خیلی ممنون از همه ی دوستان برای نظرات و راهنمایی هاشون که واقعا مفید بود...خیلی ممنونم که نظراتتون رو گفتید. امیدوارم بقیه ی دوستان هم نظر بدن تا من بتونم تصمیم بگیرم...
و اما
حیاط خلوت گرامی و مارگریتای عزیز اصلا اینطور نیست که بحث گوشت نخوردنم رو به این شکل و با این ادبیات که اینجا مطرح کردم برای خواستگارها بیان کنم...در واقع من اصلا کلمه ی گیاهخوار رو در جلسات خواستگاری درمورد خودم به کار نمی برم (واقعا هم گیاهخوار محسوب نمی شم در واقع) اتفاقا تاکید می کنم که علاقه ای به اینکه بر اساس مد یا... جزئی از گیاهخوارها و یا گروه های فکری خاص محسوب بشم ندارم و اصلا از کلماتی مثل زجرآور و... یا اینکه از خوردن گوشت توسط دیگران چندشم میشه و اینها هم استفاده نمی کنم(البته این مورد اخر نمی دونم چی شد که گفتم از بوی میگو خیلی بدم میاد...در همین حد) و بلافاصله هم میگم که اکثر غذاهای گوشتی رو می تونم درست کنم و درست می کنم... اما هم خانواده و هم خودم تاکید می کنیم که گوشت نمی خورم و نمی تونم بخورم به خاطر اینکه طعمش رو اصلا دوست ندارم و صرفا به خاطر احساساتم حس خوبی به کشتن حیوانات ندارم...اینها دلایلم هستن...
راستش از اونجایی که من گاهی سر این موضوع با فامیل و خانواده بحثم میشه(نه گفتن من و اصرار زیاد اونا.در همین حد) و در مقابل اجبار اونها به خوردن گوشت توسط من خیلی ناراحت میشم و یک سری مسائل پیش می یاد خانواده ی من اصرار دارن که در همون جلسه ی اول یا دوم بحث گوشت نخوردن من چندبار و با تاکید به خواستگارها گفته بشه چون معتقدن اگر روی این موضوع حساس باشن قطعا بعد از ازدواج به مشکل برمی خوریم چون متاسفانه واقعا تغییر این رویه برای من خیلی سخت هست و اصرار و تعارف زیاد دیگران تاثیر بدی رو روحیه م می ذاره...دقیقا مث اینه که یه نفر به شما اصرار کنه که یک روحیه ی اصلی تون رو یک شبه تغییر بدید و شما نتونید این کار رو کنید...و بهتون از لحاظ روانی فشار بیاد...
حالا اتفاقا سوال اصلی من این هست که آیا نظر خانواده م در این باره درست هست یا نه؟؟آیا این تاکید لازمه؟؟؟ یا زود مطرح کردن این موضوع خوبه یا بد؟؟؟ گاهی فکر می کنم اینقدر صداقت و رک بودن در جلسات خواستگاری که خانواده ی من بهم یاد دادن هم خوب نیست و من دارم اشتباه می کنم در این مورد.... نظر شما چیه؟؟؟
من معمولا در جلسات اول مطرح می کنم که البته اکثریت خواستگارها بلافاصله نظرشون منفی نمیشه و شروع می کنن به اصرار کردن و ...البته که در اکثر موارد خودم جواب منفی می دم به دلایل مختلف...اما از طرفی در مورد خواستگار اخیرم این موضوع رو در جلسه ی سوم و بعد از مطرح شدن خیلی از مباحث و کشف تفاهم های نسیتا زیاد مطرح کردم که ایشون هم در ابتدا اصلا واکنش بدی نشون نداد...ایشون شخصی روشنفکر و به روز و منطقی بودن و تفاهم های خوبی با هم داشتیم البته که نقاط اختلاف کم و شرایطی در مورد ایشون (مثلا کمی بحث ظاهر و محل زندگی شون در چند سال اول زندگی و...)وجود داشت که من رو درباره ی ایشون مردد می کرد....حتی ایشون به گفته ی خودشون و مادرشون از بو و طعم خیلی از انواع گوشت بدشون می یومد و خودشون فقط تعداد کمی از گوشت ها رو اونهم به شکل خاصی می خوردند (این رو قبل از اینکه بحث گوشت نخوردنم به شکل جدی مطرح بشه خودشون گفتن)
خب تصور من این بود که ایشون مشکلی با ابن قضیه ندارن اما چند روز پیش در کمال تعجب ابشون اینطور گفتند که:
من برای زندگی خودم مشکل خیلی زیادی با گوشت نخوردن این خانم نداشتم اما از اونجایی که دکتر تغذیه به من گفت برای بارداری سالم خوردن گوشت ضروریه( در صورتی که من خودم قبلا سوال و تحقیق کرده بودم و اصلا نظر متخصص اینطور نبود به این شدت) به این فکر کردم که ممکنه این موضوع در اون برهه از زندگی به بحث و مشکلات منجر بشه و از طرف دیگه من دوس ندارم سلیقه م رو به کسی تحمیل کنم و بخوام با کسی بحث کنم متاسفانه با وجود شرایط خوب و تفاهم های زیاد نظرم راجع به این ازدواج منفی شده و...
این صحبت ایشون باعث شد که خیلی به فکر فروبرم....اگرچه که نظر خودم هم به این ازدواج کاملا مثبت نبود و مشکلی با تمام شدن این قضیه ندارم اما این اتفاق خیلی عجیب بود و این صحبت اونهم از طرف یک مرد با دید باز واقعا برام سوال پیش آورده که آیا واقعا این مساله برای همه ی آقایون خصوصا از جهت بچه دارشدن این قدر دارای اهمیته؟؟؟؟ (من قبلا فکر می کردم بیشتر آقایون سنتی روی این موضوع حساسن ....لطفا آقایون خصوصا در این مورد خیلی نظر بدن.ممنون مبشم.)خصوصا برای کسی که خودش هم در این زمینه ی تغذیه ای مشکلاتی داره و شبیه منه... خصوصا اینکه اصلا آدم سنتی نیست و دیدکاه های روشنفکرانه هم زیاد داره و. به نظر هم می یومد دیدگاه های من خیلی مورد پسندشون هست....گاهی فکر می کنم ایشون دلایل دیگری هم داشتن احتمالا...البته قابل ذکره که هم ایشون و هم خانواده شون بسیار انسانهای دقیق و ریزبینی هم بودند تقریبا مثل خودم و واقعا خیلی بیشتر از من.....حتی دختر این خانواده دوبار نامزد کرده بود و جدا شده بود...یک بار عقد موقت یک بار عقد دائم(که اینهم یکی از نگرانی های من بود درباره ی ایشون...بگذریم که از دیدگاه خودشون هر دوبار گرفتار آدم هایی با مشکلات زیاد و مهم شده بودن) و اینکه پبش خودم می گم کاش از اول موضوع رو مطرح می کردم تا دیگه اینقدر صحبت نمی کردیم و زحمت نمی دادیم به خانواده هامون اونهم با تفکر سنتی حاکم به شهر و خانواده ها..... یک جورهایی دچار عذاب وجدان شدم...در واقع نمی دونم با این اوصاف تاخیر در گفتن این موضوع بلاخره خوب هست یا بد؟؟؟؟
ممنون میشم دوستان نظرات خودشون رو در مورد این دو سوال من مطرح کنند....
و اینکه
آقای جوادیان و سابر دوستان من شرمنده م که باعث شدم حس بدی پیدا کنید.ببخشید.....من اصلا انتظار ندارم دیگران مثل من فکر کنن و تا جایی هم که بشه هیچ توضیح خاصی در مورد دلیل گوشت نخوردنم به کسی نمی دم و فقط می گم دوست ندارم و نمی تونم بخورم مگر اینکه خود طرف خیلی پیگیر بشه و سوال پیچم کنه که باز هم سعی می کنم با کلمات بدی توصیف نکنم حالم رو....اینجا هم برای توضیح کامل حس خودم اینطور توضیح دادم...می خوام بدونید که اینقدر حال بدی راجع به موضوع گوشت خوردن دارم که علاوه بر اینکه تغییر این رویه برام خیلی سخته حتی دوست ندارم اصلا برم دنبال تغییر در این زمینه....اما اگر با صحبتها و راهنمایی های شما به این نتیجه برسم که این موضوع واقعا از نظر اکثریت مردم امروزی و فهمیده هم برای زندگی و بارداری و... مشکل اساسی ایجاد می کنه و قابل چشم پوشی نیست و در ازدواجم خیلی تاثیرگزاره حتما پیگیر پیدا کردن یک روانشناس خوب برای تغییر این رویه می شم....البته شاید هم تصمیم بگیرم اساسا قبل ازدواج صحبتی در این زمینه نکنم.....
به شدت منتظر راهنمایی ها و نظرات شما دوستان در مورد تمام صحبت هام و خصوصا دوسه سوال اصلی م هستم...پیشاپیش ممنون








علاقه مندی ها (Bookmarks)