دوستان عزيزم
راستش من اعتمادم به ايشون صفر شده! هر چند نميتونم به جرأت بگم كه وقتى ميره سفر با دخترهاى ديگه هم مثل من با قصد و علاقه ى قلبى آشنا ميشه، نميتونم قضاوت كنم با چند تا عكس و لايك توى اينستا، ولى نميتونم به خودم هم بقبولونم كه با چند تا قرار بيرون و چند بار ابراز علاقه و تلفنى حرف زدن الان ايشون به من پايبند هست تا فروردين كه بياد ايران و بتونم با خانواده م آشناش كنم!
يعنى هر چى فكر مى كنم نميتونم روى اتفاقاتى كه هنوز نيفتاده حساب باز كنم!
بله من از ايشون خوشم مياد خيلى هم خوشم مياد، ولى اين رابطه الان تقريبا چيزى نيست كه حتى بشه اسمشو گذاشت رابطه!
در مورد اوضاع ماليش من چيزى نميدونم چون نپرسيدم، مقايسه كردم با مدير فروشهاى خارجى ايران و خب چون اونم مدير فروش بخشهاى شرقى و خاورميانه هست، حدس مى زنم بايد حقوق خوبى داشته باشه! ولى چيزى كه من از وضع ماليش توى كشورش دارم ميبينم واقعا گويا قشر متوسط هست.
و اين حرفى كه مهردخت زدن كه مردها بايد خيلى تلاش كنن دوست دخترشونو حفظ كنند يا تشكيل خانواده بدن رو من از زبون ايشون اون موقع كه ايران بود هم شنيدم، بهم گفت دخترهاى اروپا خيلى سخت راضى به ازدواج با مرد اروپايى ميشن، و خيلى بيشتر دوست دارن همسر يا دوست پسر آمريكايى داشته باشن، چون مردهاى آمريكايى فقط براى زنها خرج مى كنند و در مقابل توقعى ندارن و خيلى زير نفوذ زن هستند، ولى تو اروپا اينجورى نيست و شرايط برابره!
ولى ولى ولى، من هر چقدر بيشتر فكر مى كنم مى بينم واقعا ازدواج با كسى كه اينقدر فرهنگش با من فرق داره ريسكه (تازه اگر ايشون قصدش ازدواج باشه)
بله خيلى پسر خوشتيپ و باحيا با كلى خصوصيات خوب و يه صداقت و رك بودن خيلى زياد حتى تا مرز تركوندن طرف مقابل هست ولى من نميدونم آيا ميتونم اونقدر صبور باشم كه به اين رابطه اجازه بدم ماهها و شايد چند سال بگذره تا شايد همونى كه من ميخوام بشه يا نه
- - - Updated - - -
و يك نكته ديگه اين كه چيزى كه شيدا جان گفتن رو من واقعا نميتونم براى خودم هضم كنم، يعنى بر فرض كه ايشون اصلا پاك و منزه و پايبند به تمام حرفهايى كه به من زد، و من يه دختر خرافاتى جهان سومى كه گير ميده!
آيا اين مساله كه ايشون دو روز به حالت قهر رفته تو لاك دفاعى، در مقابل رفتارهاى برفرض آنرمال من رفتار درست و مردانه ى قشنگى بوده؟
- - - Updated - - -
نميخوام زود تصميم بگيرم ولى ديگه خودمو تو اون سن و سالى كه بخواد وقت بگذرونه و ببينه چى پيش مياد نمى بينم، بله اگر بيست سالم بود كلى مى نشستم جوك مى گفتم و مى گفتم و مى خنديدم و سفر مى رفتم و مى اومدم و ...
ولى الان تو اين سن بحرانى حتى چند ماه نشستن به پاى يه پسر اروپايى كه دوستى و رابطه باهاش به كلى مسير زندگى منو عوض مى كنه به صلاح خودم نميدونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)