وکیلم زنگ زد و گفت که کارهات رو انجام دادم و بیا واسه مشاوره..........منم به شوهرم پیام دادم که نوبت مشاوره دادگاه دارم.....
دیروز رفتم دادگاه....و انگار مشاوره تو دادگاه انجام نمیشه....بهم نامه داد که برم کلینیک های مشاوره بیرون از دادگاه.....نامه دادگاه رو بردم کلینیک آرامش: و کلینیک هم گفت حداقل 3 جلسه باید بیای مشاوره: یک جلسه مددکار، یک جلسه روانشناسی از لحاظ روحی و روانی،یک جلسه هم مشاوره مالی
و کلینیک آرامش میگه باید حداقل یک ماه پرونده ات اینجا باشه واسه بررسی....
منم باید همش مرخصی بگیرم و کلی هزینه بکنم و برم و بیام....خسته شدم دیگه....هر دفعه که بخوام برم مشاوره نزدیک 100 هزار تومن هزینه ام میشه....وکیل هم 1/500 میگیره....خودم هم کرایه خونه دارم.....این همه هزینه....خسته شدم....کاش اینقد مرد بود که وقتی دید نمیتونه خوشبختم کنه...حداقل دردسرهای دادگاه و طلاق رو گردن من نمینداخت و خودش میرفت طلاق رو ثبت میکرد و این مشکلات رو گردن من نمینداخت...تو این دوره زمونه :یه زندگی روزمره عادی کلی دردسر و خستگی و مشکل داره....حالا این آقا بدون در نظر گرفتن شرایط من تمام مشکلات ثبت طلاق هم انداخته گردن من....شیطونه میگه برم در خونشون و از خانواده اش 2 میلیون بگیرم با دعوا و زور....بیام برگردم و طلاق رو ثبت کنم...اینقد که عصبی ام از دستش....
تازه دیروز با کمال پر رویی 3 بار پیام داده که :طلاق ثبت شد؟دادگاه چی شد؟؟؟و تمام شد؟؟؟منم در آخر دیدم ول کن نیست:پرسیدم چرا اینقدر مشتاقی که ثبت طلاق رو بفهمی؟؟؟دیگه جواب نداد....آخه یه مرد چقدر میتونه بیشعور باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میدونه تو این مرحله ، من با این همه سختی دارم مسیر رو طی میکنم....با این همه غصه دارم زندگیم رو میگذرونم....میبینه که آینده و زندگی منو تباه کرد....پس چرا دیگه چاقو تو قلب من میزنه و همش پیامک میده زودتر تمومش کن...طلاق رو ثبت کن....
حتی یه کلمه از بخشش نمیزنه....یه کلمه از پشیمونی کارهاش نمیگه....ذقیقه 90 یه کلمه واسه تسلی خاطر من نمیگه....همین آخرین لحظه ها هم با بیشعوری تمام ،درد منو 10 برابر میکنه.....یکی نیست بهش بگه که تو که مردی نشدی واسه این زن و خبری از دلش نداری ......پس این پیامک هات چیه ؟که بیشتر از لحاظ روحی و روانی منو اذیت میکنی.............
یکی نیست که من نادون و ساده بگه آخه هنوز از این مرد توقع داری بهت دلداری بده و باهات مدارا کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!منه خنگ هنوزم منتظر یه جرقه ام که برگردم به زندگی.......ما زن ها چقدر منتظر ساختن همه چیز هستیم ...همش دنبال امید های واهی هستیم...همش میخوایم خودمون رو بخاطر این شوهرهای درب و داغون گول بزنیم...همش خودمون رو کوچیک میکنیم و اصلا خودمون رو فراموش میکنیم بخاطر یه اسم مضخرف که میخاد صفحه دوم شناسنامه باشه........








علاقه مندی ها (Bookmarks)