منهم با این مشکل روبرو شدم. زن داداشم
مامانم با وجود بچه پرحرف اذیت میشه خب حق هم داره سن و سالی ازش گذشته و دیگه اعصاب جوونیهاشو نداره
از طرفی داداشم و خانومش با بی فکری بچه رو گاهی میذارن پیش مامانم . با اینکه هم زن داداشم شاغل نیست و هم داداشم تو مرخصی یک الی چند هفته ای به سر میبره!
واکنش مامانم : با اغوش باز قبول میکنه. وقتی بچه رو تحویل میده شاید یه کنایه خیلی کوچیک در حدی که نه تنها شبیه گلایه نیست بلکه تشکر واقعیه !
پشت سرشون پیش من غر میزنه. جتی برای اینه بر عذاب وجدانش (بخاطر غر) غلبه کنه محبت بیش از اندازه میکنه به بچه جلوی پدر و مادرش
منم بارها به زنداداشم به شکلای مختلف چه با منطق چه غیر مستقیم چه شوخی متذکر شدم کارشون اشتباهه ولی پوستشون کلفتتر از این حرفاست
به مامانم فشار میارم که واکنش جدی نشون بده ولی دلش نمیاد
منهم استدلالم اینه که خب گاهی یه کاری با اینکه مارو تو زحمت میندازه ولی ازش لذت میبریم و اون لذت به اون زحمت میچربه
خب لابد مامانم از این فداکاری مسخره خیلی لذت میبره. باشه جلوی لذتش رو نمیگیریم ولی اجازه نمیدم پیش من پشت سرشون غرغر کنه
هرکی لذت میبره پای لرزش هم میشینه ولی حق نداره لحظات منو تلخ کنه
البته اگه طاقت بیارم این استدلال آرومم میکنه
بنظرم بی توجهی کن. این مساله مامانته و مامانتم اجازه میده ازش سواستفاده کنن . سعی کن ذره ای اذیت نشی و هیچ مسئولیتی قبول نکن
بگذار تنهایی از این فداکاری لذت ببره حتی اگه حال جسمی خوبی نداره . مامانت عاقل و بالغه و باید بتونه از پس مسائل خودش بر بیاد
خدکرده را تدبیر نیست








علاقه مندی ها (Bookmarks)