرش خانم خانواده رو جدایی نجات داد که یه سال اول جهنم بود واسش اما الان که 5 سال می گذره خیلی خوشجاله و یادآوری که می کنه می گه واقعا چه جوری تحمل می کردم.

    من فکر می کنم همسر شما یه بیماری پارانوئیدی داره هر چند شاید خفیف تر و در مورد این افراد که قبلا مطالعه کرده بودم همه رو دشمن خودشون می دونن و روانپزشک رو قبول ندارن و مراجعه نمی کنن و همه جوره به شریکشون شک دارن و ناسزا می گن و یه ساعت بعد یادشون می ره . عزیزم با این آدما تا درمان نشن نمی شه زندگی کرد و هر سال بدتر می شن. که هیچ جوره هم راضی به درمان نمی شن . حالا شاید هم در مورد همسر شما اشتباه حدس زده باشم اما گفته هاتون من رو یاد اون آشنامون انداخت که شوهرش اینجوری بود و البته هنوز که هنوز اثرات مخرب اون زندگی روی خانم هست و افسردگی داره پس تا بیشتر از این روی تو اثر نذاشته خودت رو نجات بده.

    می دونم من جای شما نیستم و شاید نمی دونم چقدر براتون سخته که آبروتون بره اگه برای کسی تعریف کنید یا خانوادتون بفهمن آشنای ما هم مثل شما بود مهربون و صبور و به فکر خانواده اش . اما عزیزم به چه قیمتی اون خانم به خودش اومد 15 سال گذشته بود و دیگه جوون نبود و افسردگی گرفته. درسته حفظ زندگی اولین توصیه من به همه است اما فکر می کنم تو همه راه ها رو امتحان کردی. چطوره یه ذره بترسونیش. بری و بگی دادخواست طلاق بده . عمرا اگه این کار رو کنه. اگه شناختم در مورد همسر شما درست باشه درخواست طلاق نمی ده فقط بترسونش و شرط برگشت رو درمان و مراجعه به روانپزشک بذار.

    عزیزم تو نه دکتری نه مدد کار که بتونی خودت درستش کنی این رفتار های همسرت اصلا نرمال نیست به حرفم جدی فکر کن. کارشناسی نظر نمی دم شاید الان متنت رو خوندم عصبانی هم شده باشم از رفتاری که باهات شده اما صبوری از تو آدم منفعال می سازه. چند وقته به خواسته هات نرسیدی به چیزایی که واقعا دوست داری ؟ چند وقته یه روز کامل احساس خوشبختی نکردی؟ چه مدته که همش می ترسی نکنه دعوا شه؟ نکنه این کار رو کنم یه چیزی بگه ؟ تو که نمی تونی آدم کاملی باشه که صدای شوهرت در نیاد حتی اگر هم باشی باز یه چیزی می گه. واقعا زندگی انقدر سخت و زجر آور نیست که تو داری تحمل می کنی . خدایی به این جمله من فکر کن تنهایی بهتر از این زندگی نیست ؟

    دلم می سوزه وقتی می بینم با خانمی انقدر بد رفتاری می شه اصلا تو مقصر و به قول آقای حبشی اقتدار مردتو حفظ نکردی بازم اون حق نداره این رفتارو کنه و این کارهای اون خشونت خانگی محسوب می شه و خودتم نمی دونی چه تاثیر بدی روی روحیه تو می ذاره.

    جدی فکر کن و تصمیم بگیر به همین منوال پیش بری همینه کبریت ببری می گه لیوان اضافه نیاوردی لیوان ببری می گه وسیله بازی نیاوردی وسیله بازی ببری می گه ماشین بنزین تموم کرد تو حواسمو پرت کردی بنزین نزدم.
    واسه ادامه دادنت هم راه حل دارم به دیوار بودن ادامه بدی و توهین هاش رو بعد از نیم ساعت فراموش کنی و اصلا به یاد نیاری مثل خود همسرش که اصلا یادش نمی مونه بهت چی گفته. من مثل همسر شما رو از نزدیک دیدم و می دونم برای یه خانم با شخصیتی مثل شما چقدر سخته بشنوه و به روی خودش نیاره

    تازه بعد از یه مدت به روی خودت نیاری می گه حق با من بوده خودتم قبول داری که نمی فهمی یا هر ناسزایی می گم هستی ...

    امیدوارم هر چی خوبیه واست اتفاق بیفته اما انقدر به فکر آبرو و حرف مردم نباش به هر قیمتی. چون دهن مردم رو نمی شه بست جدا شی نهایت می خوان شش ماه سرکوفت بزنن بهت با این شوهر کردنت اگه تواناییشو داری و کار می کنی اصلا یه خونه جدا بگیر و هفته ای یه بار برو مامان و بابات رو ببین و با کسی رفت و آمد نکن تا آبها از آسیاب بیفته . خدایی مادرت بفهمه اینقدر زجر می کشی خودش طلاقت رو می گیره .

    ببخشید طولانی شد واقعا ناراحت شدم.

  8. #57
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم متاسفم بازم.
    لطفا یه باردیگر پست سو در اینتاپیک رو بخون گفتم اگر تصمیم داری بمونی باید صبور باشی و روش بر خورد با همچین ادمی رو بدونی من قبلا هم گفتم اما شما اصلا توجه نمیکنی من که به همسرت دسترسی ندارم بگم کارت چقدر غلطه اما شما کهدرخاست کمک داری میگم دختر خوبدرمقابل همچینافرادی باید مثل خودشون یک به دو نکنی مثل خودشون حاضر جوابی نکنی یا بقول خودشون پررو بازی درنیاری!!!!
    تو همون پیک نیک دربرابر اینکه ایشون گفت چرا کبریت نیاوردی توسریع برگشتی گفتی چیکار کنم خودت بایدبا گاز میوردی
    برا یه همچین ادمی بایدمیگفتی اخخخخخخخخ راستمیگی چون همطشه خودت زحمتش میکشیدی من فکر میکردم میاری برا همون دیگه پیگیر نشدم اینطوری نه تنها همسرت دادنمیزد بلکه ازونجا که در درون خودش رو مقصر میدونست سریعمیرفتیه کبریت از یه جا پیدا میکرد و نه دیگه دعوایی درکار بود نه توهین و تحقیری
    وزمانی کهیخچال تمیز میکردی میگفت سیبهای خراب بردار اگه میگفتی چشم عزیزم یا مرسی که حواست هست نه دعوایی میشد نه از دید ایشون شمارگستاخ بودی
    شما فقط نحوه برخوردبا همچین مردیرو بلد نیستی اگر بلد باشی مثل موم تو دستت میشه
    مرد شما خصلتهای غرور واعتمادبنفس کاذب و رئیس بودن روداره و اینجورمرداعاشق چشم شنیدن هستن
    من بارهادر پستهام از معجزه چشم گفتندر برابر اقایون گفتم و درزندگی اثرش رو دیدم
    مردا معمولا در برابر په شنیدن گارد میگیرن هرچند کا درست منطقی باشه اما اگر چشم بشنوند بعد دو دقیقیه خودشون میگن هرچی تو میخای
    شما میگی من سکوت رو در پیش گرفتم اما من از پستهای شما ان رو دریافت نکردم بلکه دایم درحال منطقی جواب دادن و توجیه همسرت دیدم شما رو و این همون چیزی است که همسرت رو متنفر کرده
    شما از دید ایشون یکزن ظریف و مطیع نیستی بلکه برا خودت یه پا مردی اما ایشون زن میخاد منظورزن تو سری خورنیست زنی که بادرست رفتار کردنش اجاز توهین به همسر رو نمیده چه برسه به فحش
    ویرایش توسط ستاره زیبا : یکشنبه 27 فروردین 96 در ساعت 16:38

  9. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    آوای بهشت (یکشنبه 24 اردیبهشت 96)

  10. #58
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
    سلام عزیزم متاسفم بازم.
    لطفا یه باردیگر پست سو در اینتاپیک رو بخون گفتم اگر تصمیم داری بمونی باید صبور باشی و روش بر خورد با همچین ادمی رو بدونی من قبلا هم گفتم اما شما اصلا توجه نمیکنی من که به همسرت دسترسی ندارم بگم کارت چقدر غلطه اما شما کهدرخاست کمک داری میگم دختر خوبدرمقابل همچینافرادی باید مثل خودشون یک به دو نکنی مثل خودشون حاضر جوابی نکنی یا بقول خودشون پررو بازی درنیاری!!!!
    تو همون پیک نیک دربرابر اینکه ایشون گفت چرا کبریت نیاوردی توسریع برگشتی گفتی چیکار کنم خودت بایدبا گاز میوردی
    برا یه همچین ادمی بایدمیگفتی اخخخخخخخخ راستمیگی چون همطشه خودت زحمتش میکشیدی من فکر میکردم میاری برا همون دیگه پیگیر نشدم اینطوری نه تنها همسرت دادنمیزد بلکه ازونجا که در درون خودش رو مقصر میدونست سریعمیرفتیه کبریت از یه جا پیدا میکرد و نه دیگه دعوایی درکار بود نه توهین و تحقیری
    وزمانی کهیخچال تمیز میکردی میگفت سیبهای خراب بردار اگه میگفتی چشم عزیزم یا مرسی که حواست هست نه دعوایی میشد نه از دید ایشون شمارگستاخ بودی
    شما فقط نحوه برخوردبا همچین مردیرو بلد نیستی اگر بلد باشی مثل موم تو دستت میشه
    مرد شما خصلتهای غرور واعتمادبنفس کاذب و رئیس بودن روداره و اینجورمرداعاشق چشم شنیدن هستن
    من بارهادر پستهام از معجزه چشم گفتندر برابر اقایون گفتم و درزندگی اثرش رو دیدم
    مردا معمولا در برابر په شنیدن گارد میگیرن هرچند کا درست منطقی باشه اما اگر چشم بشنوند بعد دو دقیقیه خودشون میگن هرچی تو میخای
    شما میگی من سکوت رو در پیش گرفتم اما من از پستهای شما ان رو دریافت نکردم بلکه دایم درحال منطقی جواب دادن و توجیه همسرت دیدم شما رو و این همون چیزی است که همسرت رو متنفر کرده
    شما از دید ایشون یکزن ظریف و مطیع نیستی بلکه برا خودت یه پا مردی اما ایشون زن میخاد منظورزن تو سری خورنیست زنی که بادرست رفتار کردنش اجاز توهین به همسر رو نمیده چه برسه به فحش
    سلام دوستان عزیزم
    والا من که گیج شدم.
    وقتی نوشته های مریم جانو خوندم.زار زار گریه کردم.گفتم چقدر بدبختم و چرا دارم اینکارو با خودم میکنم و.....
    اما بعد حرفای ستاره زیبا رو خوندم.و یه مقدار امیدوار شدم.انگار یه نور امید توی دلم درخشید.گرچه همسرم بعد از گذشت این چند روز کوچکترین عذرخواهی و یا ابراز پشیمونی نکرد و رفت سر کارش.نمیخام کارای همسرمو توجیه کنم اما راستش منم خودم کم عقده و حسرت ندارم.خیلی چیزای بد توی ذهنم هست.رفتارم با سیاست و زنانه نیست.کم حوصله ام.از هر چیزی نمیگذرم.یه چیز که ذهنمو مشغول میکنه باید مطرح کنم چه نتیجش خوب باشه و چه بد.حتی گاهی میدونم دعوا مبشه اما بازم مطرح میکنم.عجولم واونقدرا مهربون نیستم و.....واقعا وقتی فکرشو کردم دیدم 4 تا خصوصیت خوب و مثبت ندارم که بخام بهش افتخار کنم.لوس و ننرم.حرص خور و ناشادم .خیلی چیزا هست.صبرم هم شاید به انفعال شبیهه.
    نمیدونم واقعا گیر افتادم.یکی میگه جدا شو یکی میگه فقط عدم مهارته
    در حالیکه انرژیمو داشتم جمع میکردم واسه تغییرات اساسی خودم اما
    الان که همسرم سرکارشه.بهم پیام داده مهریت دقیقا چقدره.حالم خیلی بده.یهو داغ شدم
    نمیدونم چکار کنم اگه بگه جدا شیم واقعا.
    تا به امروز بیشتر توی حالت دعوا بوده تهدیداش
    اما الان.....
    میدونم آدمیه که پای حرفش وای میسته.من چطور میتوتم منصرفش کنم که خودمم خورد نشم و نخام التماس کنم
    خدا بهم کمک کنه
    خواهش میکنم مثل قبل بهم کمک کنید .
    احساس میکنم دارم میمیرم.بدون هیچ تلاشی به اینجا رسیدیم.خیلی راه داشتیم واسه رفتن
    اصلا نمیتونم تصور کنم جدایی رو.
    ویرایش توسط مایکا : سه شنبه 29 فروردین 96 در ساعت 22:11

  11. #59
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    عزیزم خیلی متاسفم اما تا خدارو داری غم نداری خودش گفته هرکی دقت کن هرکی به من توکل کنه من براش کافیم
    و برگی از درخت نمی افته مگر به اراده او پس نترس
    دختر خوبتو این شرایط تا میتونی از کوره در نرو هر حرف و هر چیز نا خوشیندی از همسرت شندی فقط کرو لال باش بگذار این دوران هم بگذره شما فکر میکنی با اینکه چند روز گذشته ایشون اروم شده اما معلومه نشده پس فقط سکوت کن و اگر گفت میخام طلاقت بدم بگو باشه عزیزم هرچی تو بگی من به تصمیمت احترام میذارم
    بذار تو لحن کلامت تغییراتی از ظرافت زنانه رو در تو ببینه تو این مدت خیلی اروم و محترمانه برخورد کن تا پشیمونش کنی
    البته من در مورد پست اخرم شک ندارم اگر رفتارت رو درست کنی این مرد مغرور در عین غرور موم خاهد شد انشاالله
    با رفتارت تغییراتت رودر این موقعیت حساس نشون بده
    لطفا همون خصوصیات بد خودت رو که شمردی برعکسش زو انجام بده
    در عصبانیت فقط چند لحظه سکوت کن و به جوانب کار فکر کن بعد حرف بزن یاسکوت کن اما در عصبانیت بهترین راهکار سکوت در اونلحظه هست و اینکه مثل بچه‌ها غصه ات رو تو چهره نشون بدی
    در مورد جواب پیام همسرت بنویس جیگر خسته نباشی دلم تنگ شده برات
    سعی کن موضع رو عوض کنی
    ویرایش توسط ستاره زیبا : چهارشنبه 30 فروردین 96 در ساعت 00:16

  12. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 بهمن 98 [ 15:04]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    7,978
    سطح
    60
    Points: 7,978, Level: 60
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 172
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsOverdriveVeteran
    تشکرها
    318

    تشکرشده 381 در 176 پست

    Rep Power
    58
    Array
    سلام مایکای عزیز

    من واقعا عذر می خوام که با حرفام نا امیدت کردم راستش عصبانی شده بودم و از اینکه این همه بدرفتاری با یه خانم بشه ناراحت بودم.

    حالا که خودتم قبول داری این مشکلات از بی مهارتی خودته خوب یه قدم جلویی و تنها راهش اینه که شروع کنی به یاد گرفتن.
    یکی از کاربرای عزیز که خیلی به من کمک کرد و یه کتاب بهم معرفی کرد که من خلاصه اش رو پیدا کردم و خوندم و خیلی بهم کمک کردم شاید بهتره بگم آرامش الانم رو مدیون اون کتاب هستم این بود
    کتاب زن بودن تونی گرنت. در مورد 4 بعد زنان می گه که باید تعادل رو برقرار کنی که موفق باشی

    من نمی دونم این نظرم درسته یا نه ولی اگر جای تو بودم از شوهرم اجازه می گرفتم یه هفته ازش دور باشم و به یه سفر می رفتم حالا خودم مادربزرگم شهرستانه توام اگه فامیل نزدیکی شهرستان داری برو اونجا یا اگه توانایی مالیش رو داری یه هفته برو شمال ولی تنها برو که فکر کنی به رفتارت و اشتباهاتت و چند تا کتاب ببر بخون و حتما بخون . در مورد زن بودن یا مردها به چی علاقه دارن یا چطور فکر می کنن و هر چیزی که بهت یاد بده رفتار صحیح برای زندگی چیه. اصول زندگی و ازدواج موفق و این موارد رو بخون . طوریکه وقتی برگشتی نگاهت به زندگی و شوهرت عوض شده باشه. مطمئن باش بی تاثیر نیست.

    این که می گم دور شو واسه اینه که شوهرت هم دلش برات تنگ شه و ببینه تحمل دوریت رو داره یا نه اما وقتی برگشتی بهش بگو دوری ازش برات مثل جهنم بوده و دوست داری جدایی رو عقب بندازی و فرصت به خودمون بدیم شده حتی چند ماه که زندگی رو درست کنیم. شده خودت رو مقصر جلوه بدی این کار رو بکن و بگو داری مطالعه می کنی که یاد بگیری.

    طلاق به همین راحتیا نیست تو نخوای جدا شی کار بیخ پیدا می کنه چندین مرحله داره یکیشم اینه که مجبورید برید پیش مشاور خانواده و اونجاست که مشاور وارد زندگیه شوهرت می شه که ارش فرار می کرد. پس نگران هیچی نباش عزیزم فقط اگه اقدام کرد بگو من حاضر نیستم جدا شم این جمله معجزه می کنه و به شوهرت ثابت می کنه خودش و زندگیش رو دوست داری.

    بازم عذر می خوام بابت پست قبلیم تلاشت رو بکن یاد بگیر ولی اگرم در آخر راه به جایی نبردی غصه نخور حداقل می دونی تلاشت رو کردی دیگه بقیش بر می گرده به لیاقت ها.


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آيا طلاق بهترين راه حل براي من هست؟
    توسط darya.f در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 79
    آخرين نوشته: یکشنبه 22 مرداد 91, 16:33
  2. چطور دو نام کاربری مشابه ممکن است؟!
    توسط هستی در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 16:24
  3. من نذاشتم یا خدا نخواست؟ درد های درونم رو چطور درمان کنم؟
    توسط sarshar در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 05 فروردین 91, 00:41
  4. X:X اندازه قلب شما چقدر است؟
    توسط فرشته مهربان در انجمن خودآگاهی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 17:12
  5. کمک کردن به دیگران وظیفه ی ماست؟!
    توسط چشم بارانی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آذر 89, 15:57

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.