مرسی از پاسخ و فرصتی که برام گذاشتید . آخه شوهر من حرف واحدی نداره که هم خدا رو می خواد هم خرما رو .شوهر من کلا عادتش هست که من چند روز برم خونه بابام و بعد یکی دو هفته آقا زنگ بزنه که می تونی بیای دلم تنگ شده و .... و دوباره بعد یکی دو هفته همین روال رو ادامه بده ب. اوایل ازدواجمون هر ماه سر مسائل ریز این کار رو می کردنو کل فامیل میدونن که ایشون بعضی وقتها به تنهایی نیاز دارن و از این جهت منو می فرستن ولی من با یک مشاور تلفنی که صحبت می کردم گفت خونت رو اصلا ترک نکن تا شوهرت این عادتش رو ترک کنه . امروز هم که رفته بودیم دادگاه میدونست که سر موضوع مهریه به توافق نمی رسیم بخاطر همون رفت الان هم چپ و راست میره تهدید میکنه مثلا میگه نصف شب میام با چاقو سرت رو می برم تا راحت بشم یا میگه میرم مرگ موش می گیرم یواشکی میریزم توی غذات تا همه فکر کنن خودکشی کردی و اینطوری منم مهریه نمیدم و بچه هم مال من میشه . کل مهریه من یک دهم دارایی ایشون هم نمیشه فقط بخاطر اینکه اینقدر توی این چند سال اذیتم کرده و همچنان هم میکنه نمی خوام از حقم بگذرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)