به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهاره جون نمایش پست ها
    دوست عزیز، تو پست قبلی گفتم با خودشون صحبت کنی که ببینی علت تو خونه موندن هست یا براشون عادی و طبیعی هست که کم حرف وسرد باشن.

    من الان تا حدودی در شرایط همسر شما هستم. یعنی برای اتمام پروژه های کاری و درسم مجبورم بیشتر اوقات تو خونه بمونم و چون تازه به این شهر اومدم دوست و فامیل ندارم. در حالی که قبل از این روزی نبود که دوست و فامیل رو نبینم.
    الان همسرم از صبح زود میره سر کار تا شب. از یه طرف مجبورم پروژه های سنگینم رو انجام بدم و از طرف دیگه از صبح تا شب با هیچ کس صحبت نمی کنم. حالا همسرم سر کار همکاراش رو می بینه و با هم حرف میزنن. وقتی شب میاد خونه من انقدر تو تنهایی با خودم فکر کردم که دیگه به حرف نزدن عادت کردم.

    خوشبختانه من به خونه داری و آشپزی هم علاقه دارم. اما مطمئنا خونه موندن برای آقایون خیلی سخت تره و جذابیتی نداره.

    پیشنهاد من اینه که سعی کن زودتر بیای خونه و بیشتر کنارش باشی. اگه امکان داره صبح ها یا عصرها با هم برنامه پیاده روی بزارین. پیاده روی فرصت خوبی هست که با هم صحبت کنین. هدف های مشترک مثل سفر و خرید یه وسیله خاص رو در نظر بگیرین و شب ها در موردش با هم صحبت کنین. یه روزایی اگه امکان داره برات که وقت ناهار یکی دو ساعت مرخصی بگیری با همسرت قرار بزار که ناهار رو نزدیک محل کارت با هم بخورین.

    رابطه جنسی ارتباط زیادی با ذهن داره. سعی کن ذهن ایشون رو به این سمت ببری تا این که درخواست مستقیم بدی. دیدن فیلم های رمانتیک و تنوع دادن به لباس و ظاهر موثر هست.
    اول از همه امیدوارم که مشکل شما هرچه سریع تر حل بشه بهاره عزیز و با موفقیت این مرحله رو پشت سر بگذارید.
    اما در مورد موضوع خودم، ما تقریبا یک روز در میان برنامه پیاده روی یا بیرون رفتن با هم رو داریم، من خیلی روزها سعی میکنم برای ناهار با هم باشیم. صحبت میکنیم و لذت میبریم اما خب مون طور که قبلا گفتم در مورد رابمون و احساساتمون صحبت نمیکنیم. اصلا صحبت در رابطه ما دو تا انگار ممنوع هست!! البته من مشتاقم که بهش از احساست مثبت یا منفیم بگم اما عکس العمل اون به نحوی هست که انگار میگه "باز این شروع کرد"! با اینکه هیچ گاه لحن غر غر کردن ندارم و نارضایتی نشون نمیدم. همیشه میگم میدونی من این جور حس میکنم و دوست دارم یا دوست ندارم اونم جبهه نمییره در مقابلم اما وقتی میبینم میلی هم نداره میگم بهتره دیگه حرفشو نزنم و این باعث میشه فقط در درون خودم با خودم روشون کار کنم و خب حجم زیادی از احساسات منفی میمونه و من متاسفانه!
    در مورد رابطه هم چشم سعی میکنم ذهنی این کار رو انجام بدم البته نکته ای که باقی میمونه اینه که خب ایشون به سمت من میاد، رابطه ای برقرار میشه اما باز هم در این رابطه یک فاصله حس میکنم چون ایشون در طولش و بعدش هیچی به من نمیگه! این باعث شده من فکر کنم فقط طبیعت و ساختار طبیعته که تو این موضوع ایشون رو تشویق میکنه و این موضوع کلافم میکنه! ضمن اینکه بهش گفتم که خواسته های من چی هست اما حس میکنم نمیتونه یا روش نمیشه در موردش باهام حرف بزنه! من فقط دوست دارم بهم نشون بده که از بودن با من لذت میبره، ببینم که برای لحظات با هم بودنمون مشتاق هست اما برای اون این خواسته ها زیاده. من راهنماییتون رو انجام میدم و نتیجه رو هم بهتون میگم اما صرفا اومدن ایشون به سمت من مشکل من نیست چون این مورد وجود داره. من دنبال راهی هستم که دیوار و گپ بینمون رو بشکنه.
    باز هم یک دنیا سپاس

    نقل قول نوشته اصلی توسط yarmehrban نمایش پست ها
    سلام عزیزم، ممنونم گلم و خوشحالم از اینکه میتونم همراهیت کنم.
    درباره رابطتتون نکته ای رو اشاره کردی که خیلی خوب بود.. گفتی یک نوع حیا یا خجالت که سردی میاره! بله درسته .در ازدواج رسمی زن و مرد بهم حلال میشن یعنی تمامی موانع از نظر دینی و قانونی از بینشون برداشته میشه، از حالا دیگه خودشون هستن که میتونن با مدیریت شرایط از این لذت حلال و احساسات خوب خرسند بشن. یادمه یه عزیزی میگفت تنها جایی که حیا رو کنار میگذارین پیش همسرتون باشه.. یک سؤال دارم ازت؛ چه کسی در زندگی شما از همه بهت از هر لحاظ نزدیک تره و در خصوصی ترین دقایق زندگیت کنارت حضور داره؟مادر یا پدر؟نه، چون اونها فقط در جایگاه والدین هستن و در مسایل خیلی شخصی حضور ندارن و همینطور خواهر و برادر و دوست .... خب پس تنها کسی که شما کنارش راحت هستی و امنیت داری و میتونی رابطه ج/ن/س/ی باهاش داشته باشی همسرت هست .. اون برای تو و تو برای اون. اگر از هم خجالت بکشید و حیا کنید دیگه چه کسی در بین وجود داره و میتونه حال دلتون رو خوب کنه؟ پس قدم اول اینه که چیزی رو که خداوند قرار داده و لذتی رو که آفریده شکر کنی و ازش بهره ببری تا به نیازهای جسمی و روانی خودت و همسرت پاسخ بدی. قدم دوم شما اینه که تعریفت از رابطه ج/ن/س/ی چی هست؟ وقتی که بفرض من بشما میگم رابطه داشته باشی منظور یک رابطه تمام و کمال نیست رابطه میتونه حتی یک بوسه و بغل ساده هم باشه حتما نباید کامل صورت بگیره.. دقت کردی بعضیا زمانی که به جشن نیکوکاری کمک میکنن یکی ده تا هدیه میده ولی یکی هزار تومن تو صندوق میندازه ... کسی که هزار تومن به صندوق میندازه راضیه چون اون کاری رو که میخواست بکنه انجامش داد کم بود ولی مهم برداشتن قدم بود و نیتش. برای شما هم همینطوره، لازم نیست رابطه ی شما کامل باشه، اینو بدون هر چیزی از کم شروع میشه .. قدم سومت اینه هم خودت و هم همسرت قبل از معاقشه و رابطه از نظر ذهنی آماده بشین، اما چطور؟؟ شما سر کار میری و کمتر در منزل حضور داری و این نوعی تنهایی اجباری و خلاء رو براش بوجود آورده اونم کسل و بی حوصلس و دیگه رمقی برای رفتار عاشقانه نداره و تو هم خسته ای... پس گاهی مرخصی بگیر مثلا وقتی کاری نداشتی یه برنامه بچین و دو روز مرخصی بگیر. تو خونه بهترین لباست و عطر و آرایشو استفاده کن و موسیقی آروم یا شاد بگذار. غذای محبوب همسرت رو با مخلفات و تزیین براش درست کن و باهاش عاشقانه رفتار کن و شوخی کن و بخندین، ازش بخواه که اگر کار خاصی نداره با هم عصرش برین بیرون و با هم بگردین و یه بستنی یا هر چیز دیگه ای بخورین. از قبل پول بهش بده و بگو پیش تو باشه بهتره... ازش بخواه یه تیشرت یا پیرهن با سلیقه خودش انتخاب کنه و بخرین ، خودت هم یه روسری بخر تا لذت خرید با هم رو تجربه کنین. فردا هم مثل امروز و بازم شاد و عاشقونه. قدم چهامت اینه که بهش آرامش روانی بدی یعنی وقتی که تحریک میشه بهش بگو عزیزم من در زندگیم بیشتر از هر چیزی بتو فکر میکنم ما ممکنه الان مشکل اقتصادی یا ... داشته باشیم اما وقتی تو رو میبینم فراموش میکنم و تو بمن آرامش میدی. در حین معاقشه طوری رفتار کن که انگار لذت زیادی میبری ، مردها از اینکه بفهمن همسرشون ناراحته یا لذت نمیبره خودشونو موجود ضعیف و ناتوان میبینن و در نتیجه برای ادامه رابطه سرد میشن و سراغش نمیرن، قبلا هم عرض کردم که کمکش کن و بهش بگو از رابطه باهاش لذت میبری و در حینش این لذتو نشون بده. (رابطه زن و مرد در حال حاضر تحت تأثیر مسایل مختلف هست مشکلات روانی از قبیل استرس و وسواس و ... تا مسایل اقتصادی و خانوادگی و موارد پزشکی و قوای جنسی)، . در رابطه با کارشون اینطور که توضیح دادین با هم صحبت کنین اما اینبار جوری دیگر... سعی کنین در این گفتگو بهم نشون بدین که در ابتدای زندگی هستین و حتما نباید از بهترین ها بهره مند باشین هر چیز خوبی زمانی برای بدست آوردنش صرف میشه و این زمان توش خستگی و سخت کوشی هست. بهش اطمینان بدین میتونین با همین داشته هم در حال حاضر خوشبخت باشین و با گذشت زمان بهتر و بهترش کنین. از مسایل و مشکلات برای خودتون غول نسازین، برای هم قبل از زن و شوهری رفیق خوبی باشین و بهم آرامش خاطر بدین قدرت کلام بالاست ازش در جهات دادن انگیزه وامید و نشاط بهره ببرین. نگرانی های بی مورد و توقعات اشتباه و دلزدگی و ... رو از خودتون دور کنین و دو نفره ی عاشقانه ای داشته باشین. اگر سر کار رفتین بگین برگشتم دلم میخواد دستپخت تو رو بخورم و این یکی از چیزایی هست که دوست دارم و هر چی با هر مزه ای و هر اشتباهی درست کرد تشویقش کنین و تشکر کنین. بهش فرصت بدین تا روان خسته و از دست رفتشو بازیابی کنه ، موفق و سر بلند باشی
    یار هربان عزیز مجددا سلام
    ممنون که باز هم اومدین و به من سر زدین
    شما چهار قدم به من نشون دادین که من مختصری در مورد هرکدوم میگم. قدم اول: شکستن حیای بی مورد. ببینین دوست عزیز من به نوبه خودم با اینکه دختر هستم و این موضوع بالطبع برام سنگین تر هست تا یک پسر، سعی به شکستن این مرز کردم. مرزی که قبلا بین ما نبود و یک بار حتی همسرم قبول کرد که بعد از ازدواج ما دورتر شدیم از هم!! با اینحال توی این فضا حتی حرف زدن از نارضایتی هات و ناراحتی هات هم سخته چه برسه به موضوعات خاص تر اما من تو تنهاییم چندین بار تمرین میکنم و جملات رو خوب و بد میکنم که تا جای ممکن مخرب نباشه و رو در رو با همسرم باهاش حرف میزنم حتی در مورد رابطه ج/ن/س/ی. اما ایشون فقط شنونده خوبی هست! این باعث نشده اون هم به همین راحتی بیاد و باهام حرف بزنه که شاید دلیلش خودم بودم. شاید مواقعی که ناراحتی هاشو میگفت و من سریع بهم برمیخورد باعث شده که ایشون از گفتن حرفای دلش امتناع کنه تا تنشی ایجاد نشه!! من الان متوجه شدم که احتمالا خودم باعث این شکاف شدم! به نظرتون چه طور حلش کنم؟!! من هدفم این بود که نحوه انتقادش رو اصلاح کنم اما ظاهرا کلا منحرفش کردم....
    در مورد قدم دوم، چشم من به راهنمایی دوستان گوش میدم اما به دوست قبلی هم گفتم، صرفا وجود یک رابطه در هر سطحش چیزی نیست که مشکل من رو حل کنه. من مشکلم اینه که رابطه ای که ما داریم به نظرم در حد و مقیاس یک زندگی تازه شروع شده نیست! شاید بد نباشه که یک بار دیگه به همسرم بگم خواسته هاشو در این مورد بهم بگه، تا برای خودش یاداوری بشه که خواستش چی بود و الان کجا هست. ضمنا من هم اگر اشتباهاتی دارم صبورانه بپذیرم و اصلاح کنم.
    در مورد قدم سوم و چهارم: من خیلی سعی میکنم کنارش باشم و حتی کلامی ه مدام بهش میگم که کنارشم، باهاشم، از تلاشش تقدیر میکنم، هر امتحانی رو پاس میکنه کلی بهش اعتماد به نفس میدم. برنامه بیرون میگذاریم میریم، اما احساسات رد و بدل شده در این روابط باب میل من نیست و از نظرم یک طرفس. منصانه نیست که کلمه یک طرفه رو به کار ببرم چون مطمئنم که اون هم احساسات بسیار پاک و خوبی نسبت به من داره اما شیه نشون دادنمون متفاوت هست. به هرحال ببینین دوست عزیز، من زود میام خونه، شام مورد علاقشو با مخلفات اماده میکنم، فضای رمانتیکی میچینم، یک هدیه کوچک رو با یک جمله عاشقانه بهش میدم و اون فقط میگه واقعا ممنون!منو میبوسه وکاملا همه چی براش تموم میشه! هنوز هدیش جایی هست که بهش دادم و برش نداشته بعد از دو هفته!خب شاید اتظار من بالاست و بگین به نظر طبیعی میاد اما واقعیتش من خیلی دل شکسته شدم. من خیلی برنامه داشتم که به دلیل اینکه بی میلی ایشون رو دیدم حتی حرفشم نزدم. لباسمو عوض کردم و رفتم سر درس خوندنم در حالیکه ذهنم پر بود از سوال و دلم واقعا گرفته بود! این ماجراها باز هم تکرار شده. من عاشق کارهای رمانتیک و عاشقانم. مثلا بهش میگم ممنون که تو زندگی منی و میبوسمش اما اون با لحن شوخی میگه خواهش میکنم. خلاصه هربار به نحوی عاضقانه و رمانتیک تلاش میکنم اما نهایتا میخوره توی ذوقمم و میگم باشه ایراد نداره هرکس یک طوری هست. گاهی با خودم میدم خوبه این نوشته ها رو بدم همسرم بخونه تا از احساسات من با خبر بشه. جالب اینه که اوایل جس میکردم فقط یه کم رفتارش با قبل اشناییمون فرق کرده و منتظر خوب شدن اوضاع بودم اما الان اگه بپرسی چی میخوای ازش، نمیدونم از کجا شروع کنم. چون اینقدر چیزهایی ریز حالمو بد کرده که خودم گیج شدم و نمیدونم مشکل من و همسرم دقیقا چیه!
    به گفته شما من باز هم سعی میکنم با پنهان کردن ناراحتی هام خودم رو سرزنده نشون بدم و باهاش وقت بگذرونم و سعی کنم وظایفمو کامل انجام بدم. هر احساس لذت بخشی از یک لبخند تا عمیق ترین احساسات رو به فال نیک میگیرم و ازش لذت میبرم. سعی هم میکنم که به اتفاقات گذشته فکر نکنم. فکر کنم یک مدت هم به خودم فرصت بدم چون الان واقعا حال خودمم خوب نیست. چند روزه سردرد مزمن دارم، مدام تو تنهاییمام گریه میکنم و دستم حالت خواب رفتگی پیدا میکنه و این نشون میده که بیش از حد درگیر این مشکلات شدم. سعی میکنم یه کم به اتفاقات گذشته فکر نکنم چون حتی این موضوع احساسم رو هم نسبت به همسرم عوض کرده و ضمنش راهکارهای شما دوستان رو پیش میگیرم. فقط یار مهربان، پیشنهادتون چیه، شما قدم ها رو فرمودین اما نگفتین مثلا چه طور اون مرز خجالت رو بشکنم با توجه به اینکه باید برای همسرم شکسته بشه. موارد دیگه رو هم رعایت میکنم. الان تا همین حد میتونم بگم اوضاع بهتر از دو روز پیش هست اما مشکل من هنوز سرجاشه. یک وقتایی میام به همسرم نزدیک بشم ، بغلش کنم و بگم خسته نباشی، اما لحظه ای که یادم میاد چه قدر تو روزهای گذشته منو با رفتارش و سردیش تحقیر کرد، یا فکر میکنم ممکنه الان باز پیش بیاد عقب میکشم در حالیکه واقعا دوستش دارم!نمیدونم باید این ها رو بهش بگم یا نه. من دوست ندارم یک عمر مثل یک انسان سرکوب شده باشم از طرفی ددوست ندارم انتقادهای مداوم و غر غر کردنم همسرمو برنجونه. خواهشا نظراتتون رو بگین...

  2. کاربر روبرو از پست مفید Mahaneh تشکرکرده است .

    yarmehrban (پنجشنبه 12 اسفند 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. درخواست طلاق دادم ولی مادر شوهرم پیش همه دروغ میگه وآبرومو پیش همه میبره چکار کنم؟
    توسط یاصاحب زمان ادرکنی در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 آذر 95, 11:16
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 بهمن 93, 00:46
  3. قبول کردن پیشنهاد خوابیدن پیش هم در دوران نامزدی بدون هیچ محرمیتی !!!
    توسط tanhaei در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 31 شهریور 92, 06:04
  4. پیامدهای روابط افراطی دختر و پسر پیش از ازدواج؟
    توسط keyvan در انجمن ارتباط دختر و پسر(عشق)
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 بهمن 87, 19:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.