سلام
دوست عزیز بعد این همه مدت و مراجعه فراوان به روانشناس و روانپزشک , و عدم بهبود شما , نشان از این داره که شما نمیخوایید از این وضع خارج بشید
مثله این میمونه که شما عادت کردین به این موقعیت و فک میکنید نمیشه ازش خارج شد و باید معجزه ای رخ بده , در صورتیکه میتونید با افزودن ورزش و مسافرت و کلا دور کردن وقایع قبلی از ذهنتون کم کم به ارامش نسبی برسید
قضیه اون اقا هم براتون تمام شده و اونیکه الان دارین ازش فرار میکنید ترسه بجا مونده از اون اتفاقه .. یعنی به عبارتی شما هر روز فک میکنید الانه که یه اتفاق بدی بیفته و یا بفرموده خودتون ممکنه بیان و منو مواخذه کنند..
ولی باید مطمئن بشید هیچ چیزی اتفاق نخواهد افتاد.. و اگر میخواست بیفته تا حالا افتاده بود.. بدترین اتفاقی که قرار بود بیفته همون زنگ زدنها و تهدید ها بود که انجام شد و تموم شد ..
بهتره یه روز برید جلوی دانشگاه و هر جائی که بیم اونو دارید که بیان و سوارتون کنند یا از این دست فکرا بایستید چن ساعتی تا ببینید هیچ اتفاقی براتون نمیافته .. با ترسهاتون روبرو بشید تا کم کم رنگ ببازن.. پیشنهاد من اینه برین باشگاه رزمی
هم استرس ها و اضطرابهاتون میریزه و هم با جرات میشید و راحت با ترسهاتون روبرو میشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)