
نوشته اصلی توسط
Maleka
تروخدا كمكم كنين حالم ازش بهم ميخوره خيلي نامرده من از طلاق ميترسم از بابام ميترسم وگرنه ميرفتم دوباره امشب هرچي دلش ميخواد ميگه راحت به بابام به من و خانوادم فوش ميده بعدش ميگه آدمت ميكنم صداتو برا من ميبري بالا همه ي كاراي خودشو حرفاش و يادش ميره كه چه چيزايي به من ميگه كه حال من و بد ميكنه و منم داد ميزنم برميگرده ميگه همش تقصيره تو من هيچي نگفتم حرصمو در مياره وقتي يادش ميره چي بهم گفت
علاقه مندی ها (Bookmarks)