
نوشته اصلی توسط
بهاره جون
در مقایسه با مشکلاتی که کاربرهای همدردی دارن. خوشبختانه مشکلات شما خیلی پررنگ نیست.
خوبه که نگران رفت و آمد شوهرت هستی. اما بعد از ازدواج شما باید این مسیر رو برای دیدن خانواده تون برین و بیاین. این دلیل محکمی برای شروع زندگی برخلاف میلتون نیست.
میدونم که خانوادت خیلی محدودت میکنن و روی اعصابت هستن. خانواده شوهرت هم خانواده ای نیستن که خیلی ذوقت کنن. شما هم انتظار داری شوهرت تصمیم های منطقی بگیره. ولی واقعیت اینه که شوهر شما هم وسط ماجرا هست. اونم فکر میکنه عروسی گرفتن و زندگی موقت با خانوادش بهترین راه برای هردوی شما هست. به هر حال دلیلی نداره ازش تنفر داشته باشی. به هرحال این شرایطی هست که پیش اومده. سعی کنین مثبت نگاه کنین و الان دیگه تمرکزتون رو بزارین روی جشن عروسی. که یه شب خوب و زیبا داشته باشین. میتونین فرداش بلافاصله برین سفر ماه عسل.
در مورد زندگی با خانواده همسر، نمیدونم تحصیلاتتون چقدره. ولی سعی کنین که بعد از ازدواجتون یه شغل داشته باشین که کمتر تو خونه باشین و اینجوری سهم کمتری در وظایف خونه هم خواهید داشت. در کنار کارای عروسی میتونین یه تاپیک اینجا بزنین و از خانم هایی که دارن با خانواده شوهر زندگی میکنن راهنمایی بگیرین. به جای اینکه بگین به خاطر شوهرم تحمل میکنم، بگردین دنبال راه هایی که بتونین با خانواده شوهرتون تعامل بهتری داشته باشین. چون تحمل کردن ممکنه بعدها باعث سرد شدن رابطه تون با شوهرتون بشه.
طبق تاپیک هاتون در مورد شما یه نگرانی دارم. اینکه شما همیشه نسبت به رفتارهای مادرتون حساس بودین ولی شوهر شما انقدر از خانوادش راضیه که میخواد باهاشون زندگی کنه. همینطور اینکه خانواده شوهرتون میگن مثل دخترشون هستی. احساس میکنم اونها آدم های باسیاستی هستن. نمیگم بد هستن. ولی بلدن پسرشون رو جذب خودشون کنن. برای همین پیشنهادم اینه که به هیچ عنوان مشکلاتی که با خانواده ت داری رو به شوهرت منتقل نکن. و اینکه سعی کن بدون اینکه مستقیم خواسته ت رو مطرح کنی روی شوهرت تاثیر مثبت بذاری.
علاقه مندی ها (Bookmarks)