سلام
نازنین عزیز
هیچ وقت نشسته ای دقت کنی و بررسی کنی که چرا همسرت در کنار اعضاء خانواده اش خوش تر است ؟ آیا دقت کرده ای که آنها چطور با او رفتار می کنند؟
اینها را دقت کن و بهش بپرداز و نتیجه اش را هم در همین تاپیک قرار بده تا کمک کنیم بهتر خودت و شوهرت را بشناسی.
و اما آنچه در فحوای بیاناتت به نظر می رسد که نیاز داریم بدانیم برداشت درستی هست یا نه تا بتوانیم راهنمایی مناسب دهیم ....
نگاه شما نسبت به همسرت اینگونه به نظر می رسد که انحصار گرانه هست .... یعنی نوعی نگرانی برای از دست دادنش شما را به سوی حساسیت و کنترل گری کشانده است و نگرانی از اینکه مبادا محور توجهش نباشی ....
دقت کن اشاره داشتی سعی می کنم شاد باشم و بگم و بخندم و ..... یعنی سعی می کنی اینگونه برای او نمود داشته باشی تا جذب تو شود .... و این یعنی به نظر می رسد که در حالت عادی از دورن شاد و شنگول نیستی ..... و حسهای زنانه آنگونه که همسرت را جذب می کند در شما بروز نمی یابد و سعی می کنی چنین نمود داشته باشی اگر این باشد نیاز داری خود را واکاوی کنی و گره ها را پیدا کنی که از درون این روحیات بجوشد ....
چقدر به همسرت اعتماد داری ؟ چقدر او را توانا و قوی می بینی و خود را تحت ولایتش قرار داده ای ؟ چقدر به او تکیه کرده ای بدون اینکه نگران باشی و باورش داری که توانایی اداره زندگی را دارد ؟ چقدر برایش نسخه می پیچی در مسائل مختلف که باید ال کنی و بل کنی ؟ چقدر غر میزنی بجانش و سرزنشش می کنی و اشتباهاتش را به رخش می کشی ؟
چقدر زنی متکی و حرف گوش کن در عین قوت در نقش زنانه خودت برایش بوده ای ؟ چقدر قلقهایش را شناخته ای؟
منتظر پاسخ این سئوالها هستم برای راهنمایی مناسب









علاقه مندی ها (Bookmarks)