میدونین مشکل اصلی شما چیه؟ اینه که بیش از اندازه مراعات خواهر شوهراتون و کردین و به عبارتی سوارتون شدن، الانم دیگه پایین برو نیستن. مثلا اینکه برا خرید ایشونم می بردین. شما آدمایی رو درک کردین که آماده باش بودن تا کله پاتون کنن. برا چی در خلوت به همسرتون می گفتین با شما صمیمی نشه؟! چرا ایشون رو از احساسات طبیعیش منع کردین؟! حالا فردا پس فردا محبتش کم بشه دیگه نگین چرا عوض شدی. به خاطر این و اون داری بهش سیگنال میدی که نزدیک من نشو!!!
1. هیمشه حد خودتو بدون. یه خط قرمز داشته باش، نذار کسی خارج از خانواده پا رو بذاره.........حریم یه چار دیواری درداره که فقط از سمت تو باز میشه. تا تو از اینور بازش نکنی کسی نمیتونه به زور واردش بشه. تو مسئول خرید خواهر شوهرات نیستی. اگه اونا خواستن خرید کنن و ازت درخواست کردن میتونی بهشون ملحق بشی ولی از من به تو نصیحت کسی رو شریک کارات نکن.
2. راجع به آزرده شدنت توسط همسرت تو مهمونیا باهاش حرف بزن بگو که ممکنه تو شوخی کنی ولی من به دل می گیرم.
3. میتونی سیاست به خرج بدی (البته اگه سیاست داری که من بعید می دونم)، خب مگه شوهرت نمی گه باز این شروع کرد؟ چرا شروع می کنی؟! قرار نیست چون همه از شوهراشون تعریف می کنن تو هم تعریف کنی. این زبونم لال کتک زدن و اینا نیس که، این روحیه همسرته. کنترلش کن.
4. می تونی میونه بقیه رو با هم خوب کنی (زندایی رو با مثلا فلانی) اما مثلا من به شخصه ترجیح میدم مهمونی رفتم ساکت باشم، تو مهمونی هایی که با همسرتی تیز و بز باش اما کم حرف.







)، خب مگه شوهرت نمی گه باز این شروع کرد؟ چرا شروع می کنی؟! قرار نیست چون همه از شوهراشون تعریف می کنن تو هم تعریف کنی. این زبونم لال کتک زدن و اینا نیس که، این روحیه همسرته. کنترلش کن.

علاقه مندی ها (Bookmarks)