سلام
حال و احوالم رو اینجا مینویسم که اگه کسی مسیر زندگیش مثل من شد یکم براش روشن باشه، کمکش کنه این حرفها.
حدود یک ماه میگذره از جدایی و من همچنان بیشتر از هرچیز دیگه ای به نامزد سابقم فکر میکنم.
خدارو شکر زمان این فکر کردن کمتر و کمتر میشه و البته یه حالت سینوسی داره.
ولی حالم خوبه، پشیمون نیستم و اصلا حس عذاب وجدان ندارم و خودم رو بابت این جدایی مقصر نمیدونم.
درکنارش با وجود اینکه برام سخته ولی با گذشت زمان با وجود هجوم همه خاطرات خوب و خوبی هاش ولی نکات منفی هم میاد و بیشتر مطمئن میشم که چه اتفاق خوبی بود.
هرچند خیلی سخته و هنوز با تمام وجود نپذیرفتم ولی به خودم میگم حتما خیر و صلاحم توی این بوده، چون این اواخر که در گیر و دار بودیم خیلی دعا کردیم هر دو که هر چی خیر و صلاحه پیش بیاد و من مطمئنم خدا خوبم رو خواسته که اینطوری شده.
بهش فک میکنم، راستش به خودش که نه. به همه خاطرات خوبمون فک میکنم و دلم براشون تنگ میشه. شادترین روزهام.
ولی این همیشه ته ذهنم هست که چه خوب که الان تموم شد. رابطه ای که قراره تموم بشه چه بهتر الان باشه و نه با 2 تا بچه.
امروز یه مطلب میخوندم راجع به همین دوران که لینکش رو میزارم ببینید اگه خواستید.
بررسی علمی دلشکستگی عاشقانه
فقط و فقط اگه مثل من بودید بدونید زمان همه چیز رو حل میکنه. من فکر میکنم ولی حالم خوبه. خیلی چیزها تو زندگیم بود که قدرش رو نمیدونستم و الان بیشتر میدونم. علاقه ام به خانوادم بیشتر شده و حس میکنم به خدا نزدیکتر شدم.
میدونم الان با تجربه تر هستم و مطمئنا انتخاب بعدیم خیلی نزدیکتر خواهد بود به اون چه که باید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)